قفس تن ...
چاه فنا و فراموشی
برای دفن تندیس
عشق و دوستی
دهان باز کرده و
و ارواح دلدادگان رفته را
از پی گوری گرم و نرم
در شهر فرنگ
فرصت فکر و
جای درنگ نیست ...
در حفره های غار فراموشی
ارواح خفته نیز
در فصل درک رویاهای برباد رفته ی خویش
به تفاوت شب و روز
و توصیف بودن و نبودن مشغولند ...
*پ.ن عاریه ای :
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر و کویش پر و بالی بزنم ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ساعت 18:7 توسط حمید راهدار
|