تبسم داوودی ها  ...

 

 دریای آبی جنوب

تا جنگل سبز شمال را

چون حبابی بر آب

در رویای محال وصال

 طی کردم

توبه از  می  کردم ...

در خلاء

خط غباری تیره

در سرابی از نور

به هراس افکندم

جز تو ای یار دل آرام عزیز

در به روی

همه کس می بندم

به غم و رنج جهان می خندم ....

 

 

 

باز آ و بر چشمم نشین ....

 

 

ای که از راهی دور

ره سوی کلبه تنهایی من می آری

دیده ات نورانی

مقدمت گلباران

دشت آکنده شد از عطر وصال

شهر از شوق حضور تو

چراغان کردم

 کوچه را سرشار از

  زنبق و لاله و ریحان کردم

  دلبر عهد شکن را گفتم :

دل و جانی که به دیدارت سوخت 

گرچه کم مقدارست

  هدیه اش نذر هواخواهی جانان کردم ...

*پ.ن ۱ :

عنوان پست عاریت از سعدی شیرازی است ....

بازآ و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین/ کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود ...

 

هذیان تب ...

 

یکدسته ابر همراه باد آمد

بر دیدگانم  شبح خواب آمد

دل را غم و اندوه محزون کرد

مرغ غزلخوان را جفای خار دلخون کرد

لیلی وشی با چهره ی گلگون

اشک تمنا را نثار راه مجنون کرد

دلها شکست و شکوه را سر داد

 این سان فرار از دست قانون کرد 

بر کوه و صحرا رنگ شب پاشید

مهتاب عزم  سیر هامون کرد ....  

                    

 

گل شادی شکفت دامن صحرا ...

 

زبان دل باز شد / دلبری آغاز شد ...

بدینوسیله از عموم دوستان عزیز و مخاطبین محترم این وبلاگ که در جهت

رفع مشکل فنی پیش آمده با بذل محبت و مهربانی و تشریک مساعی

 و همراهی و همدلی صمیمانه و بی چشمداشت سنگ تمام گذاشته

و بنده را رهین الطاف و عنایات خود ساختند تشکر و قدردانی بعمل می آورد.

امید که توفیق جبران زحمات تک تک شما عزیزان فراهم آید... انشاء اله در

  نیل به قله های موفقیت و کامیابی توفیقات خاص حضرت حق و دعای خیر

بنده حقیر بدرقه راهتان خواهد بود..توفیق من الله .

و مشکل همچنان باقی است ...

 

متاسفانه کماکان مشکل وبلاگ بنده مبنی بر عدم امکان تبادل نظر با مخاطبین محترم

بقوت خود باقی است و براساس بررسیهای بعمل آمده  برقراری ارتباط و تبادل نظر با

هیچیک از کاربران محترم میسر نیست. ضمنن با عنایت به اینکه  ظاهراْ سایر دوستان

 کمافی السابق امکان نظر دهی دارند بعید میدانم مشکل از  سامانه  سرویس عمومی

بلاگفا باشد .فلذا بر ماست که به یاری خداوند  توانا طرحی نو در اندازیم و چاره ای بجوئیم.

 مستدعی است چنانچه از میان دوستان عزیز دور و نزدیک احیانن شخص یا اشخاصی  در

گذشته یا حال تجربه مواجهه با موارد مشابه داشته اند رهنمود و مساعی راهگشای خود را

 از بنده دریغ نفرموده و مژدگانی قابل توجه دریافت دارند ....{ آیکون خنده  تلخ از سر اندوه }

مخاطب خاص دارد ...

 

با عرض معذرت از عموم مخاطبین عزیز، از سر ناچاری  ضرورتن از طریق این تریبون

به استحضار دوست عزیزی که منتظر  وصول کامنتی از طرف بنده می باشد و محتمل

 بدلیل تاخیر ناخواسته  از دستم حسابی عصبانی شده است میرسانم که مشکل از

کامنتینگ ایشان است که متعاقب کلیک گزینه ارسال  متاسفانه پیامی  به این مضمون 

 که : درج متن تبلیغاتی میسر نیست بر مانیتور نقش می بندد و موجبات یاس و حرمان

و در عین حال شرمندگی مخلص را فراهم میسازد و چاره ای نیست جز اینکه بنشینم و

صبر پیشه گیرم  و  عجالتن کار دوستان را رها نموده و  دنباله کار خویش گیرم ...بدرود.

