آدمی از عالم خاکی نمی آید بدست ...

 

با خود فکر میکنم  :

اساسن بشر موجودی منطق تراش است و غیر منطقی ... واسه اینکه  هر کار عبث

 و اشتباهی مرتکب شد و یا بهر فعل زشت و ناپسندی عادت کرد، سعی می کند

برای تبرئه خود به هر ترفندی متوسل شود و  بر بی گناهیش هزار دلیل بتراشد و

مدام عذر و بهانه بیاورد...

ز ره وفا ...

 

به هوای دوست ماندم

ز فراق شروه* خواندم

 و به باغ گل شکُفتم

سخن از وفا شنُفتم

به دیار لاله رویان

 برکات دوست گفتم

  در  باغ دل نشستم

شیشه غمو شکستم

به خدا امید بستم

 و ز غیر حق گسستم

که ز جام باده مستم

از غم و غصه ها رَستم

دستتو بده بدستم

هرجا که تو باشی ، هستم ...

 اگه تو نباشی نیستم ...

(( من آن صفرم که با تو

عددی کامل هستم

کنارم باشی بیستم

نباشی هیچی نیستم ))

*پ.ن ۱:

رباعی ذیل الذکر با تحریر و تصریف و توصیفی خاص و ریتمیک ،نمونه ای

از اشعار و ترانه هایی است که در مراسمات و مجالسات خاص خیام خوانی  

بندر نشینان توسط  خوانندگان خوش ذوق و هنرمندان مجرب خیام خوان

 با همراهی ضرب و تیمپو و شور و حال و دست افشانی حاضرین  به زیبایی

هر چه تمامتر خوانده میشود...انشااله توفیقی دست دهد از نزدیک ببینید و

بشنوید و لذت ببرید...

(( سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ ما را ز سر بریده می ترسانی...!!؟؟

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم / در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم ...))

این ور دلم اوفینا

اون ور دلم اوفینا

حالا که میری به غربت  و الی آخر ....

پ.ن ۲ :

شروه خوانی : سبک خاصی از خواندن اشعار و ترانه های محلی

 عموما عاشقانه با آوازی حزین و سوزناک که فایز خوانی هم

 می گویند و هنوز هم در بیشتر نواحی جنوب معمول و مرسوم

 و دارای  مشتاقان پر شماری است.

 

عطر یاد دوست ...

 

در عبور از ملال تنهایی

با مرور خاطره ها

به تو می اندیشم

 و با شوق هوای تازه

قاب نگاه روشنت را

بر دیوار دل می آویزم

تا توام با لذت عمیقِِِِ ِ

 تماشای منظره ها

 و تجدید خاطره ها

 ارمغان آور نغمه ی دلنشین

(( دوستت دارم )) باشد ...

 

 

آئین رندی ...

 

ــــ از دادار مهر آفرین توانا برای همه عزیزان دل، گوهر لایتناهی شادی و

کمال و کامیابی و خرسندی و معرفت و مهر آرزومندم امیدوارم که هرگز با

نابکاران دون مایه ی بد کردار که شادی و خرمی همنوعان موجب رشک

 و حسرتشان خواهد بود همراه و همنشین نباشید و دلتان به شر و بدی

متمایل نشود ومراقب باشید  احیانن رنجش خاطراز کسی  مبدل به کینه

و نفرت از وی  نشود. با تأنی از حدیث عشق و آیه ی معرفت غمخوار یکدگر

باشیم و شادی را ترویج نمائیم.به هر چه خدا داده راضی باشیم و زیادتر از

استحقاق خود نخواهیم.البته منظورم تن پروری و کاهلی و تنبلی نیست

بلکه بیان  تحسین و برتری فضیلت قناعت بر صفت رذیله حرص و طمع  است

که چشم  ها را کور و دلها را سیاه و روح وروان را مکّدر میسازد.

دیگر بار برای همگان مهرورزی و دانایی و بینایی و راستی و زیبایی و معرفت درک

حق و پاسداشت حقیقت استدعای عاجل دارم. باقی بقایتان.

وصف حالی و قیل و مقالی ...

 

ای دریغا که در این بی ثمری

نیست از لیلی و مجنون خبری

واندر این منزل تاریک و خموش

از تبار هنر و عشق نمانده اثری

***         ***           ***

شمیم تاری از زلف پری دوش ...

