اشک پنهان ...
روزی از
این روزها و هفته ها
التیام زخم شعر
در غروب واپسین
با وداع آخرین
رنگی از دلتنگی
لیلی گرفت
از رفیقی نازنین
ردی از
گلواژه نیلی گرفت
لیک با این همه کج رفتاری
همچنان از دل دیوانه
تمنا دارم
عقده را وا نکند ...
روزی از
این روزها و هفته ها
التیام زخم شعر
در غروب واپسین
با وداع آخرین
رنگی از دلتنگی
لیلی گرفت
از رفیقی نازنین
ردی از
گلواژه نیلی گرفت
لیک با این همه کج رفتاری
همچنان از دل دیوانه
تمنا دارم
عقده را وا نکند ...
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت.
پیشاپیش حلول فرخنده عید سعید فطر را خدمت همه مسلمین جهان
بالاخص هموطنان عزیزم در اقصی نقاط گیتی تبریک و تهنیت عرض
می نمایم. انشااله که طاعات و عبادات حالصانه همگی روزه داران
مقبول درگاه قدسی احدیت قرار گرفته و از خوان برکت مهمانی حضرت
رحمان ره توشه کافی و وافی برداشته اند.
عید است و دلم خانه ویرانه بیا
کاشانه تکاندیم ز بیگانه بیا
یک ماه تمام مهمانت بودیم
یک روز به مهمانی این بنده بیا...
الهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و جعلنا من خیرا انصاره و اعوانه
و یستشهدین بین یدی ....
به امید خداوند تبارک و تعالی و با کسب اجازه از محضر شریف قاطبه عزیزان
به استحضار میرساند انشااله فردا صبح علی الطلوع برای مدت یکی دو هفته
به عزم سفری زیارتی سیاحتی ترک دیار خواهیم گفته و به یمن مهر و میمنت
وفا نشاط و خوشدلی پیشه می نمائیم تا با نهایت عشق از نزدیک به آفتاب
عالمتاب حسن و مظهر صفا و مهربانی و اسوه علم و حلم و ایمان و عمل و
امام جان و دل سلامی دوباره گفته و خاک در بارگاه انورش را توتیای دیدگان
بیمار سازیم .
باقی بقایتان / جانم فدایتان .
در آغازین روز هفته پایانی ماه مهمانی خداوند کریم از همین حالا واسه این روز و شبهای
ملکوتی و دلنشین احساس دلتنگی میکنم . از بی شمار برکات ماه مبارک یکی هم این
است که تمام ساعات شبانه روزش مملو از شور و نشاط و زیبایی است و برادران و خواهران
دینی و ایمانی اعم از دوستان و آشنایان و هم محلی ها و همشهریان در قالب گروهها و
دستجات مذهبی متعدد در تکریم خوان نعمت الهی و کسب فضائل معنوی ازکرامات این ماه
عزیز و مبارک می کوشند و در حد معرفت خویش حق بندگی بجا می آورند. بدرستی که
نعوذبالله خداوند عادل و حکیم و بصیر هرگز از دایره عدل و انصاف خارج نمیشود که افزون بر
قدرت و توان و ظرفیت بندگانش برای ایشان حرج و مسئولیتی قائل شود و یا ملائک مراقب
در حساب آرند.امید که ما مواهب بی شمار ایزد منان را قدر شناسیم و به نیکی و درستی
و بقدر نیاز بهره مند شویم و به حق خود قانع و به حقوق دیگران را محترم بشماریم و در هر
کاریاز افراط و تفریط دوری جسته و اعتدال را رعایت کنیم و اندازه نگه داریم که اندازه نکوست ...
امشب
در خلوت خیال
همدوش یاران
به شوق وصل
به سرعت باد
و بی تاب تر از باران
پهنه نیلی بیکران
دل و دریا را
برای عبور از
تنگنای هستی
در می نوردیم
تا در برهوت مهر
نهال عشق بکاریم ...
بغض چندین ساله دل باز شد
یا علی ( ع ) گفتیم و عشق آغاز شد...
فزت و رب الکعبه ...
