نجوای شبانه ...

 

کو به کو منزل به منزل میروم

که منزلگه یاد آن نازنین را بجویم

که آ‌لاله مهر آن بهترین را ببویم

دل سپردم بر سروش باد پائیزی

در هوای ابری بندر

 در خیال بارش باران

میروم آسیمه سر لرزان

با امید دیدن یاران

دیده مشتاق بیداران

من نشان دوستان جویم

کی نشان از این غریب بی نشان جوید...؟؟؟

ره بسوی کلبه تاریک من پوید...؟؟

پلک شب سنگین

خواب من رنگین

بیدلی آرام و پاورچین

میرود با دیده خونین

می کند با خویشتن نجوا ...

مرغ شب از دور

می سراید نغمه آمین ...

 

جنگ سخن

 

بنام خداوند آئینه ها    /   فروزنده ی عشق در سینه ها

مهاتما گاندی :

    دنیا از کینه ورزی کینه توزان خسته است.

  هر گاه کسی به قلب خود حاکم شد قادر است بر قلب دیگران حکومت کند.

بودا :

 به گناه نفرت بورزید، نه به گناهکار .

آلبرکامو :

طبیعت بدون انسان محکوم به نابودی است و با انسان مقرون به فنا ...!!

بتهون:

  موسیقی رازهای نهفته هستی را برملا خواهد ساخت. 

موریس مترلینگ :

 مفهومی رساتر از ایمان و متعالی تر از حقیقت وجود ندارد.

پیوستگی افکار و احساسات انسان  نشانه زندگی و گسستن  آنها نشانه

مرگ است.

سارتر:

مفهوم بلند علم و  تجربه و عمل در کمال معرفت انسان نهفته است.

داوینچی :

دریای عمیق عشق ، تنها از شناسایی عمیق آنچه مورد علاقه شدید انسان قرار گرفته است سرچشمه می گیرد...

فالکنر :

هر گاه غمگین هستید برای رفع اندوه ،دعا کنید باران ببارد ...!!

 

طلایه دار ولایت

 

 اسدالله الغالب شمس الشموس حضرت علی بن ابیطالب (ع)

مظهر الله است فلذا عجبی نیست که مولود کعبه دل خیل عاشقان

 جان شیفته ای را که از پی قرون و اعصار تکرار تاریخ را به نظاره

 نشسته اند مرهون علّو مراتب  آن امام  همام و  مبهوت عظمت 

شأن و مرتبه و مقام و  مسحور  کشف و کرامات عظام و برکات

متعالی و الهام نماید ...

پیشاپیش حلول  فرخنده عید سعید غدیر را که مصدّق کمال مطلق

 عدل و مصداق  عینی عدالت و اوج فضیلت مروت و  اعتلای مساوات

در اداره جامعه و راهبری امور بندگان الهی و اعطای حقوق برابر به

همه افراد جامعه از هر دین و مذهب و قوم و نژاد بدون اعمال ذره ای

تبعیض و  احترام به عقیده و باور شخصی افراد اجتماع  تنها در سیمای

نورانی و روح متعالی و سجایای ملکوتی ایشان متجلی و متبلورست

را به قاطبه همنوعان و  عموم هموطنان عزیز  خاصه مسلمین و

مسلمات و عموم شیعیان پاکدل صمیمانه و خوشدلانه تبریک و

تهنیت عرض می نمایم... امید که همگی شما عزیزان دل همواره

 شاد و سرزنده و پویا و کوشا و مانا بمانید...انشاء اله ...

 

 

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ....

 

 

از فراق تو شکایت دارم

 از غم عشق حکایت دارم

لاله  زار لب میگون گُلم

سوخت از آه عطشناک دلم

نازنینا به نگاهت شادم

چشم شوخت ندهد بر بادم ...

فصل سر سبز کتابت خواندم

در فراسوی کلامت ماندم

 بی حضور تو ، رها از اغیار

التهابی به دل افتد شب تار

از زمانی که نشانت کردم

شُُُکر  شیرین زبانت کردم

تا تو آئین وفا گم کردی

 دل و دین نذر وفایت کردم ....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ---

پ.ن :

عنوان پست عاریه از حافظ شیرازی است ....

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم //  که در طریقت ما کافریست رنجیدن ....

 

 

جوهر حیات ...