نموده عالمی را مست و مدهوش

 ز فیض اشک استغنای دلدار

بهشت جاودان انعام گیسوش

************************

*پ.ن :

    یادگار مورخ ۶/۹ / ۸۸ که در جمع صمیمی اساتید مسلم و دوستدارن شعر

شهر گل و بلبل و غزل  ـ شیراز ـ درس معرفت پس دادیم و دو رباعی صدرالاشاره

را بنا به رسم مألوف امنای عالیقدر و اعضای ارجمند انجمن ادبی نیوشا فی البداهه

سروده و قرائت نمودم که من حیث المجموع مورد پسند و تحسین و تشویق حضار

قرار گرفت.باری نظرات صائب شما عزیزان  بسیار ارزشمند و مغتنم است. زیرا ضمن

 اینکه بنده را در ادامه راه مصمم تر می نماید معلوم میسازد که تشویق و تحسین

دوستان شیرازی ام از سر اخلاص و مبتنی بر حقیقت بوده یا از سر ارادت و مبتنی

بر مهمان نوازی .... که البته در هر سه چهار صورت بابت همه چیز از شما و ایشان

 کمال تشکر بعمل می آورد...

 

 

کلاف سر در گم غریبی ...

 

وقتی تو نیستی

چه فرقی دارد بودن و نبودن ...؟

رفتن و ماندن ...؟

نازنینا بی تو

 خیال محالی است

نهال دلکش وصل

در بهار زندگیم جوانه زند

و مرغ اسیر غم

در قفس  تنگ دل

خواب رهایی ببیند ...

 و دست بسته ام

در باغ  خشک بی برگی

غنچه ای زیبا بچیند ...

***

پ.ن : جهت مزید استحضار دوستان عزیز و مخاطبین ارجمند و یاران همدل خاطر

نشان میسازد بحول و قوه الهی حدود نیم ساعت دیگر به عزم کوهنوردی ترک یار و

دیار خواهم کرد و در معیت تیم حرفه ای اعزامی از باشگاه کوهنوردی عقاب متناسب

با وقت محدودی که در اختیار داریم با مشورت بزرگترها و رایزنی راهنمایان محلی یکی

 از قلل رشته کوه زاگرس در حوزه استحفاظی دشتستان  بزرگ را انتخاب و راهی

 خواهیم شد . لذا  جای همه دوستان عزیز را سبز پنداشته و تا فردا شب از حضور

همگی سروران گرامی خداحافظی نموده و با توجه به خطرات بالقوه جاده و کوهستان

حلالیت می طلبم... یا هو مددی فرما ...

 

عطر کلام بزرگان .

 

یک بار گفتی ، باور کردم

اصرار کردی ، شک کردم

قسم خوردی

یقین کردم که :

دروغ می گویی ...

* منسوب به معلم شهید دکتر علی شریعتی ... یادش گرامی و راهش پر رهرو ...

حرفی از آن هزاران ....

 

گاهی چنان خستگی و بیحوصلگی بر وجودم چیره میشود که به کلی از خودم نومید و

مأیوس میشوم.الساعه یکی از همون لحظات است که رخوت و سستی کسالت باری

روح و روانم آزرده ساخته و چقدر همت بخرج داده ام که بجای لم دادن و استراحت مطلق

مشغول نگارش روحیات مستولی بر وجودم هستم که اگر همینطور ادامه یابد مرا از مرز

افسردگی فراتر برده و به جنون نزدیک میسازد....!! واقعن  که عجیب و غریب و درد آورست.

خستگی و کسالت معمول با یک دوش آب ولرم یا یه چرت کوتاه مرتفع میشه ولی نمیدونم

چرا ما همه چیزمون باید بر عکس  دیگران باشه..البته در همه حال مخلص شما خوبان مصفا

و پاکدلیم .بی شک اگر نعمت همراهی و همدلی شما عزیزان و تعلق خاطر عاطفی به قلم  

موجب امید و مایه قوت قلبم نبود چه بسا از شدت اندوه دق میکردم. وقتی زندگی مجموعه

یکسانی از توقعات و تصنعات و تعقلات را در لوای امور روزمره تلقی و تجلی نماید خود بخود

یکنواخت و کسل کننده جلوه می نماید و تکرار در تکرار در تکرار آدم را به قهقراء می برد و سر

چشمه ابتکار و خلاقیت و نو آوری در نهاد انسان می خشکد.حرف بسیار و درد دل تمام ناشدنی

است لکن از آن جهت که از یأس و کسالت و حرمان نوشتن درد را افزون و اندوه را مضاعف

میسازد  اجمالن به همین مقدار اکتفاء نموده و از دوستان عزیز و مخاطبین ارجمند و مراجعین

شریف التماس دعای عاجل دارم.  من الله التوفیق ...