چرخ گردون در حجاب هاله ی وهم و پندار و جبر زمان و اقتضای مکان
و استیلای قضا و قدر و دست سرنوشت همچنان همیشه روزگار در
تب و تاب و تقلاست و به تبعش انسان با هزار امید و آرزو مشغول تمنا و
محتاج تسلای دایر مدار خلقت و مفتاح اسرار عالم هستی و رازدارکائنات
بوده و مرگ و زندگی و بدی و خوبی و زشتی و زیبایی .... را مطلقن مرهون
مشیت و حکمت الهی میداند. باری،امشب در ماتم خورشید تابان آسمان
ولایت و امامت از یک سو دلهای طوفانی و سوگوار را روانه دیار بی وفای
کوفه می کنیم که مردم نفرین شده اش هیچگاه با مولا و مقتدای شیعیان
جهان امام علی (ع ) مانوس و همدل نبودند و ناجوانمردانه موجب شدند
شمشیر مسموم نفاق و تزویر و ریاکاری در محراب عبادت فرق اسوه عدالت
را بشکافد. گو اینکه آن قوم جفا پیشه مشمول نفرین آن امام همام و سلاله
مطهرش (علیهم السلام) واقع شدند که از آن موقع تا الان هرگز رنگ خوشی
و آرامش بخود ندیده اند و هر روز به طریقی همواره تحت ظلم و جور و ستم و
جنگ و جدل و خونریزی و کشت و کشتارند.
از سوی دیگر همراه و همدوش دریادلان نینوایی دلهامان را رهسپار حرم عشق
و مأمن عطوفت و حریم وفا ومردانگی بارگاه قدسی کربلای معلا می نمائیم
که انس و جن و نبات و جماد و گیاه و در و دیوار و صحن و سرا و هر چه که
هست و نیست برای مظلومیت طلیعه دار امامت و فقاهت مولا و مقتدای
شیعیان جهان اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب (ع ) خون می گریند.
باری سپس دل و دین و عقل و هوش و دیده بطرف سر منزل مقصود و کوی
مهر و صفا و دلدادگی متمایل گردیده و میرود تا در شبی که از هزاران هزار
شب بالاتر و والاتر و ارزشمندتر است از درگاه حضرت رحمان ، خداوندگار دل
و جان ، حق المبین رب العالمین ، اول برای همنوعان اعم از زندگان و بحق
پیوستگان و بعد برای خودمان رحمت و مغفرت طلبیده و ترسیم سرنوشتی
احسن در سال آتی را به لطف و عنایت رب الکریم گره زده و به نیکی طرحی
نو رقم بزنیم. آری ، رواست که لیالی فلاح را ارج نهاده و از لذت دعای و ثنای
خالصانه با معبود و معشوق ازلی و ابدی که زنگار از دل می زداید غافل نشویم
و با زمزمه یا رب یا رب یا رب قو علی خدمتک جوارحی واشدد علی العزیمه
جوانحی و یا الله یالله یا الله و الغوث الغوث الغوث و یا غفار یا غفار یا غفار و یا
ستار یا ستار یا ستار و یا رحمان و یا رحمان و یا رحمان و یا معین الضعــــفا و
الفقراء و یا غیاث المستغیثین یا حبیب قلوب العارفین یا اله العالمین خیر
الناصرین و قاسم الجبارین .... دل و جان را جلا داده و از خداوند کریم و قادر
متعال عاقبت بخیری مسئلت نمائیم تا چنانچه به خیر و صلاح و مصلحتمان
باشد چند صباح دیگر عمر با عزت و پر برکتی عنایت فرماید تا صفای طراوت
بهار روحبخش قرآن را بیشتر درک نمائیم و حتی الامکان حق بندگی بجا
آوریم و در جمیع ایام و لحظات خصوصن رمضان المبارک حال و آینده از توفیقات
بندگی و عبادت و خدمت به اسلام و مسلمین و مستضعفین و احسان به
والدین و تکریم بی منت همنوعان و کمال فضائل اخلاقی و انسانی برخوردار
باشیم و دائما نعمات و مواهب و عطایای بی شمار خداوندگار عالمین را شکر
و سپاس گوئیم تا انشااله تعالی گوهرگرانقدر عمر در سایه فیض انوار رحمانی
خداوند متعال با خوشنامی سپری شود.
*شهادت جانسوز امیر مومنان و شفیع شیعیان حضرت علی (ع) را به محضر
عموم شیعیان تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
ایام بکام.
بنگر چگونه یار
خورشید این دیار
در دامن کویر
داغ و برهنه است
دیدی طبیب عشق
حس عمیق درد
در فصل زندگی
با دل چکار کرد ...!!
فوج کبوتران
در خلوت حضور
در جستجوی مهر
سبزینه ی صبور
آیات بندگی است
گلواژه های نور
چیزی نمانده است
تا لحظه ی ظهور ...
افسوس ...
