تا می آیم تخیلات آشفته ام را

نظمی ببخشم

پلک بر هم ننهاده

بزمی دیگر

کلاف سردرگم

غصه هایم را

لبریز از نقش  و

مملو از نام تو میکند

در خاطرم همیشه حاضری

در خیالم همیشه ناظری

تمنای دلم را

چاره چیست...؟