 

آخرین لقمه ناهار از گلویم پائین نرفته بود که نوای خوش صوت دلنشین قرآنی که از خیابان

مجاور به گوش میرسید نزدیک و نزدیک تر شد و به نسبت نزدیکی اش ریتم تلاوتش محزون

گشت. بمنظور ارضای حس کنجکاویم پرده پنجره پذیرایی را که رو به خیابان باز میشود کنار

زدم و به خیابان نگاه کردم که از همیشه شلوغتر بنظر می رسید.آمبولانسی سفید رنگی

 که درب عقبش نیمه باز بود تابوتی را حمل می نمود که  تقریباً نصفش بیرون زده و با پارچه

 سیاهی پوشیده شده بود  به آرامی طی طریق می نمود و انبوه جمعیت عزادار و مغموم نیز

لا اله اله الله و محمد رسول الله (ص) گویان در پی تابوت روان بودند... از قاب تصویری که جلوی

آمبولانس نصب شده بود دریافتم که متوفی جوانی برومند و صد البته امیدوار و آرزومند بوده

است .  با اینکه  آن مرحوم  تازه سفرکرده غریب و ناشناس بود و هیچ یک از بستگان و بدرقه

 کنندگانش را نمی شناختم ولی  بر اساس حس نوعدوستی برای شادابی و جوانی و آرزوهای

 بر باد رفته  خودش وداغ جانسوزی که تا ابد بر دل والدین سوگوار و منسوبین نزدیک ( خاصه

 مادرش ) سنگینی می کند حسابی دلگیر و محزون شدم و دقایق زیادی از عبور تشییع کنندگان

می گذشت که بخود آمدم تا هنوز  مات و متحیر از پنجره به خیابان خیره شده ام. جالب اینکه

عبور و مرور خودروها و  سر و صدای رهگذران توجهی نداشتم و انگار در عالمی دیگر سیر میکردم.

 وقتی بخود  آمدم واکنش  مطلوب وجدان و حساسیت منطقی چشمه سار احساساتم سرخوشم

کرد و دریافتم که وجدانم بیدارست و چشمه احساساتم در جوش و خروش و تقلاست  و همین برای

آدمیت انسان  کافی است ...چرا که اگر غیر از این باشد اطلاق لفظ انسان بر این حیوان ناطق محل

تردید است ...آنچه متعاقب وقوع سلسله جریانات مشروحه ذیل به ذهنم متبادر شد را ذیلن بصورت

برجسته  بعرض میرسانم :

ـــ ممکن است انسانها دست از تلاش و مبارزه و زندگی بشویند،

ولی افکار و اندیشه متبلور در روح و روان  متعالی زوال ناپذیر

بوده و تا همیشه بسوی کمال معنوی رهسپار است و پیوسته

 در ذات هستی متجلی و موثر است.چرا که انسان روح است

 نه جسم ، و روح بر خلاف جسم فنا و نقصان نمی پذیرد ....

امید که در جمیع ابعاد زندگی موفق  بوده و همواره شاد و سر زنده و مانا باشید ...

 

 

آتش بگیر تا بدانی چه می کشم ....

 

 

از جمال جلوه مهتاب

نور باران است دشت دلفریب شب

طرحی از نقش رخ لیلی

می کشم در بارگاه آسمان امشب

چون نصیبم نیست دیدارش

با خیال چشم بیمارش

می زنم نقش خوش مستی

تا نشاید کرد انکارش

 از لهیب عشق جانسوزم

  با تب دل آتش افروزم

 در سکوت ظلمت غمناک

دیده بر ویرانه می دوزم ....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* عنوان شعر عاریت است..

درحلقه مدهوشان جام الست....

 

 

 ماه الهام ظهور

مژده دار السرور

میرسد از راه دور

در گذار از آب شور

وز پی دریای نور

 مست از جام طهور

  بهت و حیران حضور

کور و کر گشت عدو

حق دهد انعام او ...

 جلوه می در سبو

 ناشکیبا مرغ دل

سر دهد آواز هو :

جان به تنگ آمده ای یار

ز اندوه جهان

 دل پریشان شدم ای دوست

ز تکرار زمان

 و پشیمانم از آن نذر و نیاز

که شود مرحله عمر

به بیراهه دراز

ز خدا می خواهم

  سهم من

 هر چه  که هست

 نذر ترویج عدالت گردد

 گوهر عمر عزیز

صرف بنیاد حقیقت گردد ...