*بعد نوشت :

  از قرار معلوم مشکل عدم امکان درج کامنت ناشی از بروز نقص فنی در سامانه پیام

بلاگفا و سراسری است که انتظار میرود  در سایه مدیریت مدبرانه جناب آقای شیرازی

مدیریت محترم بلاگفا بزودی  زود مرتفع گردد.

 

 

نجوا ...

 

کی شود آیا ؟

وسعت سبز نگاهت

بارور گردد

 در کویرستان این دلخسته ی غمناک

 پرتو روحانی مهتاب

برگ و باری روید از این خاک

از شمیم غنچه با شوق امیدی گرم

 عطر گل آکنده سازد باغ

بامدادان با نسیم ناز

می روم تا دور دست کوچه های خواب

پلک شب سنگین

دل به نجوای خوش باران

می سپارد راه

 ساکت و آرام ...

 

 

 

ای بسا ابلیس آدم رو که هست ....

 

دشمن دوست نما را نتوان کرد علاج

                             شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد....؟

***پ.ن ۱ :

مصرع عنوان و بیت مندرج در این پست هر دو عاریه اند.

زنده رود ...

 

نیک مرد میانسال خوش مشرب با ذوقی را می شناسم که معاش  روزمره خود و متعلقین

را  شرافتمندانه از طریق بساط کتاب در  حاشیه میادین و خیابانهای مرکزی شهرهای مختلف

 تامین می نماید. بجز فصل تابستان معمولن در طول سایر فصول در بندر  زیبای بوشهر بساط

 می گستراند. وی بدون توجه به منافع مادی و سود و زیان خویش با شوقی وصف ناپذیر صادقانه

به علاقمندان و جویندگان  و پویندگان بازار کتاب مشاوره میدهد .  این بنده حقیر بارها و بارها

شخصن شاهد و حاضر و ناظر بوده ام که آن بزرگوار با شرافت در اوج کمال انسانی از منفعت خود

صرفنظر نموده و  علیرغم اصرار و پافشاری مشتریان از فروش کتاب به خریداران ناشی و ناآگاه یا

  نوجوانان کم سن و سال و امثالهم که به انحاء مختلف از نرخ ، اصالت ، قطع ، ناشر ، نوع چاپ ،

 مترجم و یا موضوع  و عنوان کتاب مورد نظرشان بی اطلاع بوده اند و با مبلغی بمراتب بیشتر از

نرخ بازار آزاد کتاب مصرانه قصد خرید داشته اند امتناع نموده و صادقانه و دوستانه ارشادشان نموده

است.گاهی که فرصتی دست دهد و سعادتی داشته باشم برای لحظاتی درک محضر شریفش

میسر میشود و از اختلاط و گپ و گفتگو با وی الحق که لذتی وافر نصیبم میشود. البته تعداد

علاقمندان و دوستدارانی که به صفای باطن و ضمیر پاک  و کرامات و  کمالات انسانی و سجایای

اخلاقی وی آشنایند کم نیستند و کمتر پیش می آید که تنها باشند و امکان حضور خصوصی در

محفل منورش فراهم آید لکن دوستانش نیز مثل خود ایشان راد مرد و دریا دل و مهربانند.القصه

 با شروع فصل پائیز و بخصوص از یکی دوهفته پیش  بی هیچ مقدمه یا بهانه ای همینطوری

فی البداهه یاد و خاطرش در دلم  زنده کرد شد و تداوم داشت تا اینکه  دیروز بصورت کاملن

 اتفاقی با هم رودرو شدیم و بمحض اینکه مرا دید گفتم اتفاقن دنبالت می گشتم ...!!!! گفتم

خیر باشه در خدمتیم. فرمودند سفارشاتت رو انجام دادم ... گفتم چه سفارشی ؟ کی ؟ چی...!!؟؟

گفت مجله هایی که بهم گفته بودی ....  من که چیزی خاطرم نبود ولی خودش با یاد آوری ایام

ماضی و رجوع به خاطره دیدار آخرین پارسال یادم آورد که سفارش کرده بودم  اگر مجلات و نشریات

