در عبور از لذت دلبستگی ...
وقتی که نیستی
همه جا دلگیر است
پای دل زنجیر است
جان سرگشته ز دنیا
سیر است
در جوانی پیر است
با خودش درگیر است
نازنین
فرصت دل بستن نیست
برحذر باش
که خیلی دیر است .
وقتی که نیستی
همه جا دلگیر است
پای دل زنجیر است
جان سرگشته ز دنیا
سیر است
در جوانی پیر است
با خودش درگیر است
نازنین
فرصت دل بستن نیست
برحذر باش
که خیلی دیر است .
ای دوست !
سر آمد وعده ی دیدار
به شوق نرگس مستت
سپاه عاشقان بیدار
نشان روزگار رونق عشق و وفا
در کوچه باغ عاشقی بسیار
به رسم دوستی
دریای داغ سینه ها
بی کینه و پر مهر
دل خنیاگر مهرآفرین مسرور
صفا و شور و حال و آیه های نور
بلا از جسم و جان مه جبینان دور
و شاه دلبران سروقدی مغرور
هلا ای مهربان
ای دوست !
هنوز عطر خوش آن روزگاران
مانده در یادم
به لب خاموش
لیکن در دلم
لبریز فریادم
خوشا جادوی جام می
خوشا اعجاز ماه دی
منم آئینه دار طلعت دلدار ...!
تویی افسونگری در جلوه ی مهتاب ...!!
به دل تابید تصویر قشنگ یار
دریغ از انتظار و آرزوی پار
غروب جانگداز باغبان پیر آبادی
که شد از حسرت هجران گل بیمار
زلال اشک و آه
بر جویبار لحظه ها جاریست
هوای دیده از
ابر سیاه غصه طوفانیست
هلا ای مهربان
ای دوست!
نیاز و نذر مشتاقان
نثار آرمان یار
و آئین وفاداریست
هلا ای مهربان
ای دوست !
بهر جا بنگرم
الهام بخش م یاد و
نام دلنشین اوست
کنون دلخسته و غمگین
ز سودای خیالش
بر کویر سینه ام
با خط خون و خنجر برنّده ی مزگان
نوشتم :
نازنین مهربان
آری
حدیث آشنای دلبران
با هر زبان نیکوست
دلم در بیکران شوریده حال
آن بهار عنبرین گیسوست
هلا ای دلبر نامهربان بی وفا !!
ای دوست ... !!
_____________________________________
* پ.ن :
باکسب اجازه از روح بلند آن زنده یاد اخوان ثالث عزیز عنوان پست عاریه از شعری ماندگار اثر
آن شادروان شیرین زیان است.یادش گرامی و راهش پر رهرو .
*بعد نوشت :
حدس تان کاملن درست است و به هوش و حواس خود شک نکنید و بر اعتماد خویش به گیرنده های
حسی و سنسورهای چشمی بیفزائید...حتمن می پرسید چرا ؟برهانش سهل و ممتنع و در عین حال قاطع
است .راستش من دیشب خیلی خسته و کوفته و خواب آلود و بی حوصله بودم و اصولن بروز کردن این
وبلاگ ناقابل مد نظرم نبود . اما به اصرار چند تن از دوستان حقیقی __ خاصه آقا محّمد عزیز و شهروز
دوست داشتنی و هومن خان و آ سید علی اصغر گل گلاب __ که اتفاقن دیروز غروب در خانه ی خدا
__ مسجد محل __ از بنده اخلاقن قول آپ گرفتند و بنده هم اگر خدای نکرده حمل بر خود ستایی نشود
اساسن خیلی خوش قول و مبادی آدابم به دیده منت نهادم.بعد نماز جماعت با یکی دوتا از دوستان رفتیم
سالن بدنسازی و بعد از گرم کردن بدن دقایقی با پولاد سرد پیکار کردیم و حسابی پرس سینه و دمبل و وزنه
زدیم و چون فرصت کافی برای نیم ساعت دویدن __ عادت مألوف بنده و دوستان شفیق _ نداشتیم و دچار
ضیق وقت بودیم به اتفاق فوتسالی ها یکی دو دست فوتسال بازی کردیم و دیگه وقتی رسیدم منزل از
شدت خستگی و کوفتگی نا نداشتم و حتی دوش آب گرم هم آنطور که باید و شاید مانع خواب آلودگی نشد.