در این حصار خاموشی
در این شوره زار مهر
محروم از سلامی و کلامی و پیامی
همچنان هراسناکِ
وحشت فراموشی ام ...
دیریست داغ تنهایی
چون زخمی عمیق
بر چهره ی رویاها و خاطراتم جاخوش کرده است ...
باری ، در گذرگاه عمر
(( از دم صبح ازل تا آخر شام ابد ))
درد عشق و
شیوه ی عاشقی را
در دل و جان و جهانم
نقشی جاودانه زدند ...
مه جبین نازنینم
تو نیستی
اما هنوز نقش منتشرت
از کهکشان مهر
بر گونه های زمین می تابد
و شمیم بهاری یادت
تا ابدیت
در حلقه ی رندان زمانه جاریست ...
با درود و دعای خیر ،
به وعده وفا کردم و خدمت رسیدم تا بخش سوم (( شعر و ادبیات زمانه )) را
تقدیم محضر شریف شما خوبان مهرورز نمایم. امید که مقبول طبع مشکل
پسندتان واقع شود. انشااله .
امروزه شاهدیم که شعر مدرن در قالب های مختلف،مورد استقبال قرار گرفته و کامیاب و
موفق نشان داده و بدون نیاز به خلق معانی و مفاهیم دور از ذهن و یا ارتباطات غیر قابل
درک بین احساس و عاطفه و اشیاء و طبیعت بخوبی خوب به تثبیت رسیده و در برقراری
ارتباط با مخاطبین بسیار موفق بوده است.
برخورداری از زبان ساده و بیان صمیمی از جمله مهمترین مواردی است که در بازتاب ذهنیات
شاعر تاثیر زیادی دارد.این خصوصیات خوب موجب میگردد حتی مخاطبین عام نیز از چشمه سار
شعر و شعور و شیدایی سیراب شوند.از سوی دیگر عدم توجه کافی به ظرافت های شیرین کلامی
باعث میشود جوهر شعر بعنوان گرانبها ترین سرمایه شاعر در سراب گمراهی دستخوش حادثه
گردد. باری شکل و قالب شعر فارسی همواره با عنصر وزن مشخص و معین میشود . بنابراین
بعید نیست اگر بررسی قالب های مختلف شعری به موسیقی و شکل و وزن آن نیز تسری یابد.
شاعر آگاه و موقعیت سنج کسی است که اول حوصله زمانه و علاقه مخاطبین را بسنجد و بر
اساس شناختی که حاصل نموده اشعار نغز و کوتاه و پر محتوا عرضه نماید و شعرش انعکاس درد
و رنج دردمندان جامعه باشد.بعبارتی رساتر (( فرزند زمان خویشتن بودن )) مهمترین فاکتوری
است که بطور عام همه افراد جوامع هنری و بطور خاص شعرا را شامل میشود. استعمال و
یا رعایت اوزان شناخته شده شعر فارسی برگرفته از افاعیل عروضی عرب هیچ ضرورتی ندارد.
بنظر بنده شعر در ذات وجودی خود صرفن مفهوم و معنای اثیری و خیال انگیزی را در بر
می گیرد و قواعدی نظیر ریتم و وزن و ردیف و قافیه و روایی و ....... نه در متن که در حاشیه قرار
می گیرند.
خب بیش از این مصدع اوقات شریف شما عزیزان نمی شوم و در آستانه لحظات اجابت از
محضر با صفایتان التماس دعای عاجل دارم.بدرود.
در جان شعر
راز بی پایانی است که
با مرکب خیال
در سایه ی نسیم
ترس و سیاهی را
از کالبد شب ،
و تیرگی اندوه را
از سراب زندگی
سبکبارانه می زداید ...
بغضم شکست حرمت آواز در گلو
توفان ز خوف آتش خصمم فرو نشست
دل داده ام ز دست ...
امشب ز جام باده ی میگون چشم یار
با حالتی نزار
پر میکنم پیاله ای از چشمه ی نیاز
سر می کشم به ناز
تا بشکفد بهار دل از بوستان راز
بی جام باده مست
شوق می الست
دل می برد ز دست ...
همدوش عاشقان
در جستجوی دوست
دشت سرسبز یادش را
دست در دست سپید باد
در زلال چشمه ی اندیشه
به افسونی می کاوم
و در مرداب شب
پنجه در پنجه ی غول تاریکی
هراسناک چشم فتّان و
مشتاق لب خندان
پریان گمگشته ام ...