 ادبی و فرهنگی قدیمی به تورت افتاد واسه من بذار کنار ....خودم پاک یادم رفته بود ولی این

مرد شریف یادش بوده و  ۳ شماره از فصلنامه  جاودانه زنده رود سالهای ۷۱ و ۷۲  که بصورت کتاب

منتشر گردیده و هر شماره خاص موضوعی مثلن شعر و ادب ، نقاشی ، تاریخ  و ادبیات داستانی

 و ..... بود برایم هدیه آورده بود . هر چه اصرار کردم که شما به سفارش من زحمت کشیدی حداقل

بهای خریدش را بگیر قبول نکرد که نکرد....در شماره بهار ۷۲ سفرنامه زنده یاد صادق هدایت مربوط

به  اقامت چند روزه اش  در شهر  زیبا و تاریخی اصفهان در ۷۰ سال پیش بقلم خودش چاپ شده

است که منحصر بفرد است.علیهذا با اینکه گذر عمو قاسم مهربان قصه ما به اینطرفها نمی افتد اما

 خدا را چه دیده ای  ...!!!؟؟؟ دنیا دار عجایب و کان غرائب است چه بسا دوست ، آشنا و همسایه ،

  زن ، فرزند، نوه و نتیجه و نبیره ای مراتب ارادت و احترام و تقدیر و تشکر صمیمانه بنده را به استحضار

عمو قاسم عزیز برساند... شما هم برای سلامتی و سعادت و برکت مال و افزایش منال ایشان دعا

کنید.شایان ذکر است سپاس  و تکریم  اینجانب بیش از شخص معزز و شأن و شخصیت والای ایشان

 نفس انسانیت انسان و خصائص  متعالی و فضائل نیک و صفات روحانی و اخلاق کریمه  انسان در

 ابعاد و جوانب معنوی را شامل میگردد.... از جمیع خوبان صاحبدل بابت اطاله کلام پوزش میطلبم.

گذر عمر ...

 

دقایق و ساعتها می گذرند و من بیقرار لحظه ها را به قاب می گیرم.خسته از نشستن

 بلند میشوم و طول اتاق را قدم میزنم.از پشت پنجره توجهم به عبور و مرور و  ازدحام و

شلوغی خیابان جلب میشود. رهگذران پیاده و  سواره  تنها یا با همراه ، خندان یا مغموم

آهسته یا  بسرعت رد میشوند و اضطراب و عجله در چهره بیشترشان بوضوح هویداست.

تنها و بی کس و بی یار در خانه هستم و با خود فکر میکنم کجا بروم که دقایق کشنده

روزگار غدّار خوش بگذرد ...؟ به اتاق بر میگردم تا مختصر وسایلی بردارم و راهی دریا شوم

که هیچ کجا بهتر از ساحل زیبا و امواج خروشان بیکران آبی دریای آرامش نمی بخشد.

از خانه  تا دریا راه دور و درازی نیست اما برای اینکه جای دنج و خلوت دلخواسته ای بیابم

 که در ساحل مرجانی اش بی دغدغه تنی به آب بزنم بایستی مسیری ۱۰ کیلومتری را

طی نمایم .پس با کسب اجازه ازمحضرتان تا زمان مراجعت که دوباره توفیق دیدار  میسر

شود همه عزیزان دل را بخداوند منان می سپارم .ضمنن فرصت را مغتنم شمرده  شما خوبان

را به ساحل رویایی بندر زیبای بوشهر دعوت می نمایم.انشاء اله که دعوت خالصانه این حقیر

را قابل دانسته و اجابت فرمائید.چشم براه تشریف فرمائی  همگی شما عزیزان هستیم.

                                                                                           مقدمتان گلباران .