با این حال اخلاقن متعهد به انجام امر دوستان عزیزم بودم .بنابراین در خلسه ی شیرین خواب و بیداری بدون
اینکه مجال و موقعیت اصلاح و ویرایش ابیات وجود داشته باشد اطاعت امر کردم و بهر مرارتی که بود دستور
مطاع رفقای گرمابه و گلستان را اجرا نمودم . وجدانن بنا نبود که برای جلب اجمالی رضایت دوستان سمبل
کاری کنم تا قال قضیه کنده شود چرا که خود دوستان بهترین شاهد ماجرا هستند و بر ادعایم صحه میگذارند.
باری قبل از درج متن شعر مزبور پیش نویسش را ملاحظه و مطالعه کرده و مطمئنن حتی اگر یک مصرع کوتاه
سهون حذف و جابجا و ناقص می بود دوستان تیزبین نکته سنجم زودتر از خودم متوجه میشوند و تذکر
می دادند کما اینکه در همین راستا رأس ساعت 11:30 اولین پیامک را از شهروز و دومّین را دقایقی بعد از
جانب هومن دریافت کردم که سهل انگاری م را برنتافته و با جملات معترضه بر دوست دل نازک خود شوریدند.
البته وقتی توضیحات کافی و وافی م با شکلات تافی همراه و نوش جان عزیزان معترض شد و مستندات
مثبته را مشاهده کردند کاملن قانع شدند اما قول گرفتند که همین امروز ویرایش و کامل شود. لهذا با
عرض پوزش مخلصانه از محضر عموم مخاطبین شریف و دوستان عزیز به اقتضای ضرورت شعر واره تقدیمی
ویرایش گردیده و بصورت تمام و کمال جهت مزید استحضارتان ایفاد میگردد.
امیدوارم این سیاهه ناقابل را از بنده کمترین پذیرا باشید و مقبول طبع لطیف و مشکل پسندتان قرار گیرد.
علی ایحال بنده ضرورتن تریبون حاضر را غنیمت شمرده و بابت اطاله کلام و ایجاد مزاحمت مضاعف
از تمامی مراجعین ارجمند معذرت می خواهم . چه میشود کرد...!!؟ بعضی اوقات حاشیه بر متن می چربد و
بر اساس الزامات دستور زبان و ادبیات فارسی این فزونی اگر ___ مثل این مورد __ در حیطه قرائن لفظی
حادث شود مشمول ایراد و حرجی نیست لکن اگر حریم قرائن و امارات معنوی را شامل گردد به هیچ وجه
من الوجوه صحیح و پذیرفته و مقبول نیست .
باقی بقایتان / جان ناقابلم فدایتان .
ظریفی آورده است که :
کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود
و کلمه ی مردن با مرد ...!!
بنابراین زنان حق دارند به خود ببالند که طلیعه دار زندگی اند ...
_________________________________________
*پ.ن :
حسب ضرورت و احتیاطن پیشاپیش شائبه ی هر گونه گرایشات فمنیستی احتمالی از سوی
اینجانب شدیدن تکذیب و قویّا محکوم می شود.
بدیهی است غرض از بیان تجانسات لفظی و مجادلات کلامی و ظرائف متقارن و زیبایی های
معنوی بیشتر مطایبه و مزاح است فلذا خواهشمند است جو گیر نشوید و جدی نگیرید و سعه
صدر پیشه سازید و با خوش رویی و متانت بزرگ منشانه از مناقشات و مرافعات بیهوده بپرهیزید...