 

بی قرارم بی قرارم روز و شب ...

 

مرغ دلم ز دوری دلبر

در انتظار

غمگین و بی قرار

یادش چو غنچه در دل دریایی ام شکفت

بلبل به خنده گفت

ای گل بیا که گلشن ما را بهار نیست

از روزگار

بهره ما جز شرار چیست...!!؟

با کوله بار غصه دلم

سازگار نیست

بی لطف روی دوست

 مرا اعتبار نیست....

 

تنویر ذهن

 

*بعضی همنوعان چنان سردند که هنگام دیدارشان باید پالتو پوشید و بعدش

نبات خورد...

*ظریفی می گفت شاعر و نویسنده نباید ازدواج کند، یا دست کم باید خیلی

دیر ازدواج کند.

*مردان مجرد به آینده چشم دوخته اند و مردان متاهل به گذشته .

*بیشتر مردم خوبند به شرط اینکه بدانیم روابط خود را با آنها چگونه تنظیم کنیم.

*هر کارمند موفقی زمانی متوجه پیشرفت واقعی خود میشود که مایحتاج روزمره

منزل را دانه ای نخرد بلکه جعبه ای بخرد.

*نابغه ها موجودات تنبل و سر به هوایی هستند که حال و حوصله نمی کنند

دنبال چیزهایی بدود که سایر مردم دنبالش هستند.

* طبیعت گریه شبانه را در کودکان شیرخوار ودیعه نهاده تا نسل آدمی

 منقرض نشود.

* اشخاصی که زیادی مبادی آدابند بلیط اتوبوس را با چنان احتیاط و تشریفات

 و احترامی لای کیف بغلی اشان می گذارند که هر که نداند خیال میکند شی

 عتیقه یا سند منحصر بفرد تاریخی و علمی است.

*برخی  سعی می کنند حقارت اندیشه و خیال باطل خود را پشت عظمت

 ظاهری و ابعاد غول آسا (گردن کلفتی ) پنهان کنند.

* روزگار غریبی است،مردم به صدای نکره بوق شیپوری اتومبیل شان افتخار

 می کنند.

* وقتی پایش در لجن فرو رفت، تازه نگاه کرد ببیند زیر پایش چیست.

***مراتب فوق عینا اقتباسی آزاد از دفتری امانتی  است که ظاهراً از کتاب وزین یادداشت های

 شهر شلوغ ــ  ف/ تنکابنی ــ نت برداری شده است.

ای عشق همه بهانه از توست ...

 

دوش هنگام سحر

آسمان با مهتاب

شکوه میکرد ز هجران زمین

ناله اش بر اثر دلتنگی

از حریم فلک و دهر فراتر می رفت

به دلم می گویم

غم مخور دوست

که ماه نیز ز بیداد زمان

مثل ما از پی هجران گُلی

غم عالم به دلش ریخته است

شبنم و اشک در آمیخته است ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*عنوان اثر عاریه است.

آسمان در چشم مشتاقان تماشایی است ...

 

من با که بگویم غم شب های جدایی ...؟؟

عمریست که از سوختنم نیست رهایی

میخانه مرادم ندهد در شب هجران

بیداد از این مصلحت و عقده گشایی

از فتنه چشمان صنم جان به لب آمد

هیهات که مطرب بزند چنگ و نوایی

بگذشت سحر دلبر جانانه ز گلشن

آکنده ز عطر قدمش باد صبایی

ما زاده عشقیم و امید فرج از اوست

 در سلطنت عشق جهان دار همایی

بر خاک رهش لاله و نسرین و بنفشه

پروانه صفت شاهد اعجاز سمایی ...

روز دیگرگون

 

برای عموی بیمارم ...

ای عمو جان

سبز می گردد دوباره چهره جنگل

با نگاهی تازه

دنیا را تماشا کن

با هوای تازه

شعر و شور معنا کن

دیده را بگشا

خیل یاران را درون سینه

غوغایی است

شکر افشان کلام تو

چون گلی در سایه مهتاب

 رویایی است

زین میان از ساغر هستی

در دل ساقی ، تمنایی است

زندگی را

رسم و سودایی است

از پی امروز ، فردایی است ...