آئینه عبرت

 

در خبرها داشتیم که در اجرای دستور شرع مقدس و قانون مترقی مجازات

 اسلامی صبح امروز  حکم اعدام  ۴ تن از ددمنشان متجاوزی که اخیراً

 طی اقدامی رذیلانه در خمینی شهر استان اصفهان مرتکب آدم ربایی ،

تجاوز به عنف و آزار و اذیت نوامیس مردم شده بودند مقتدرانه بمرحله

 اجراء گذاشته شده است .لذا بعنوان فردی از آحاد جامعه انقلابی و

شهید پرور  ایران مراتب تقدیر و تشکر خود را از ریاست معزز و مسئولین

محترم قوه قضائیه  خاصه قضات شریف و دادگستر استان اصفهان و

شهرستان خمینی شهر و همچنین ضابطین خدوم و پرتلاش تابعه

  دادگستری اعم از نیروهای جان برکف امنیتی و انتظامی که حافظ

 امنیت و ضامن حراست از دستاوردهای مادی و معنوی انقلاب پرشکوه

ملت قهرمان ایران زمین می باشند اعلام داشته که  با توکل به توفیقات

و عنایات قادر متعال در اسرع وقت خفاشان پست فطرت را دستگیر و با

قید فوریت بسزای اعمال ننگین خود رساندند تا ضمن تسکین آلام و تأثر

 عموم اقشار مردم بویژه هموطنان عزیز دردمندی که توسط از خدا بی

خبران معدوم ناجوانمردانه در معرض اذیت و آزار قرار گرفته اند ،  برای

 سایر کوردلان و بزهکاران درس عبرتی باشد تا  حتی خیال خام تجاوز

 به حریم خصوصی همنوعان  به مخیله اشان  هم خطور نکند.

                                                          انشاء اله  تعالی چنین باد.

آئین عاشقی....

 

عشق را باور ندارم ، یار کو ...؟

عطر تسکین دل بیمار کو ...؟

در هوای  اطلسی بی همزبان

در بیابان غم از لیلی  نهان

سفره دل را به صحرا  پهن کرد

  لیک باب گفتگو  را منع کرد

با حجاب دیده شبها  راز  داشت

خواب ما را از رهایی باز داشت

باز  امشب دیده  بارانی شده

 دل به شوق گل چراغانی شده

سرخوش از دیدار یاران می رویم

 عاقبت با غمگساران همرهیم ....

 

 

صبح ارغوانی زمان ، کی رسد از راه ...؟

 

مهربان نازنین

در هجوم عقده های لاعلاج

روح سرد و ساکت زمین

از یاد برده است

ترنم باران و

  طراوت و سرسبزی بهار را

و چشمان سیاه شب

 چون محبس کلاغان   

  زمستان زودرس را

در انزوای فصل برگ ریزان

فریاد می زند ...

جانان من ، اینک بگو

صدای آن غریق بینوا

از درون کدام صدف آیا

به گوش  موج  و باد و یار می رسد ...؟

 

 

 

 

گوهر رضوی

 

ـــ السلام علیک ایها السلطان یا علی بن موسی الرضا (ع) ـــ

میلاد مسعود امام انس و جان ،شاه خراسان ، آیت ایمان که

خیل عاشقان به عشق گدایی و دربانی درگاه کرامتش قامت

به نماز و نیاز بسته اند را به عموم شیعیان و شیفتگان حضرتش

تبریک و تهنیت عرض می نمایم ...

در هوای دوست ...

 

دلم را غم مبهمی کرده تنگ

مدارا کنم با دلم یا که جنگ ...؟

نمیدانم اسرار این ناله چیست

به سودای دل عاشق واله کیست ؟

همیشه بود غصه همراه من

 شرر بارد از سوز دل آه من

پس از یاد جاوید و نام خدا

دهد یاد دلبر دلم را صفا

چو شیرینی کامم از نام اوست

خدایا میسر نما وصل دوست ...

 

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی ....

 

فردا و فرداها

بر فراز قله مغرور

سر می کشد ازنو

شکوه گوهر خورشید

و بیکران هستی را

 اشارت صبح امید و

برکت حضور و حیات

بشارت می بخشد  ....

  دل و دیده و دلبر

در حریم دیرپای

شوکت شب

با خیال جلوه خورشید

از دور

بوسه بر رخ

مهتاب می زنند...

*عنوان پست ودیعه است....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کل نفس ذائقه الموت ...

 

هر گل که بیشتر به چمن میدهد صفا

                                          گلچین روزگار امانش نمیدهد ...