**** عندالاقتضاء از بین گزینه های زیر زبان حال خود را دریافته علامت بزنید :
1_ خیلی دلم گرفته از خیلی ها
2_ خیلی دلم گرفته از بعضی ها
3_ خیلی دلم گرفته از روزگار
4_ هیـ چــــ ــکـدام
* پ.ن :
_ در حال حاضر زبان حال بنده ی حقیر بیشتر به گزینه شماره 3 تمایل دارد تا بعد چه شود ...؟
الله اعلم ...
از سکوت ترانه دمسازم
با بد و خوب زمانه می سازم
در قمار غمش ز رخوت مستی
هستی ام را به هیچ می بازم ...
زمان میگذرد
آفتاب فروزان تر می درخشد
و آسمان همیشه آبی خواهد ماند
مهربان صبور باش
چشمه زلال مهر دوست
در رویای کوهسارها جاری است
شکوه باغ زندگی
دوباره سبز می شود
و در خیال خاطر بنفشه ها
بهار آرزو
شکوفه میدهد
سپیده می دمد ...
به سلامی خشنود
غافل از بود و نبود
فارغ از
وحشت تاریکی ها
ترانه ی شب های باران را
در مسلخ عشق یاران
زمزمه می کنیم
آه /
چندی است
خواب پری زاده ها
سخت آشفته است ...
تمام شب
خاطره ی نخ نما شده ی
کوچ پرستوها را
با ارواح سرگردان دشت
باز گفتم و نیامدی
ضرب آهنگ حزین
طلوع صبح تلخکامی
غمگینانه در گوش شب
آغاز میشود
و شب
چون گربه ای سیاه
شرمگینانه اندامش را کش میدهد
و دردمندانه پنجه می کشد
به شیروانی متروک
وقت رفتن
فرا رسیده است
چه باید کرد ... ؟
تاریکی تا پشت پلک شب
گسترده است ...
خاک و خون
اشک و آه
تاول داغ بر دلها
درد ِ اهتزاز دست ها
زیر تَل خاک
حسرت و جنون
آتش فراق
بغض تلخ باغ
ای دریغ و داغ
هر کران یلی
در مغاک خاک
از غبار غم
آسمان سراب
سوگوار دوست
شهر دل خراب
ناله های زار
دیدگان تار
غمگنانه رفت
فصل لاله زار
حیف ِ گلعذار
حیف ِ گلبهار
حیف سرو گل
حیف ِ نوبـهــار ...
*پ.ن :
با کمال تأثر و تألم ضایعه ی اسفناک وقوع زلزله یوم جاری در بخش های
تابعه شهرستان دشتی را که منجر به درگذشت تعدادی از هم استانی
عزیزمان گردید تسلیت و تعزیت عرض نموده بقای عمر با عزت و همچنین
صبر و اجر جزیل و جمیل بازماندگان را از درگاه رب جلیل مسئلت نموده
و برای روح بلند درگذشتگان علو درجات و رحمت ومغفرت واسعه الهی
استعانت دارد.آمین. قربه الی الله الفاتحه مع الصلوات .
ای دوست
تا غنچه ی یادت
زیر سقف کبود تمنا شکُفت
در کوچه باغ عاشقی
هوای خاطره آشفت
و اینک
نکهت بهار
رویای رنگین شب را
آکنده از عطر شقایق ها
در خروس خوان صبحی دل انگیز
با شمیم خوش نسیم
در حریم دلدادگی
به رأیت رفیع عشق
هدیه میدهد ...
آری /
(( برگ سبزی است تحفه ی درویش ...))
مهتاب نقره فام
آرام آرام
زلف سیاه شب را
شانه می کشد
و من
با تبلور عشق
تا طلیعه سحر
نام قشنگ دوست را
زمزمه می کنم
ناز آفرین نگار
آیات عاشقی
بر آستان مهر و وفا
جاودانه است...