* خاضعانه و خاشعانه از عموم مخاطبین  عزیز و مراجعین گرانقدر این وبلاگ استدعا دارد از

درگاه قادر متعال برای همه بیماران منجمله عموی مهربان این حقیر که  اخیراً  بدون هیچ

سابقه  یا پیش زمینه ای ناگهان به بیماری لاعلاجی دچار گردیده و مدت مدیدی در بستر

بیماری است و  متاسفانه قویاً موجبات تلخکامی بنده و سایر اقارب را فراهم آورده است 

دعا نموده و برای ایشان طلب شفای عاجل نمایند.آمین.

 

داربی دراماتیک ...

 

علیرغم اینکه سعی می کنم به روی خودم نیارم امّا باخت ناباورانه تیم محبوبم در داربی ۷۴

عمیقن محزونم کرد.بیشتر از این ناراحتم که استقلال با شایستگی  هر چه تمامتر تا دقایق

اواخر داربی را با ۲ گل برده بود و بعلت بی تفاوتی و غرور بیجای بازیکنانش ظرف ۲ دقیقه

دوگل خورد و بازی مساوی شد .این در حالی بود که پرسپولیس یک بازیکن اخراجی داشت و

۱۰ نفره بازی میکرد.اوج ناباوری  در آخرین ثانیه های وقت اضافه رقم خورد که ( عدنان زائد )

زننده  دو گل تساوی  بخش  ــــ همان بازیکنی که طی تعویضی طلایی بجای رضایی وارد بازی

 شده بود ـــ در پی غفلت و بی تفاوتی مدافعان میانی استقلال با کمال تعجب هت تریک کرده

و گل سوم بازی را که متضمن پیروزی پرسپولیس بود به ثمر رساند و شب تلخی را برای آبی

پوشان و آبی دوستان رقم زد و قطعه آخر پازل تراژدی صدر الاشاره را تکمیل نمود.علیهذا بنده

هر هفته برای تماشای برنامه ۹۰ روزها را می شمردم تا دوشنبه شب سر برسد و تا پاسی

از شب می نشستم ولی برای دیدن برنامه فوق العاده امشب عادل خان هیچ حس و حال و

شوق و ذوقی ندارم و برایم عذاب آور است.مضافن اینکه امروز شاهین بلند پرواز شهرم بندر

افسانه ای بوشهر نیز در واپسین ثانیه های بازی در مقابل ذوب آهن اصفهان مغلوب گل دیر

هنگام حریف شد و غم و اندوهم را دو چندان کرد.باور بفرمائید در هر دو بازی که شرحش رفت

هیچکدام از تیم های مورد علاقه بنده شایسته و سزاوار شکست نبودند و  اصلن چهره تیم

بازنده نداشتند و اساسن به همین خاطر که فرصت های صدرصد متعددی را قدر ندانسته و به

هدر دادند خیلی مغموم و ناراحتم.بهر حال  زیبایی و ظرافت ورزش و مسابقه  به همین اتفاقات

 عجیب و غریبی است که در یک طرفه العین واقع میشوند و باعث ابراز احساسات و تخلیه بار

روانی و هیجانات تماشاگران و طرفداران تیم ها میشود. از جمله نکات جالب  و حواشی زیبای

داربی ۷۴ یکی هم این بود که  به جرأت حتی خوشبین ترین تماشاگران پرسپولیسی به مساوی

شدن داربی هم هیچ امیدی نداشتند و مطابق معمول هر ساله با نومیدی باخت را گردن نهاده

 و  مشغول  ترک سکوها و خارج شدن از ورزشگاه بودند و حتی گل اول پرسپولیس هم برای

آنها لذت و جذابیتی نداشت غافل از اینکه واسمون چه خوابی دیده روزگار ....!!

*** نداند به جز ذات پروردگار / که فردا چه بازی کند روزگار ...

** خوش و خوب و شاد و خندان و موفق و پیروز باشید.

در پیچ و تاب وصل ...

 

تابش آفتاب ادراکی

نوگلی سبز و سوگلی پاکی

لایق آسمان و افلاکی

حیف دربند عالم خاکی ...

چهره پرداز فیض خورشیدی

در شبستان تیره تابیدی ...!!

