گُلخند ...


طوطیان شکر شکن شیرین گفتار نقل کرده اند  که روزی از روزها

جوانکی جنتلمن با اتومبیل  کلاس بالای وارداتی اش از خیابان می گذشت.

جوانک قصه ی ما در حین رانندگی با یک دست فرمان اتول و با دست دیگرش دستان ظریف شمُل

( نامزدش ) را در دست داشت و بسرعت برق و باد خیابان ها را یکی پس از دیگری پشت سر

می گذاشت.

افسر خدوم و وظیفه شناس راهنمایی و رانندگی به محض اینکه اوضاع و احوال جوانک را مشاهده

کرد و متوجه سهل انگاری و بی مبالاتی وی در امر خطیر رانندگی  و خطرات ناشی از آن شد به اتفاق

همکارش آژیر کشان در پی ماشین جوانک حرکت کرده و از طریق بلندگو مکررا و موکدا به وی اخطار

کردند با رعایت جوانب احتیاط در منتهی الیه سمت راست جاده توقف نماید.

پس از توقف خودرو  پلیس جوانک را فراخواند و پس از ابلاغ برگ جریمه  به ایشان توصیه کرد

آقا جان منبعد با دو دست تان بگیرید و خیلی مواظب باشید ...!

هنوز اوامر افسر محترم پلیس راهنمایی که __ واژه ی فرمان را با توجه به بدیهی بودن دستور و 

بمنظور پرهیز از اطاله کلام  و رعایت اختصار فاکتور گرفته بودند __ بدرستی منعقد نشده بود که

جوانک راننده با کمال تعجّب و تغیّیر وسط حرفش پرید و گفت :

عجب ...!!

جناب سروان پس اون وقت چطوری رانندگی کنم ....!!!؟؟

باد و باران با ترانه ...


سلام یاران همراه .  از دیروز بعد از ظهر تا همین الان باد و باران و رعد و برق شرایط جوی استان زرخیز

بوشهر را رنگ و بوی شمال داده است و طبق اخبار و گزارشات دریافتی محتمل تا اواخر هفته جاری 

بیقرار می بارد . رحمت بی بدیل الهی را پاس میداریم و درگاه ربوبی حضرت رحمان را حمد و سپاس

می گوئیم .در و پنجره ها را می گشایم و هوای لطیف و روحبخش را از عمق وجود نفس می کشم و

مشامم  از بوی عبیر آمیز خاک باران خورده معطر میشود. طراوت و لطافت روح باران زندگی ساز در بزم

وجود و متن زندگی  زیبا و امید بخش است. سرخوشی و شادی و نشاطی که ماحصل لطف  وجود

ذیجود پروردگار جلیل به موجودات ناقص و ناتوان خویش است را غنیمت میشماریم و در بارگاه عظمتش

دست نیاز بلند کرده و جبین بندگی می سائیم و به تماشای قطرات آسمانی باران دلخوشیم.

امید که زندگی همه دوستان همدل و همراه و صدقه سر ایشان این بنده کمترین هستی و حیاتش را

از ساحل ابدیت وام گیرد و با حقیقت وجود در آمیزد و خوشبختی سهم همه عزیزان جان باشد.


*نغمه ی دل ...

نغمه ای که برای دلم می سرایم

سرشار از غم و شادی است

رنج دیرینه

در خیال شادی

سرخوشانه می خندد

و شادی نو رسیده

از هراس غم

بی سبب می گرید ...


باد و باران / یاد یاران



رقص نوازشگر باران

قطرات زلال آب و

آئینه های خیس

 لذت خلوت

و فضایی شاعرانه

و عطر چای تازه دم

در ساحل رویاها

و جوشش شعری که پایان ندارد

جانان من

دلم غم دارد

تو را کم دارد ...




جادوی رویاها ...



حقیقت تلخ  و

واقعیت سخت است

تنها دلخوشی اما

رویاهایی هستند

که در لحظه های تردید

مرا به ادامه ی زندگی

امید می بخشند ...


طعم مهربانی ...


در حضور تاک های کال

ته مانده پائیز را

بی هراس جنون

سر می کشم

و مستی شورانگیز شعر را

هم نوا با مرغ عشق ها

بر گستره ی دلکش مهر

جاودانه  می سازم ...


یادمان مهر دوست ...


تمام  روز را

در پی پروانه ای بودم

تا اندوه  ناتمام

گل و گلدان های خموش و خموده

و ناز و نیاز باغچه ی کوچک تنهائی ام را

با او مرور کنم ...

دل در ره عشق تو فدا کردم و جان نیز ...


یادت

نرم و آهسته می آید

 و سبکبال روی قاب خاکی خاطراتم

جاخوش می کند

افسوس که

یادها و تصویرها

چون ساقه ی بنفشه نازک و تردند

 و در هول و ولای ترس و ترحم

به ترنم نغمه ای می شکنند

و هلال مستعار ماه

از شرم جلوه ی جمالت

با چهره ی رنگ پریده  و مشّوش

در پیچ و خم تردید

ره گم می کند ...

زندگی و زندگان ...


