نیک مرد میانسال خوش مشرب با ذوقی را می شناسم که معاش روزمره خود و متعلقین
را شرافتمندانه از طریق بساط کتاب در حاشیه میادین و خیابانهای مرکزی شهرهای مختلف
تامین می نماید. بجز فصل تابستان معمولن در طول سایر فصول در بندر زیبای بوشهر بساط
می گستراند. وی بدون توجه به منافع مادی و سود و زیان خویش با شوقی وصف ناپذیر صادقانه
به علاقمندان و جویندگان و پویندگان بازار کتاب مشاوره میدهد . این بنده حقیر بارها و بارها
شخصن شاهد و حاضر و ناظر بوده ام که آن بزرگوار با شرافت در اوج کمال انسانی از منفعت خود
صرفنظر نموده و علیرغم اصرار و پافشاری مشتریان از فروش کتاب به خریداران ناشی و ناآگاه یا
نوجوانان کم سن و سال و امثالهم که به انحاء مختلف از نرخ ، اصالت ، قطع ، ناشر ، نوع چاپ ،
مترجم و یا موضوع و عنوان کتاب مورد نظرشان بی اطلاع بوده اند و با مبلغی بمراتب بیشتر از
نرخ بازار آزاد کتاب مصرانه قصد خرید داشته اند امتناع نموده و صادقانه و دوستانه ارشادشان نموده
است.گاهی که فرصتی دست دهد و سعادتی داشته باشم برای لحظاتی درک محضر شریفش
میسر میشود و از اختلاط و گپ و گفتگو با وی الحق که لذتی وافر نصیبم میشود. البته تعداد
علاقمندان و دوستدارانی که به صفای باطن و ضمیر پاک و کرامات و کمالات انسانی و سجایای
اخلاقی وی آشنایند کم نیستند و کمتر پیش می آید که تنها باشند و امکان حضور خصوصی در
محفل منورش فراهم آید لکن دوستانش نیز مثل خود ایشان راد مرد و دریا دل و مهربانند.القصه
با شروع فصل پائیز و بخصوص از یکی دوهفته پیش بی هیچ مقدمه یا بهانه ای همینطوری
فی البداهه یاد و خاطرش در دلم زنده کرد شد و تداوم داشت تا اینکه دیروز بصورت کاملن
اتفاقی با هم رودرو شدیم و بمحض اینکه مرا دید گفتم اتفاقن دنبالت می گشتم ...!!!! گفتم
خیر باشه در خدمتیم. فرمودند سفارشاتت رو انجام دادم ... گفتم چه سفارشی ؟ کی ؟ چی...!!؟؟
گفت مجله هایی که بهم گفته بودی .... من که چیزی خاطرم نبود ولی خودش با یاد آوری ایام
ماضی و رجوع به خاطره دیدار آخرین پارسال یادم آورد که سفارش کرده بودم اگر مجلات و نشریات
ادبی و فرهنگی قدیمی به تورت افتاد واسه من بذار کنار ....خودم پاک یادم رفته بود ولی این
مرد شریف یادش بوده و ۳ شماره از فصلنامه جاودانه زنده رود سالهای ۷۱ و ۷۲ که بصورت کتاب
منتشر گردیده و هر شماره خاص موضوعی مثلن شعر و ادب ، نقاشی ، تاریخ و ادبیات داستانی
و ..... بود برایم هدیه آورده بود . هر چه اصرار کردم که شما به سفارش من زحمت کشیدی حداقل
بهای خریدش را بگیر قبول نکرد که نکرد....در شماره بهار ۷۲ سفرنامه زنده یاد صادق هدایت مربوط
به اقامت چند روزه اش در شهر زیبا و تاریخی اصفهان در ۷۰ سال پیش بقلم خودش چاپ شده
است که منحصر بفرد است.علیهذا با اینکه گذر عمو قاسم مهربان قصه ما به اینطرفها نمی افتد اما
خدا را چه دیده ای ...!!!؟؟؟ دنیا دار عجایب و کان غرائب است چه بسا دوست ، آشنا و همسایه ،
زن ، فرزند، نوه و نتیجه و نبیره ای مراتب ارادت و احترام و تقدیر و تشکر صمیمانه بنده را به استحضار
عمو قاسم عزیز برساند... شما هم برای سلامتی و سعادت و برکت مال و افزایش منال ایشان دعا
کنید.شایان ذکر است سپاس و تکریم اینجانب بیش از شخص معزز و شأن و شخصیت والای ایشان
نفس انسانیت انسان و خصائص متعالی و فضائل نیک و صفات روحانی و اخلاق کریمه انسان در
ابعاد و جوانب معنوی را شامل میگردد.... از جمیع خوبان صاحبدل بابت اطاله کلام پوزش میطلبم.