 

 

 

 

 

 

قفس تن ...

 

 

چاه فنا و فراموشی

برای دفن تندیس

عشق و دوستی

دهان باز کرده  و

و ارواح دلدادگان رفته را

 از پی گوری گرم و نرم

در شهر فرنگ

فرصت فکر و 

جای درنگ نیست ...

در حفره های غار فراموشی

ارواح خفته نیز

در فصل درک رویاهای برباد رفته ی خویش

به تفاوت شب و روز

 و توصیف بودن و نبودن مشغولند ...

*پ.ن عاریه ای :

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست

                                 به هوای سر و کویش پر و بالی بزنم ...

 

 

امشب سکوت را بشکن / از دل صدایم کن ....

 

عقربه های ساعت نیز

چون عاشقان سینه چاک

از جور زمان بی تاب 

  از بی وفایی زمانه دلگیر

 و از دلشورها ی لاعلاج بیمناکند ...

 دل ریش و

جان خسته ی مشتاقان  را

جز طنین نام دلنشین و

 عطر یاد خوش و

بهار سبز و  دلکش و

  اعجاز نفس  پاک دوست

طبیبی و حبیبی نیست ...

 

کجایند آن شیرزنان غیور  ...؟

 

 انتخاب عنوان مطلب  از دلیل خاص و  اتفاق خنده داری  نشأت می گیرد که همین یکساعت

پیش بالشخصه شاهدش بودم. جریان از این قرار بود که متعاقب رساندن دوست عزیزی برای

دقایقی کوتاه  درب منزلشان  در ماشین نشسته مشغول گپ و گفت بودیم ناگهان صدای

جیغ و داد و فریاد استمداد چند زن و کودک از منزل کناری بلند شد .اولین احتمالی که به ذهنم

خطور کرد حریق منزل یا برق گرفتگی ساکنین و یا  حداقل حمله حیوان درنده ای در حد و اندازه

 پلنگ و گرگ  و کفتار و .... که البته  احتمال سوم در منطقه سکونت ما  خیلی بعید می نمود

لکن شدت جیغ و داد  وقوع یکی از این سه مورد را به ذهن متبادر می ساخت. من و دوستم

به فوریت از ماشین پیاده و بدون  دق الباب و یاالله وارد منزل شدیم و بدنبال ما چند رهگذر دیگر

نیز وارد شدند . یکی دو سه نفر از همسایه ها نیز از طریق پشت بام و دیوار مجاور به کمک

شتافتند.دریغا که با حضور در مرکز جیغ و دادی که اکنون فروکش کرده بود با چهره های مضطرب

 و  هراسناکی مواجه شدیم که خودشان نیز مبهوت مانده و از اینکه یک محله را به وحشت و

 ولوله انداخته اند خجالت زده می نمودند. یکی از زنهای حاضر در محل که گویا از همه شجاع تر و

حاضر جوابتر بود در حالیکه خودش هم خنده اش گرفته بود با لحنی ملایم ، شرمگینانه به حضور

 یک بچه موش  مردنی در سرویس بهداشتی اشاره می نمود و ما در عین حالیکه بهتمان زده

بود  از خنده  روده بر شدیم. فی المجلس بر روح بلند شیرزنان دلاوری که در سخت ترین شرایط

 با  سلاح گرم و سرد یکه و تنها شجاعانه در مقابل  دژخیمان دیروز و  دشمنان کینه توزان امروز

 این سرزمین اهورایی قد علم نموده اند درود فرستادیم و برای این جماعت بی نهایت ترسو  نیز

 از درگاه یزدان پاک  فیض عظمای دریادلی و  کسب جرأت و  شجاعت و شهامت آرزو نمودیم.

بجان عزیز شما نباشد به جان ناقابل خودم  در مناطق کوهستانی و آبادی های دورافتاده

 حاشیه دریا و رودخانه و نخلستانهای همین استان ساحلی خودمان بوشهر شرح دلاوری

و  بی باکی دلیر زنان نستوه دشمن ستیزی از گذشته تا حال نقل محافل و مجالس است که

طی درگیری اجتناب ناپذیر با  حیوانات خوفناکی نظیر پلنگ و گرگ و گراز وحشی و یا دزدان و

 ناجوانمردان متجاوزان به حریم حرمت و کاشانه اشان  با تمام وجود شجاعانه از جان و مال و

حیثیت خود صیانت  نموده و از کیان  والای خانواده دفاع نموده اند و که نام و آوازه اشان

فراگیر گشته و  در این دیار دلاور خیز تا همیشه شهره خاص و عام اند....ای روزگار ...