آذرخشی شفق فرو آمد

در دل دشت بوی عود آمد

به زمستان رفته اندیشم

عاشقی مستمند و درویشم

گرچه از التهاب می سوزم

همچنان گرم شعله خویشم

باز آید بهار و غنچه دمد

با غلامان عشق هم کیشم ...

 

 

باران اشک ...

 

باز امشب آسمان دیده ام

بارانی است

 همچنان دریای دل

طوفانی است

با خدایم زیر لب نجواست

در دلم غوغاست

موج می غّرد

باد می پیچد بهم طومار دنیا را

می برد تا بیکران ترس

دلها را

مهربان یارا

سایه ای افتاده بر ساحل

آسمان گویی ز عمق شب

همنوا با نغمه باران

از ملال دوری یاران

فرو باریده غم ها را

 می سرایم با دل محزون

سرگذشت تلخ

 یلدا را ...

 

 

لذت آزادگی ...

 

به سرو گفت کسی

 میوه ای نمی آری...!!

جواب داد که :

 آزادگان تهیدستند ...

*زیر بارند درختان که تعلق دارند

                                ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد ...

شبیخون دل ...

 

دل بود و من و زمزمه مرغ سحر

 شایدکه دهد ستاره از دوست خبر

چون می شکند تیر نگاهش در دل

 خورشید ز تاب شرم ناید به نظر

************************

در دلم غوغایی است

نازنین حرف بزن

از چه رو سلسله جنبان شده ای ...!!

به چه جرمی است که زندان شده ای ...؟؟

تو نبودی ای دوست

و من از داغ فراق

تا سحر با دل خود حرف زدم

داد و بیداد من از دست فلک

خلق را شاکی کرد

عهد کردم که دگر بی پروا

دل  و دین را

به کسی نسپارم

ز غم دوری گُل بیمارم

تا سحر گاه امید

بدمد پرتو خورشید وصال

مهربان شب همه شب بیدارم

نازنین بعد خداوند جلیل

به تو رو می آرم ...

 

 

 

 

آنکه پاینده و باقی است خدا خواهد بود...

 

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

عجب که برگ گلی ماند و بوی نسترنی ...

ــــــــــــ    ***    ــــــــــــــ

بگذرد شبهای تلخ دردمندی لیک

 سیل اشک از شدت اندوه بیکرانه گرفت ...

انا لله و انا الیه راجعون .کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام.

با نهایت اندوه و تألم، خبر تلخ درگذشت نابهنگام ابوی بزرگوار احدی از دوستان شریف و مکرمه

 عالم مجاز سرکار خانم لیلی مدیریت وبلاگ ماندگار (( از من به من نزدیکتر  تو )) موجب تأثر و

 تأسف شدید اینجانب گردید.از درگاه رب جلیل برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه الهی و

برای جمیع بازماندگان محترم و محترمه آن سفر کرده صبر و اجر جزیل و جمیل توأم با طول عمر

با عزت مسئلت می نمایم و در غم و اندوه مصیبت وارده شریکم.انشاء اله که آن بزرگوار با اولیاء

و اوصیای الهی محشور  گردیده و در اعلی اعلیین منزل خواهد بود.قربه الی الله الفاتحه ... لطفاً

به نیت قربت فاتحه الکتابی قرائت فرموده و ثوابش را نثار روح پر فتوح این مرحوم تازه در گذشته

نمائید.انشاء اله  ما به ازای محبت شما خداوند یک در دنیا هزار در آخرت پاداش خیر خواهد داد.

 

*پ.ن : بدینوسیله از سرکار علیه  مستطاب (( فرزانه خانم )) که قلم و قدم رنجه داشته و

قبول زحمت فرموده بنده را از ضایعه مولمه وارده به  دوست مشترکمان سرور گرانقدر صدر

الاشاره مطلع نمودند کمال تشکر و قدردانی معمول داشته امیدوارم توفیقی دست دهد در

محالس شادی و سرور وی و دیگر دوستان خدمت نموده و حامل اخبار خیر و قاصد مژده فضل

 و  کمال و سرافرازی و ارمغان آور برکت و مرحمت حضرت احدیت باشیم.

 بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاقی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقایــــــــــــــــــــــــتان

جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا نم فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــتان

ناگهان در دیده سیلابی گرفت ...