به تعبیری زندگی بیمارستانی  را می ماند که در آن زندگان در هیأت بیماران سخت دلباخته ی تغییر

بسترند. یکی می خواهد کنار کولر دوره بیماری را بگذراند و جایش دنج باشد دیگری کنار پنجره بودن

را در بهبود زود هنگام  بیماری موثر میداند آن دیگری هوس آواز به سرش زده و چهارمی تحمل رنج را

بر نعمت درمان ترجیح میدهد . گو اینکه انسان همواره در جایی کاملا راحت است که آنجا نیست ...!

این معادله چند مجهولی از جمله مهمترین و مشکل ترین  مسائلی است که من همواره در قلمرو

بسیط روح با آن درگیرم و علیرغم سعی و تلاش وافری که بخرج داده ام تاکنون لاینحل مانده است.

بر پرده ذهن ...


 در  هیاهوی  پوچ زندگی روح و روان انسان ها گرفتار رنجی سرسام آور است و چون نیک بنگری بشریت

تا لحظه ای که از قفس تنگ تن رها نشده است به فراغت و دل آسودگی ((عدم )) رشک می برد چرا

که هرگز از جهان (( وجود )) که مبتنی بر عالم و آدم و اعداد و  افراد و ارقام و الوان و اوهام است رهایی

 و راحتی نخواهد یافت ...!!!

دنیای مصنوعی ...



من اگر جای تو بودم

سرخی مصنوعی لبهایم را

 به ازای مهره و عقیق و آئینه

به دخترکی کولی می بخشیدم

تا در پی سکه ای

عشوه نفروشد ...

سعادت شهادت .


در مسلخ عشق جز نکو را نکشند


روبه صفتان زشت خو را نکشند


 گر عاشق صادقی ز مردن مهراس


مردار بود هر آن که او را نکشند .

در خلوت خیال ...


دیشب ضمن رویای دلپذیر و طولانی زائیده  شبی خوش و دراز به جهت کسب توفیق لذت بخش 

تماشای بارش مداوم و ملایم برف مخملین خواب شیرینم سراسر رنگ و بوی سرما و  زمستان

گرفت و بحمداله  متعاقب خواب در بیداری نیز  سبب شادی و انبساط خاطر حزین گردید .

خدا را چه دیده ای ... شاید انشااله  تعالی ماحصل خلسه های دلنشین  و رویاهای  دل انگیز

سحرگاهان نزول ابرهای رحمت و وصول برکات بیکران الهی را نوید بخشید ....!!

همچون پیش همواره به الطاف کریمانه حضرت حق امیدوار و به حرمت در این ماه عزیز که بنام

بلند حضرت سیداالشهدا  حسین بن علی (ع) و یاران باوفایش مطهر است ملتمس دعای خیر

شما خوبانم. لطفن بذل لطف فرموده و در لحظه های اجابت فراموشمان نفرمائید.

باز محرم شد و دلها شکست ...


باز این چه شورش است که در خلق عالم است

                                           باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

                                         از نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است ...

فرا رسیدن ماه سوگواری ابا عبدالله الحسین (ع ) را خدمت عموم شیعیان جهان خاصه هموطنان

سوگوارم تسلیت عرض می نمایم و از همه عزیزان التماس دعای عاجل دارم.

ای سراپا همه خوبی ...


 نازنین

در پرتو انوار زرین خورشید تابناک

بر ساحل زیبا و رویایی

آرام و خیال انگیز

با دستان خیس خویش

ماسه ها را می کاوم

  و با این امید که

عشق و زندگی ما نیز

طراوت و جاودانگی و مهر را

از  تبار ساحل و ابدیت هستی

وام گیرد

نام قشنگ و با شکوهت را

در اعماق ساحل دل انگیز

حک می کنم

و چشم در چشم آسمان آبی

سرخوشانه به آهنگ  دلنشین دریا

گوش جان  سپرده و

 در ژرفنای دل

به تو می اندیشم ..


هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار ...


سلام دوستان عزیز ...

خدا را هزار مرتبه شکر بعد مدتها چشم انتظاری از سحرگاه امروز  تا هم اکنون که در خدمت شما خوبان

هستم هوای بندر افسانه ای بوشهر بارانی است و لطافت باران سراسر استان زرخیز بوشهر را طراوت و

زیبایی مضاعف بخشیده است.  رحمت و برکت  بیکران الهی را ارج می نهیم و این هوای رویایی که روح و

روان اهالی این استان زیبای ساحلی  را شاد نموده و دار و درخت و دریا و کوه و صخره و صحرا را تازگی

 و طراوت عطا نموده به فال نیک می گیریم. باری همچنان که باران گاهی تند و گاه نم نم بر سر شهر و

روستا و کوه و دریا و دشت می بارد دلهای مشتاق نیز هوایی میشود و بهانه یاران می گیرد که باید فکر

چاره بود. موسیقی دل انگیز باران برای دلها و دلدادگانی که اسیر غم و دربند اندوه و ملال هستند غنیمت

است. اصولا بنادر و مناطق ساحلی برای عشاق و  دلبران و دلدادگان  ملول و دلخسته از ستیز زندگی