 

موج و طوفان ....

 

بر ساحل تنهائی

خاطراتم را

به موج و طوفان می سپارم

تا همسفر با

 رویای آبی دریا

شتابان از معبد ملال انگیز انتظار

رهایی یابد ...

 

 

 درد هجر ...

 

 دریغا .....

تو نیستی

 و من دلتنگ خاطره ها

زیر آسمان آبی و آرام

 باغ سبز یادت را

 در انتظار وصل

پرسه میزنم ...

 

سلام بر عشق ....

 

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

                                   دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم ...

 بامدادان

 باد سرد و سرکش پائیز

  با رخنه در خیال خواب

رویای شیرین کوچه باغ ها را

به تاراج می برد ...

 و من اینجا

غریب و  خسته و تنها

دیری است 

در کلبه سرد و ساکت خویش

 غروب غم دنیا و

طلوع عشق و وفا را

به انتظار نشسته ام ...

***

الا ای وای خدا ، ای وای خدایم ...

دل هیچکس نمی سوزه برایم ...

* پ . ن :

بیت صدر و ذیل عاریه ای است.الباقی برگ سبز تحفه درویش

هدیه ناقابلی  است به  مخاطبین وارسته و مراجعین مهرورز و

همه عزیزانی که از کوچه تنهایی من میگذرند...خاطرتان جمع

 و راحت باشد که کوچه ی عاشق بینوا بر خلاف کوچه معشوق

 مه لقای پیمان شکن مأمن مأمور و محتاج مرز و  برج و بارو و

حصار نیست  که سر و دست و پای رهگذران را خوف و خطر

شکستن باشد....  دریغ و درد که :

 خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان و در بیکران پیدا و پنهان

 تاریخ حیات و  حدیث هستی و عشق و دوستی ابناء بشر

 همیشه ایام   بدون استثناء بی وفایی رسمشان بوده و

کماکان هست و خواهد بود .... علت این خودپسندی و

بی حرمتی به ساحت عشق و وفا این است که اسیر

 صورت و  ظاهر پیکرند، حال آنکه عاشقان و دلدادگان

 پاکباخته در سیر و سلوک معنوی و طی طریق وادی 

مقدس عشق و محبت به سیرت  و معنا می نگرند و

تماشا کنان بستان معرفتند و  مسحور عشق و مست

 از جام باده معرفت الی الله  قدرت لایزال خالق یکتا

را تحسین می  نمایند... یا حی و یا قیوم....

 

 

 

 

 

 

 

 

کجایند یاران ُپر مدعا  ...

 

 گرچه یاران غافلند از یاد من

                               از من ایشان را هزاران یاد باد ...

*پ.ن ۱ :

       هر چند شهرت و آوازه   سراینده بیت مندرج محتاج شرح و وصف  همچون منی خلوت نشین

  سر در گریبان وحزین نیست اما بحکم  ایفای وظیفه خطیر امانت داری و به رسم ادب جهت مزید

استحضار سروران گرام عرض می شود بیت موصوف را از  دیوان گرانسنگ حضرت اجل اکرم حافظ 

ــ علیه الرحمه ـ  وام گرفته ام...

*پ.ن ۲ :

اینکه پی نوشت متن را در جیبش بگذارد واقعن در نوع خود جالب انگیز ناک می باشد ...

هر که بگوید نه .... نظرش محترم و حق را  به ایشان میدهم چون در وبلاگ حاضر و حجره محقر

 ما همیشه حق بامخاطب و مشتری است و برای خود شأنی جز ابراز لطف و محبت و دوستی

قائل نیستیم...  بی تردید این مدعا را دوستان مکرم و آشنایان بزرگوار و همکاران عزیزی که کم و

بیش با بنده  مکاتبه و مراوده و مجالسه و مشاعره  و مصافحه داشته و یا همسفر مسیر دور یا

 نزدیک بوده اند  بدون هیچ چشمداشت  یا هماهنگی قبلی صحه خواهند گذاشت.

مصائب آپارتمان و مالکین طماع ...