 

در عبور کاروان روز و شب

روشنای روز را

لحظه ی هنوز را

بال و پر زنان گذشته ام

از فراق دوستان شکسته ام

در عزای همرهان نشسته ام

  گرچه خسته ام ولی

در حریم کوچه باغ عاشقی

در به روی غیر دوست بسته ام

 جز وفا و مهر یار

از همه گسسته ام

از کمند کید و کین

به یمن دوست رسته ام

به غیر ذات پاک و بیکران حق

 قرار و عهد بندگی

به هیچکس نبسته ام ...

                                                ۲۵ آبان ۸۸ / کرمان .

 

 

یادواره ها ...

 

ز شوق گلعذران بی قرارم

هوای دلکش پرواز دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آئینه شرم می کند از گیسوان او

ای دل  علاج واقعه از کاردان بجو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

( عروج ستاره )*

ای همیشه مهربان

سر به سینه زمین

سایه ی بنفشه بین

کاروان باد را

در حریم لاله ها

گو دریغ نازنین ...

زد کمان ابرویش

نیزه ها به خصم کین

تحنیت به مقدم

فخر عالم یقین

سروری ز آسمان

پا نهاده بر زمین

مرحبا صد آفرین

بر جمال شاه دین (ع)...

*پ.ن ۱ :

        در جشنواره شعر آئینی سال گذشته بصورت فی البداهه سرودم که  از سر

بنده نوازی و دلگرمی مبتدیان موجب تشویق و تحسین دور از انتظار حضارمحترم و

اساتید فرهیخته و اهل فن قرار گرفت.

 

 

 

 

وای عجب سرماست امشب ای ننه ...

 

از دیشب تا حالا  سوز باد سردی بر دامنه دریا و کرانه های بندر وزیدن گرفته است.

 واقعن  که هوا ی دیشب و امروز  حسابی سرد و سوزناک است... بنده  یه چیزی

 میگم  حضرات آقایان و خانم های ارجمند هم یه چیزی می شنوید اما شنیدن کی

 بود مانند دیدن ... ممکن است هموطنان ساکن در مناطق سردسیر که با شرایط

 جوی برف و بوران و سرما  آشنا هستند باکی از دیو سرما نداشته باشند ولی برای

ما جنوبی ها  تحمل سرمای زیر صفر واقعن طاقت فرسا و مقرون رنج و سختی است.

بخصوص اینکه در شهرهای بندری  درصد رطوبت هوا  خیلی بالاست و سرمای هوا

 عمیق و استخوان سوز است و  حتی تجهیز خود به پوشش  گرم هم چندان مفید

 فایده نیست. عرایض بنده را مخاطبین عزیزی که   خود یا نزدیکانشان در فصل زمستان

  به مناطق  ساحلی جنوب کشور  مشرف گردیده اند  تائید  می نمایند.مضافن اینکه

 متاسفانه بیشتر مناطق جنوب کشور کماکان از نعمت گاز شهری بی بهره اند  و این امر

 بر مشکلات و موانع و سختی ها می افزاید. امید است انشااله تعالی  تحت رهبری داهیانه

  حضرت آیت الله خامنه ای (( ایدهم الله تعالی ))  و اهتمام به توصیه ها و منویات راهگشا ی

معظم له و تلاش و مساعی  دلسوزانه دولت کریمه  جمهوری اسلامی ایران و همت دولتمردان

 خدوم  مقرر گردیده است بزودی زود از مواهب آن بهره مند شویم که بارقه آن در حال وزیدن و

خورشید گرما بخش آن عنقریب دمیدن است کما اینکه  بعضی از مناطق و نواحی که از لحاظ

 ملزومات و زیر ساختها با مشکلات کمتری مواجه بودند در موعد مقرر گاز کشی شدند.با عنایت

به نگارش فی البداهه این مطلب یا خود می گویم اگر در مواجهه با این موج سرما برای خود فقط

 یک سود  و فایده متصور باشم همین توفیق که به ضرورت رفع نیاز اساسی مردم مخلص و متعهد

و ولایتمدار  نواحی و کرانه های ساحلی خلیج همیشه فارس خاصه استان زرخیز بوشهر پرداخته ام

ازهر کاری ارزشمندتر است و عجالتن در حد وسع و توانایی اینجانب کافی و وافی  بنظر میرسد .

امید است به لطف حضرت حق و دعای خیر مردم شریف انشاء الله تعالی موثر و مفید واقع شود ...

                                        آمین یا رب العالمین ...