کلاف سر در گم غریبی ...
وقتی تو نیستی
چه فرقی دارد بودن و نبودن ...؟
رفتن و ماندن ...؟
نازنینا بی تو
خیال محالی است
نهال دلکش وصل
در بهار زندگیم جوانه زند
و مرغ اسیر غم
در قفس تنگ دل
خواب رهایی ببیند ...
و دست بسته ام
در باغ خشک بی برگی
غنچه ای زیبا بچیند ...
***
پ.ن : جهت مزید استحضار دوستان عزیز و مخاطبین ارجمند و یاران همدل خاطر
نشان میسازد بحول و قوه الهی حدود نیم ساعت دیگر به عزم کوهنوردی ترک یار و
دیار خواهم کرد و در معیت تیم حرفه ای اعزامی از باشگاه کوهنوردی عقاب متناسب
با وقت محدودی که در اختیار داریم با مشورت بزرگترها و رایزنی راهنمایان محلی یکی
از قلل رشته کوه زاگرس در حوزه استحفاظی دشتستان بزرگ را انتخاب و راهی
خواهیم شد . لذا جای همه دوستان عزیز را سبز پنداشته و تا فردا شب از حضور
همگی سروران گرامی خداحافظی نموده و با توجه به خطرات بالقوه جاده و کوهستان
حلالیت می طلبم... یا هو مددی فرما ...