 

عرضم بحضور انور سرشت حضرات دوستان و آشنایان و مخاطبین گرام و مراجعین عظام

که  مجتمع محل سکونت مخلص که پیشاپیش مقدم همگی شما عزیزان را به دیده منت

 نهاده و گرامی میدارم جمعن  مشتمل بر ۴ واحد آپارتمان با متراژ متفاوت می باشد.

لیکن مالک محترم برای استفاده بهینه از عرصه و البته سودجویی بیشتر جریمه تخلف از

نقشه مصوب را بجان خریده و در بدو امر که مالکیت ششدانگ مجموعه را  دارا بوده است

در پارکینگ که طبق قانون تملک آپارتمانها ملک مشاع محسوب میشود یک واحد مجزا

احداث نموده و بجز واحد تحت رهن و اجاره بنده الباقی را با قیمت مناسب به بستگان

 نزدیک خود واگذار نموده است .ما به ازای تخفیف قابل توجه  فروشنده ،خریداران  محترم

 نیز حق شناسی بخرج داده و نسبت به تملک مشاعات توسط ایشان اعتراض ننموده و

بمثابه اسب پیش کشی که شمردن دندانش توجیه پذیر نیست  لاجرم با شرایط موجود

 کنار آمده اند.از جمله معضلات و مشکلاتی که بمرور زمان بروز نموده و اکنون دامن بنده را

نیز گرفته است محدویت پارکینگ است. چرا که  در حال حاضر ۵ واحد مسکونی دائر است

در حالیکه  بیش از ۳ دستگاه خودرو امکان استفاده  همزمان از پارکینگ دارا نمی باشند.

البته بنده همان ابتدا انعقاد قرارداد  فیمابین را منوط به قید عبارت مجاز به استفاده تمام

وقت از پارکینگ نمودم و از این جهت مشکلی ندارم . از بین همسایگان یک نفر  معمولن با

موتورسیکلت تردد می نماید ولی آن  سه  تای دیگر ماشین دارند و هر کدام زودتر از دیگری

رسید پارکینگ را اشغال میکند و نفر آخر دست به سر  ناچار  کنار خیابان پارک میکند .

من الله بندر زیبای بوشهر  از این لحاظ دارای امنیت کافی است و جای برای نگرانی نیست

اما آنچه سبب نوشتن این عریضه شد دردسرهای گاه و بیگاهی است که بهر حال مرا نیز

 شامل  میگردد. مثلنگاهی اوقات دیر وقت عازم منزل میشوم و همسایگان  به تصور اینکه

  لابد نیستم و امشب نمیآیم  پارکینگ را اشغال میکنند و لذا هر گاه می آیم  یا خوابند یا اگر

بیدار باشند  هر دو از ایجاد مزاحمت بی موقع  شرمنده  میشویم و در معذوریت قرار می گیریم.

گاهی بر عکس  می خواهند مثل دفعه قبل نشود تا  دیر وقت ماشین را بیرون  پارک می کنند

 من یا دیگری نمی آئیم . از طرفی همیشه هم امکان  هماهنگی و گذاشتن پیغام پسغام

 وجود ندارد. جالب اینکه  هر که نفر اول  وارد پارکینگ شد الزامن بایستی نفر آخر باشد که

خارج میشودو بالعکس ...  خلاصه بیشتر  دردسرتان ندهم فیلمی است که باید دید.

 ( شنیدن  کی بود مانند دیدن ) . مثلن همین دیشب من ماشین لازمم بود ناچار با آژانس

   رفت و آمد نمودم.  خیلی مواقع در خواب خوش  هستی یا در حین انجام کاری واجب

تماس می گیرند  اگر ممکنه  ماشینتون را جابجا کنید من که دیگه  خسته شدم لذا

 ضمن پیشنهاد به سایرین  بالشخصه با طیب خاطر سوئیچ خودرو را کنار درب  ورودی

 آویزان کرده ام تا هر کس متقاضی جابجایی است خودش  راساً اقدام کنند... حالا  اینکه

چرا و به چه مناسبت نسبت به درج این پست اقدام کردم عرض میکنم:

  اینکه شخص شخیص صاحبخانه  یا احدی از همسایگان و یا متعلقین ایشان که

 بحمدالله تعدادشان هم کم نیست  این عریضه را رویت نموده  و بخواند احتمالش

خیلی زیاد است.  لذا بحول و قوه الهی بسیار امیدوارم مراتب اعتراض مدنی بنده آنهم به

 شیوه پست مدرن و مسالمت آمیز به سمع و نظر حاجی مهربون خوش زبون ما برسد...