روبرویم عنکبوتی
سرگرم بافتن دام
بر شاخه های خشک درختی است
و من گرم جنون خویش
لهیب اسارت و مرگ را
در غبار غربت اندوه
جشن می گیرم ...
ضمن عرض مراتب سلام و ادب و احترام خدمت عموم عزیزان دل در راستای
وفای به عهد مبنی بر تداوم مبحث پست قبلی تحت عنوان ((شعر و ادبیات
زمانه )) اینک شرح مختصری که انشااله مفید واقع خوهد شددر قالب بخش
دوم مبحث مذکور مشتاقانه به محضر شریف علاقمندان شعر و ادب فارسی
تقدیم میگردد :
به تحقیق درمی یابیم به نسبت گذشته اکنون مفاهیم و مضامین شعری
در زبان و ادبیات فاخر پارسی دارای تنوع و تکثر بیشتری است و به نوعی
حیطه و دامنه شعر عمیق تر و شخصی تر شده است.این دگرگونی فرم و
محتوا را توامان در بر گرفته فلذا شاعر در هنر لطیف سرایش از آزادی عمل
و قدرت انتخاب و مانور بیشتری برخوردارست.اساتید فرهیخته شعر و ادب
فارسی معتقدند که ،در ادوار مختلف شیوه های خاص و متفاوتی در شعر
ظاهر میشود. مثلن در هر شرایط اقلیمی و منطقه جغرافیایی یک نوع خاص
شعر قابلیت آفرینش دارد. اعجاز روح طبیعت در چهره فصول مختلف سال
با جوش و خروش احساسات و عواطف و اخلاقیات و فرهنگ و شیوه زندگی
مردم بر عناصر مرتبط با زبان و بیان تاثیر مستقیم دارد، با این حساب تکلیف
شعر و ادب که دیگر واضح و آشکار بوده و بقولی اظهر من الشمس است.
باری، پدیده مدرنیزم با سرعت شگفت انگیزی در هیأت و هیبت شعر و ادب
و هنرکلامی فارسی رسوخ نموده و در نگاه اول اینگونه القاء می نماید که
شعری ناب تر و مدرن تر است که بتواند با تمسک به جادوی کلام ،مفهومی
ورای برداشت سطحی مخاطب و معانی تحت الفظی و لغوی کلمات ارائه
دهد و مرجع ضمیرش نیز همواره مبهم و نامشخص است.
*بمنظور اجتناب از اطاله کلام و تکدر خاطر دوستان عزیز در این پست به همین مقدار اکتفاء
میشود.شایان ذکر است از مبحث حاضر بقدر یک پست دیگر مطلب باقی مانده است که در
حکم آش و کشک خاله بوده و بخوری یا نخوری علی السویه است و به نام و کامتان منظور
گردیده است و چنانچه عمری باقی باشد((که شخصن ترجیح میدهم نباشد)) انشااله در اولین
فرصت ممکن بحضورتان ایفاد می گردد. لکن توضیح و تفسیر بیشتر مطلب مندرج و همچنین
پرداختن به مباحث مشابه مستلزم استقبال و علاقمندی شما مخاطبین گرامیست...
ایام بکام .
در حجاب هاله پندارها
خرمنی سرشار از اسرارها
از نوایش جمله دلها در خروش
صف به صف مشتاق آیات سروش ...
عارضم بحضور انور سرشت عزیزان جان که متاسفانه بحران شعر فارسی بخشی از بحران
ادبیات امروز ماست. نظر به غنای ربان شکّرین فارسی کنکاش در حیطه آفرینش شعر و بذل
توجه به نقد ادبی اعم از شعر و رمان و اساسن پرداختن به تئوری هنر توسط مدعیان انحصار
طلب عرصه فرهنگ و ادب فارسی امری شایع و مبتلا به است ،لیکن بدلیل آفات متکثری که از
معضل رکود و بی هنری و کم تجربگی نوآموزان ناشی میشود علی الاصول ره بجایی نبرده و
نمی برد.... (( انشااله این مبحث ادامه خواهد یافت))
شب که میشود
سیاهی در انزوای اتاقم
چنبره میزند و
تا دمیدن صبح صادق
به چشمان مضطربم خیره می نگرد ...
امشب دوباره دیو سیاهی
چون بختکی در جان بیقرارم
جا خوش کرده
و تنهایی
در بند بند وجودم
ریشه دوانده است
خانه از عطر مهربانی
و شکوه لبخند
تهی است
و من بی آنکه خود بدانم
اینجا غریبه ام ...