ضمیر متلاطم...
تا می آیم تخیلات آشفته ام را
نظمی ببخشم
پلک بر هم ننهاده
بزمی دیگر
کلاف سردرگم
غصه هایم را
لبریز از نقش و
مملو از نام تو میکند
در خاطرم همیشه حاضری
در خیالم همیشه ناظری
تمنای دلم را
چاره چیست...؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 18:24 توسط حمید راهدار
|