 خدا را چه دیده ای ....!!! شاید فرجی شد ...

بیت سحرگاهی ....

 

  تا توانی رفع غم از چهره غمناک کن

                                       

                        خلق را گریاندن آسان است اشکی پاک کن...

*پ.ن۱ :

بیت مندرج عاریه است.

*پ.ن ۲ :

بیت فوق بصورت زیر نیز مصطلح است لکن  بنظر  این حقیر شرح فوق مقدم  و مستند تر ا ست :

  تا توانی دفع غم از دیده غمناک کن

                            در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن...

دل نهاده بر پیام باد پائیزی ....

 

 دل نهاده بر پیام باد پائیزی ....

غنچه ی سرخ نگاهت را

می نهم بر چشمه ی خورشید

می سپارم ره به سوی خانه ی امید

می شتابم تا حریم دوست

می روم تا بیکران روشن فردا

دامن صحرا ، ساحل دریا

 شبنم گلواژه رویا

می دهد پیغامی از دلبر

می کند با خویشتن نجوا

خوش خبر باشی در این سودا

مژده دیدار دلدارم

می رسد آیا ....؟؟

 

 

 

سحرگاه خیال ...

 

دیشب ترا بخوبی تشبیه ماه کردم

                                      تو خوبتر ز ماهی من اشتباه کردم .

*پ.ن ۱:

بیت مندرج عاریت است.

روزگار خواب  ...

 

 در طلوع دیده بیدار

دیرگاهی نیستی ای یار ....!!؟؟

شرم جام آتشین و بوسه تبدار

یادگار آخرین دیدار ...

خـــــــون دل از دیده می بارم

در هوای تیره غمبار ...

 کوچه در بند سکوتی تلخ

هر کرانش بغض شب آوار ... 

نغمه نی میرسد از دور

در غروب جلگه و نیزار ....

باغبان دلخسته و مغموم

در پناه سایه دیوار  ...

 

 

 

 

هیچ بجز عشق میاموز ...

 

در لاله زاران

گل کرد باران

شاخ صنوبر در هوای جویباران

با مهربانی خنده زد

بر گلشن سیمای یاران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

پ.ن ۱:

دوست عزیزی  طلیعه  شعر سپیدش را  بشرح فوق جهت بررسی برایم ارسال و از این بنده

حقیر راهنمایی خواسته است. علیرغم اینکه بنده صلاحیت فنی و دانش نظری بررسی و

 اظهار نظر در خصوص آثار دوستان محترم  را دارا نبوده و نیستم لکن چنانچه  جسارت به

ساحت  رفیع  اساتید محسوب نشود  با کسب اجازه از محضر شریف بزرگان شعر و ادب،

 چشم در حد توان و بضاعت اندک خویش دریغ نخواهم کرد.انشاء اله در فرصت مقتضی با به

  پست عادی به آدرسی که  ذیل کامنت قید شده است ارسال می نمایم.  تاکید بر پست

عادی به این دلیل است که  احیانن حدود ۱۰ ــ ۱۵ روز بطول می انجامد  لذا :

 ۱ ) صبر پیشه سازید

  ۲)  دلسرد نشوید

 ۳)  خلف وعده  مپندارید.

۴) مرد مردانه و زن زنانه  پشت سر  شخص غائب ــ بخصوص مخلص ــ  صفحه نگذارید...

                                                                                                  مشتاق دیدار ...

*** سرمشق برای هنر جویان عزیز گروه الف:

پروانه از عشق و طرب ، پروا نموده

خواب خوشی چشمان شهلا را ربوده

*** سرمشق برای هنرجویان عزیز گروه ب :

   دیگــــر کسی مفتون ناز نسترن نیست

  شور بهشت و سیب سرخ اهرمن نیست.

                                                          .. تا درودی دیگر

                                                                        بدرود...

 

 

 

 

در سوگ پرواز ...

 

سپیده دمان

شکوفه گل روز را

به گیسوان سیاه شب

پیوند میزند

و من، با نهایت اندوه

جسم بی جان قناری محبوس را

در مسلخ آتشین

عشق دوشین

به خاک می سپارم ....