بهار 92 / سپیدان
دلبسته ی حضور
در بارگاه نور
سرمست شعر و شور
رویاهایم را
بر بالشی از ابر
در گُلبنی از مهر
با خنجری در دل
رنگ تعلق میزنم
تا چاره ساز آید
دل در نیاز آید
شاید که در رویا
آوای ناز آید
دلدار باز آید ...
از فرسنگها دورتر
می خوانمت
چون هوایی تازه تر
می خواهمت
خاطرم هرگز
رها از یاد و نامت نبوده است
هر جا که باشی
تو را در خود
احساس می کنم
که با نگاهی خیره به من می نگری
و شکوه لبخند
لحظه ای از غنچه ی لبت
محو نمیشود
ما به هم نزدیکیم
مثل پروانه و شمع ...
در بیکران شب
خسته از سفری دور و دراز
غرق در افکاری مغشوش
بر سریر مکاشفات
در خیال مشاهدات
به چه می اندیشم ...!!؟؟
به که می اندیشم ...!!؟؟
(( ای سراپا همه خوبی
به تو می اندیشم ...))
عشق با حضور تو
مفهوم دیگری ست
شاید
همای عشق
با این حضور گرم
در لحظه های شوق
در عمق وسعتش
در وادی سراب
در سایه سار خواب
در لذت شراب
در جلوه ی حباب
در قطره های آب
در برق چشم ها
در رنگ گونه ها
در خنده های شاد
درلرزش دل و دست ها
در خاطرات دور
در بیکران نور
پرواز می کند
ای نازنین
جز یاد عاشقی
از هر چه هست و نیست
دل بریده ام
درزورق خیال خوشت آرمیده ام
جز خال سبز دوست
بر گونه های تب زده ی نو رسیده ات
خطی ندیده ام . . .
نازنین
شکوفه های باران
الهام بهارند
و شکوفه های نور
انعام سرور
اینک با استعانت از
نام قدسی حضرت حق
در فضایی آکنده از مهر
تراوش ذهن زمان
بر بستر سبز زمین
در خواب پرستوهای بی پروا
تعبیر گشت
و طلیعه ی فصل سبز بهار
با نوازش آبی دریا
در موج خیز یاد تو
آغاز میشود ...
الحمدالله و المنه دیگر بار موهبت الهی شامل حالمان شد و توفیق یافتیم بهاری تر و تازه و سبز و دل انگیز
را در هوای بارانی و دلچسپ بندر به تماشا بنشینیم . چلچله ها در پهنه آبی بیکران مهر پرواز می کنند و
عطر نسیم بهار صحن و سرا و کوی و برزن بندر و دل و جان بندرنشینان مشتاق را آکنده است. بر ماست
که الطاف کردگار توانا را حمد و سپاس گوئیم و تابش انوار طلایی رحمتش را ارج نهیم و مروّج شادی و
عشق و دوستی و مبلّغ وفا و صفا و صمیمیت و محصّل مدرسه عشق و عاشقی باشیم و خنکای نفس
فرحناک نسیم را نذر مهربانی دل های عاشق نمائیم و بکوشیم تا به هر ترفندی لبی به خنده وا کنیم
و با صبوری و توکّل به ذات اقدس ربوبیت داد دل از روزگار غدّار بستانیم و در انعکاس نقش ها و تنّوع و
تکثّر رنگها یاس سفید را به نشانه ی صلح و صفا و خوشدلی از باغچه ی سبز آرزو بچینیم و با امید وصل
در طاقچه بلند دل به امانت بگذاریم. روز و روزگارتان قرین شور و شعر و شعور و شادی باد. التماس دعا .
______________________________________________________________________
*بعد نوشت:
مقدم همه عزیزان را به دیار دلاورمردان مهرورز و سرزمین نخل و آئینه و آفتاب
درخشان گرامی داشته و به دیده منت می نهیم .