بی شک هر کدام از ما برای رسیدن به خوشبختی اهدافی در ذهن خود ترسیم می کنیم.
اما قبل از هر چیز باید بدانیم خوشبختی چیست؟ خوشبختی امری نسبی است و هر کس
برای خود تعابیر و تعاریف خاصی مد نظر دارد.مثلن از دید من خوشبختی احساس آرامش در لحظه
حال است.اینکه با خود تکرار و به خود تلقین کنیم بزودی نوبت خوشبختی من هم فرا میرسد
با روح خوشبختی سازگار نیست چرا که لذت زندگی آرام و احساس لطیف خوشبختی در لحظه را از
بین می برد و خوشبختی را منوط به تحقق شرایطی در آینده میداند که هیچ تضمینی به محقق
شدن آن شرایط و تاثیری که در صورت محقق شدن بر خوشبختی انسان می گذارند، وجود ندارد.
مثلن یکی از موارد افزایش درآمد است حال آنکه با یک بررسی اجمالی در زندگی افراد متمول
متوجه میشویم که ثروت و موقعیت اجتماعی و اقتصادی افراد اگر چه رفاه و آسایش بیشتر را
تسهیل می نماید و تسریع می بخشد لکن به هیچ وجه عاملی تعیین کننده در احساس
خوشبختی نیست. بجای انتظار وقوع شرایط موهوم و مبهم ناشی از تصورات و آرزوها و خیالات
بعضن واهی و نا ممکن بهتر است بیشتر توجهمان را به ارتقاء سطح خوشبختی معطوف نمائیم و از
تعلق خاطر و دلبستگی به خواب و خیال و رویاهای دست نیافتنی اجتناب نمائیم..
بنده با نهایت احترام به اندیشه و تفکر همنوعان اعتقاد راسخ دارم کسانی که گمان دارند به زودی
زود با رسیدن به سطح خاصی از تحصیلات و کسب موقعیت شغلی بهتر و در آمد بیشتر و زیبایی
ظاهر و یافتن همسر دلخواه و ازدواج موفق و سفر به آرمان شهر دلخواه و سکونت در مدینه فاضله
خیالی شاهد خوشبختی را در آغوش خواهند کشید سخت در اشتباهند .
چه بسا با نیل به همه اهدافی که در جهت رسیدن به آن زحمت کشیده و تلاش می نمایند بسیار
کمتر از شرایطی که قبلن در آن قرار داشته اند شاد و خوشحال باشند و خوشبختی بمراتب کمتری
را احساس نمایند.خوشبختی احساس ظریف و هیجان غریبی است که تابع امر نسبیت است و هر
بار آن را تجربه کنیم از لذتش کاسته نمیشود لکن هیجان دست یابی به شادی و لذت بیشتر به همان
میزان نزول یافته و کاهش می یابد. پر واضح است که آسایش و رفاه و شان فردی و موقعیت اجتماعی و
جایگاه شغلی افراد لزومن متضمن خوشبختی و کامیابی نیست .شاهد این مدعا افراد در حد اعلای
تمول و پایگاه اجتماعی هستند که بواسطه عدم انطباق ذهنی و درک نادرست از خوشبختی بشدت
احساس پوچی و بیهودگی و یاس می نمایند و به انواع بیماریهای مزمن روحی و روانی دچار گردیده
و به افسردگیهای لاعلاج مبتلایند و در اوج بدبختی و شقاوت روزگار میگذرانند .در مقابل افرادی در پائین
ترین سطح زندگی و موقعیت اجتماعی و شغلی با فقر مالی دست و پنجه نرم می کنند و از تامین
مخارج ضروری و معاش روزمره خود و خانواده اشان عاجز و ناتوانند و از لحاظ رفاهی در شرایط بحرانی
بسر می برند لکن در عین حال با نهایت امیدواری و شعف و شادی و سرخوشی طی طریق نموده و
با سیلی صورت خود را سرخ و عزت نفس خود را حفظ می نمایند و بر خلاف آن قشر متمول و ناشکر از
شدت احساس خوشبختی دائمن شکر نعمت سلامتی و شادکامی بجای آورده و با توکل به خداوند
برای حصول به رفاه بیشتر و زندگی بهتر از هیچ سعی و تلاشی فرو گذار نیستند و در شرایط حال حاضر
ذره ای مایوس و نگران و دلواپس آینده نیستند. قصد تعمیم و کلیت بخشیدن به موضوع را ندارم که
قطعن قابل تعمیم نیست و در هر قشر و گروه و طبقه اجتماعی استثناء و خوب و بد وجود دارد اما
صفات رذیله ای نظیر طمع و حرص و آز و حسادت و انحصار طلبی و الفاظ تمنا و قیود آرزو و حسرت
شامل: ای کاش و ای وای و واحسرتا و وامصیبتا و وافریادا .....امکان خوشبختی و لذت شادکامی را از
انسان می گیرد و احساس آرامش و خوشحالی را سلب می نمایند و ضمن جلوگیری از افزایش شادی
سبب تخریب روحیه و ایجاد یاس و نومیدی میشوند.اگر بخواهیم در جریان زندگی روزمره شاهد آثار و
نتایج مثبت باشیم و از روحیه انشاء اله شاد و با نشاط افراد جامعه امیدواری و سعادتمندی حاصل
آید به هیچ وجه نباید خوشبختی و خوشحالی و کامیابی را مشروط و منوط به حدوث شرایط و اهداف
نامعین و محتمل زمان آینده نمائیم که در این صورت اشتباه بزرگ و جبران ناپذیری مرتکب شده ایم .
بلکه باید در زمان حال زندگی کنیم تا احساس خوشبختی در عمق درون و روح و جانمان بجوشد و در
سطح وجودمان جاری شود و اجازه ندهیم عوامل و موانع بیرونی تاثیر قابل ملاحظه ای بر احساس و
عواطف مان داشته باشند و مراقبت نمائیم که روند موقت و گذرای عوامل و موانع جانبی و حواشی
زندگی بر حقیقت احساس و عواطف درونی و کانون لذت و عشق و دوستی تسلط و احاطه مستقیم
نداشته باشند و نقش موثری ایفاء ننمایند.در پایان تمام عرایضم را در جمله ذیل خلاصه میکنم :
بیایید از این پس واقع بینانه بیاندیشیم و لحظه معلوم و محسوس حال را فدای لحظات نامعلوم و
مبهم فردای موهوم نکنیم.باقی بقایتان.جانم فدایتان.