  یوم جاری  وصول خبر ناگهانی و  ناگوار درگذشت جانسوز احدی از آشنایان  خانوادگی که

 به حق  اسوه  مهر و محبت و مهربانی بود موجی از تألم و تأثر ایجاد کرد. سالهای مدیدی

 است  که از طریق یکی از بستگان با آن مرحومه  آشنا شدیم و معمولن در طول هر سال

 یکی دوبار رفت و  آمد داشتیم و اگر مناسبتی و مراسمی ایجاب میکرد  سعادت دیدارش

مضاعف  می شد. نه تنها من که همه کسانی که حتی فقط یکبار با وی مراوده و مصاحبه

داشته اند  قطعن بر عرایض بنده مبنی بر مهربانی و سخاوت و خوش مشربی وی صحه

 می گذارند.گویا آخر هفته گذشته همراه دو فرزند پسرش از آبادان عازم  شهرستان دیلم

 واقع در منتهی الیه شمال استان بوشهر بوده اند و پسر بزرگش که جوانی ۱۷ ــ ۱۸ ساله

است رانندگی خودرو پرایدی که به تازگی خریداری نموده بودند را بر عهده داشته که  نزدیکی

 های  شهرستان مقصد بعلت بی توجهی به جلو با یکدستگاه تریلر رودرو میشوند و  در کنترل

 خودرو  ناتوان مانده و  متاسفانه از جاده منحرف و منجر به ضربه مغزی و در نهایت فوت مرحومه

میگردد و البته فرزندانش در سلامت کامل هستند که از این رو جای شکرش باقی است.اما صد

 حیف و هزار افسوس که آن زنده یاد که به معنای واقعی کلمه مظهر محبت و مهربانی بود دار

فانی را وداع و  علاوه بر داغی که بر دل خانواده  محترمش نهاد ،عموم بستگان و آشنایان و خیل

 دوستدارانش را مغموم و اندوهگین نمود.از درگاه رب جلیل برای آنمرحومه رحمت و مغفرت واسعه

 الهی و برای بازماندگانش صبر و اجر جزیل و جمیل  و طول عمر با عزت مسئلت  می نمایم.

انشاء اله که بقای عمر شما خوبان پاک نهاد باشد و گرد غم بر چهره هیچکدام از دوستان عزیز و

مخاطبین ارجمند این وبلاگ ننشیند.از عموم دوستان مهرورز خواهشمندم در صورت امکان روح

آن سفر کرده را با قرائت فاتحه ای شاد نمایند.انشاء اله تعالی ثوابش نثار روح متعالی همه اهل

خاک و درگذشتگان خواهد بود. قربه الی الله الفاتحه مع الصلوات ....آمین یا رب العالمین.

 

 

طنین نام دوست ...

 

 بهار مهر 

در چشمت شکوفاست

نشان ماه

 در رویت هویداست 

به سرو قامت رعنایت ایدوست

شکوه دلنشین عشق پیداست ...

شکوفا باد بستان خیالت 

که  دریای دلت

 پر شور و شیداست ...

 

 

 

 

 

 

در فراق اطلسی ها  ...

 

در سایه سار درختی بی برگ

در مرز بود و نبود

نشسته با چهره ای کبود

خسته و بی حالم

از بخت بد می نالم

 سکوت شب را

گهگاه زوزه باد و

آواز  غمگین چکاوکی

در هست و نیست باد می شکند ... 

 و دیو سیاه شب

 مهر خموشی بر لب

دوباره دم فرو می بندد ...

روبرو تا چشم کار می کند

وسعت شب و  بیابان و

 نقش پلید دشمن دژخیم است

دریغ و آه ...

یار و دیاری نیست

تا از طلوع  ستاره صبح و

  شکوه  عشق و شبنم و شکوفه

 و سپیدی برف و طراوت باران

 و حماسه سرخ یاران

شعر و  سرور سراید 

  و قصه ی غصه بخواند ....

دریغ و افسوس .....

آتشی ز کاروان بجا مانده ...

 

مهر، ماه مهربانی و لبخند مصادف است با هشتادمین سالروز میلاد مسعود

سراینده  نام آور خنجر ها ،بوسه ها  و پیمان ها زنده یاد منوچهر آتشی

  عزیز شاعر شیدا و شور آفرین دیار نخل و دریا و آئینه و  آفتاب که یاد و خاطر

 جاویدش تا ابد بر تارک ادب و فرهنگ این سرزمین اهورایی می درخشد.