مأمن و اقامتگاهی بسیار مطلوب و  مفید و دلپذیر است. سینه گشاده آسمان و مردمی خونگرم و مهربان

و تلاطم ابرها و ساحل رویایی جوش و خروش امواج و زلال آبی نیلگون دریا و تابندگی فانوس ها و هیاهوی

مرغان دریایی و ازدحام اسکله و ابهت موج شکن ها و جلوه و جلال  کشتی ها و ساز  و برگ صید و صیادی

و ترافیک لنج و بلم و زورق ها و تلاش و تقلای  ناخدا و  دوندگی جاشوها طیفی از رنگ ها و مناظر چشم نواز

و افسونگر می آفرینند که روح و روان و جسم و جان بینندگان را نور و جلا و شور و شکوه می بخشد و تماشای

الطاف سبحانی حضرت رحمان در قامت تابلویی  به این زیبایی و ظرافت لذتی وافر دارد و توفیق الهی

می طلبد که انشااله تعالی نصیب عموم مخاطبین صمیمی این وبلاگ خواهد شد ....

با کسب اجازه خاص از محضر شریف علما و ادبا و اساتید فرهنگ و ادب فارسی  و طلب پوزش از

مراجعین محترم  ضرورتن واژه معمول (( شنیدن )) را با  واژه محجور ((خواندن)) عوض میکنم  :

خواندن کی بود مانند دیدن .... !!

                             به امید تازگی دیدارها در ساحل رویایی بندر بوشهر

                                                                                     ایام بکام .

                                                                                               بدرود .

* مصرع عنوان مطلب را از حضرت لسان الغیب عاریت گرفته ام  .

( هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار /

کس را وقوف نیست که پایان کار چیست ...)


بی تاب وصل ...

 

در هوای دل انگیز بندر

رو به آبی بیکران دریا

با گردن بندی از بنفشه

سبز و ستبر  ایستاده ای 

و به هر سو که

چشم  می چرخانی

رنگ بهار می گیرد

 و چشم که می بندی

ماه پنهان

 و ستاره  ها گریان میشوند

  نازنین

اینک وقت خواب نیست

برخیز تا در لحظه موعود

دست در دست عشق

از  هفت دریا بگذریم...

 

صدایم کن .


دست هایم


وارث غریب تنهایی


چشم هایم


از تبار تیره ی ابرها


و شانه هایم


کبود گوهر عشق


برمن


هر نامی بگذاری


مبارک است ...

ای کاش ...


زندگی کاش چنان بود که از چهره خلق

                              باطن هرکسی از ظاهر او پیدا بود ...

بد اقبالی  ...

سلام. بعد چند روز که با دعا و ثنا و دخیل و سلام و صلوات و .... به حول و قوه الهی از انبوه مشکلات و

موانع  دست و پاگیر فنی و غیره ... رهایی یافتیم متعاقب چند روز معطلی بالاخره امروز بعد از ظهر فراغتی

حاصل شد  و با شور و شعف و شادی کلی به خود زحمت دادم و وقت  کافی گذاشتم  و از همه مهمتر

قید چرت  دلچسپ قیلوله بعد از ناهار را زدم و مطلب نسبتن جالبی را که تم فلسفی داشت آماده نمودم و

با  دقت زیاد وسواس گونه تایپ و ویرایش نمودم لکن متاسفانه درست  در لحظه ی واپسین که در عرف

فوتبالی ها به دقیقه 90 معروف است یهویی برق رفت و هر چه رشته بودیم پنبه شد و حسابی دل و دماغم

 سوخت ......!!!

چی بگم والله در مواقع بروز این قبیل حوادث و اتفاقات تاسف باری که قابل پیش بینی  نمی باشد

جز پذیرش واقعیت و کنار آمدن با حقیقت موضوع و النهایه اظهار تاسف هیچ کاری از دست کسی

ساخته نیست.

اینم از بد شانسی بنده کمترین است که همه عمر دامنگیرمان بوده و ظاهرن کماکان هست ...

بقول شاعر نکته سنج شکّر گفتار :

(( بیچاره اگر مسجد آئینه بسازد / یا سقف فرو افتد و یا قبله کج آید ... )) ...

ای روزگار ...

شادم که از موانع !!!! دامن کشان گذشتم ...

 محضر شریف  عموم دوستان گل گلاب عرض سلام و ادب و احترام  دارم.

نمیدانم شما نیز این چند روز اخیر مثل بنده با مانع بلند عدم  امکان برقراری ارتباط و بروز

اختلال و نقص فنی در سیستم بلاگفا مواجه بوده  و به وبلاگتان دسترسی نداشته اید یا اینکه

نه اتفاقن  کمافی السابق خیلی هم کیف تان کوک و دماغ تان چاق و اوضاع و احوال تان  خوب ِ

خوب و روز و روزگارتان بر وفق مراد بوده که در اینصورت زهی سعادت ما که بخیل نیستیم ...

علی ایحال یا شادی و شعف وافر خداوند سبحان را بابت رفع مشکلات و موانع فنی  و برقراری

ارتباط سیستماتیک ...!!! بیش از پیش شاکر و سپاسگزارم. هو یا علی ع مددی ...