شب و سکوت و دلتنگی ...
شب
سرشار از زیبایی و آرامش
با ستاره هایی از جنس امید
و مهتابی که به روی عاشقان
لبخند میزند
به شوق فردا
آرام آرام
از گردونه زمان خارج میشود
تا با طلوع خورشید مهر
پنجره های زندگی
رو به سپیده باز شوند ...
شب
سرشار از زیبایی و آرامش
با ستاره هایی از جنس امید
و مهتابی که به روی عاشقان
لبخند میزند
به شوق فردا
آرام آرام
از گردونه زمان خارج میشود
تا با طلوع خورشید مهر
پنجره های زندگی
رو به سپیده باز شوند ...
در نگاهت ترانه می خوانم
غزل نغز عاشقانه می خوانم
در تکاپوی صبح چشمانت
تا سحر عارفانه می خوانم
گفته بودی که با منی امّا
از دو چشمت بهانه می خوانم
آنچه من از شمایلت دیدم
همه را در فسانه میخوانم ...
خاطرات تلخ و بگذار
پشت ذهن پاک فردا
بذار از عمق غم و درد
شوق رویا بشه پیدا
فکر بارون صفا باش
زیر تک درخت سر سبز
اونجا که تو جاده ی عشق
عاشقی می گذره از مرز ...!!
بنویس از اوج پرواز
از غزلواره ی آواز
شب نور و وصل و اعجاز
قفس مرغ سحر باز
لحظه های بی قراری
توی آئینه تردید
نقش بیداد زمان رو
میشه از خاطره دزدید ...
نازنین
نذر مهربانیت
تحفه ای غیر آه
در بساطم نیست . . . ! !
در لحظه های تردید
سرد و تهی از عشق
دم گرمت حتی اگر
مسیحایی هم نباشد _ که هست _
جان بی رمقم را
شور آفرین و روح افزاست . . .
دلم گرفته و
از سر تفنن
تو را
آه می کشم . . .
پائیز
شرحه شرحه
از زخم دستان پینه بسته ی تابستان
تلاوت میشود
و بغض کویر تشنه
خواب طلایی جنگل را
آشفته میسازد
و من
با مخمل یادت
هزار دریچه
به کاخ رویاها می گشایم
و همراه با خیل عاشقان
(( جام می مغان را ))
در قاب زمان
قطره قطره می نوشم ...
از دریای تیره
تا صحرای دور
تصویر خوابهای گنگ زمین را
با رنگ های مبهم تزویر
نقش خاطره میزنم
باری
دیری است از
حقیقت انسان
و شرافت آدم
جز شبحی موهوم
اثری باقی نیست
شیدایی و عاشقی
که دیگر هیهات
ایمان ستاره
رفته ای دل بر باد ...
تا خمخانه دل
با یاد دولت دوست
رنگ نور
و شور عشق بگیرد
سرخوشانه از یک دنیا
رمز و راز عاشقانه
تنها به همین
عین و شین و قاف
دلخوشم
و دیگر هیچ ...
می خواهم حس خیس دریا
و نام نیک لیلا را
در سرزمین مهر
برای کویر هجی کنم
و بال شکسته قمری تشنه کام
حرم عشق را
بر لبان موجها بدوزم
نازنین
نوای تو از کدامین صدف به گوش می رسد
که دریای چشمانم
از خشم امواج توفنده اش
پیوسته متلاطم است ...!!؟
عسرتی در صدای باد
خش خشی در صدای برگ
آسمان حیران ِ التهاب زمین
قایقی در تلاطم امواج
و ابری که در
رویای محال
تاب می خورد روی کاکل نسیم
و پر شور و دلکش
سرودی میشود
بر لب دریا ...
گوهر عشق
در زمهریر تاریکی جا مانده
و عاشق سینه چاک
در شوره زار بخت وا مانده
و من
به شوق دیدار دوست
جان می گیرم
شوخ و شیرین و
سرخوش و شاد
از غبار غربت اندوه
باز می گردم
و به یمن دولت عشق
ترانه ساز می کنم
تا صبح
دیری نمانده است ...
در ساحل مرجانی بندر
شب رنگین و دلرباست
آسمان روشن و زیباست
ماهی و مهتاب
کرمک شب تاب
چشم اندازی بی نظیرند
و من و دل اینجا
در ساحل رویاها
تنها به تو می اندیشیم
به اینکه چگونه میشود
دریچه ای بر بیکرانگی بگشائیم
تا بیش از پیش
دوستت بداریم ...
چگونه میشود ؟
روی موج لحظه های ناب
در پی دیدار گل بی تاب
خواب یک عصیان نامفهوم
در تب اندیشه ی مسموم
حسرت روئیدن یک حرف
در نگاه سرد بی ادراک
خواب دیدم خاک
در تپش های جنون تاک
از غم هجران بسر می زد
یکنفر با شوق در می زد
این چنین خوابی که من دیدم
بر زبان وصفش نمی آید
از غمش عمریست بیدارم
همچنان خوابم نمی آید ....!!!
وقتی که رفتی
نگاه خسته ماه
بر تن عریان جاده
جا ماند
و آسمان
سهم تنهایی اش را
به بیداری ستاره ها بخشید
زیباترین دوران زندگی
لحظات ناب با تو بودن بود
شکوه سرور و شادی را
شوق سرودن بود
ناز آفرین
بامن از
راز شگفتی بگو
که از فیض طلوع
خورشید مهر
در باغ سبز چشمانت
شکُفت ...
در یکی از جراید عصر عکس خانمی را چاپ کرده اند که سال 67 در 39 سالگی از منزل خارج شده و
دیگر مراجعت نکرده است و از یابنده تقاضا کرده اند خانواده ای را از نگرانی برهاند و مژدگانی قابل توجه
دریافت کند.
رهاندن خانواده ی از تشویش و نگرانی البته که کاری نیک و خداپسندانه و انساندوستانه است اما در مورد
خانواده محترم سرکار خانم مفقوده خیلی مشکل بنظر میرسد و در واقع امری بعید است. زیرا با یک حساب
سرانگشتی چنانچه صاحب عکس انشااله طی سالیان دراز دربدری عمرش به دنیا باقی بوده باشد حالا
باید حدود 65 ساله باشد و طبیعی است که بنا به اقتضای سن و سال در انظار عمومی که هیچ حتی در
مجالس و محافل خصوصی هم با پوشش کامل و حجاب برتر ( چادر) ظاهر شود....!
پس پر واضح است که با در دست داشتن تصویری مال ربع قرن پیش اگر ناممکن نباشد اما خیلی سخت
میشود صاحب گم گشته اش را پیدا کرد. تازه اگر به رغم مرور زمان باز هم کور سوی امیدی باقی مانده
بود عندالاقتضاء موهای عکس قدیمی او را با ماژیک مشکی به چنان وضعی در آورده اند که برای یافتنش
باید راه دراز ترکمن صحرا در پیش گرفت .
مژدگانی قابل توجه اش پیشکش یابنده ...