 یاد سترگ مهربانیش گرامی و نامش زمزمه نیم شب مستان باد ....

 

دامنی از آتش ....

 

در این دیار تفتیده

گلچهره گان

برف و باد و بوران که نه .....!!

 حتی طراوت باران 

فراموششان شده است

از بس که ابرها عقیم اند و

آسمان خسیس ...

باغ تشنه

در انزوای آخرین برگی

 که  از خشم خزان می خشکد 

شب را آغاز میکند

اینجا از  لطف سایه ها

فاصله  حدس میزنند

 و ستاره و مهتاب

نیزه ی نور را

با چتر رنگین طاووس

بر چهره ی نیلی دریا و ساحل گشوده اند

 اینجا  همه

 مصلوب خورشید اند ....

دریای خیال ....

 

 دریا

  در سکوتی وهم انگیز  

رویای محال شب را

خواهی نخواهی

در اهتزاز امواج

از ماه تا ماهی

به  سودای سنگ و صدف و ستاره

روانه  ساحل کرد ...

 

 

پائیز بهاری است که عاشق شده است.

 

چشمان حنایی بهار عاشقان

 پــــــــــــــــــــــــــائیــــــــــز

خسته از راهی دور

 در هیأتی برهنه

مژده دیرین فالگیر پیر را

در انعکاس رنگها، تعبیر می کند ...

 و رنگین کمان عاشقی

  در مهمیز بادها

آبی آسمان را

در ردیف بیدهای خمیده

با جلوه و جلایی نو 

به تصویر می کشد 

 کمی آن سوتر امّا

هاله نقره فام مهتاب و

تلألو ستارگان

در حریری از ابرها

آیتی بر این مدعایند که

همیشه روشنی از آفتاب نیست ...

* پ.ن ۱ / عنوان پست حاضر مصرع  اول این بیت ودیعه است :

عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی /  پائیز بهاری است که عاشق شده است...

از پلکان موعود ...

 

غروب خورشید

چهره زمین را

با شرار شعله ها

حریر سبز می پوشاند ...

و کودک فردا

در گهواره ای با تورهای سفید

رو به آسمان آبی

در خلوت خواب زمین

به زندگی می اندیشد ...

و اینجا در حوالی دریا

حسی غریب

در  گوش باد

یاد دوستان را

نجوا میکند

و کلک خیال انگیز

شمایلی را به تصویر می کشد

که صندلیش خالی است ...

 و دستی رو به عالم ملکوت و

زلال  آب و  آئینه و آفتاب ...

 رویای سرخ عشق را

در بیکران یاد و نام ـ علی (ع)ـ

آغاز می کند ....

 

حریم حرم دوست چه زیباست....

 

  مخمل  سرخ چشات

می برد تا دور دست کوچه های خواب

ناز شبنم  نگاهت را ...

امشب دوباره

پلک شب سنگینه

خواب گل رنگینه

با سر انگشت محبت

غنچه رو  می چینه

 دلبرو  می بینه

بی خبر لکن در این سودا

روح سرگردان و بیمار

من تنهاست

خواب پاورچین چشمانم

میرسد از راه

مرغ شب آرام ، می کند نجوا ...

آهوی وحشی

می رمد از جا

و اندرین مأوا

یار مه پیکر

کی رسد از راه...؟؟

 

امشب                                                                                                

 

ز داغ هجر میسوزد دل دیوانه ام هر شب

جدالی سخت با خود دارم و ویرانه ام امشب

حریف درد پنهانم کسی جز دل نمی باشد

که من با هر که جز دل، در جهان بیگانه ام امشب

به گرد شمع می گردم شرارش را نمی بینم

زجان میسوزد این بال و پرم، پروانه ام امشب

به غم گفتم : رهایم کن چه میخواهی تو از جانم

مگر جانا نمی بینی که بی جانانه ام امشب

شبی با من بمان ایدل ،به احساس خوش مستی

ز هجرانت نمی یابم ره میخانه را امشب      

به پرواز آمد و تا بیکران ها میرود این دل

زجان سیرم،بیا ای نازنین دیوانه ام  امشب ....

                                                     

                                                        ۱۷ شهریور ۱۳۹۰

                                                ساعت ۲:۲۵ بامداد / نیشابور