گُلخند ...
طوطیان شکر شکن شیرین گفتار نقل کرده اند که روزی از روزها
جوانکی جنتلمن با اتومبیل کلاس بالای وارداتی اش از خیابان می گذشت.
جوانک قصه ی ما در حین رانندگی با یک دست فرمان اتول و با دست دیگرش دستان ظریف شمُل
( نامزدش ) را در دست داشت و بسرعت برق و باد خیابان ها را یکی پس از دیگری پشت سر
می گذاشت.
افسر خدوم و وظیفه شناس راهنمایی و رانندگی به محض اینکه اوضاع و احوال جوانک را مشاهده
کرد و متوجه سهل انگاری و بی مبالاتی وی در امر خطیر رانندگی و خطرات ناشی از آن شد به اتفاق
همکارش آژیر کشان در پی ماشین جوانک حرکت کرده و از طریق بلندگو مکررا و موکدا به وی اخطار
کردند با رعایت جوانب احتیاط در منتهی الیه سمت راست جاده توقف نماید.
پس از توقف خودرو پلیس جوانک را فراخواند و پس از ابلاغ برگ جریمه به ایشان توصیه کرد
آقا جان منبعد با دو دست تان بگیرید و خیلی مواظب باشید ...!
هنوز اوامر افسر محترم پلیس راهنمایی که __ واژه ی فرمان را با توجه به بدیهی بودن دستور و
بمنظور پرهیز از اطاله کلام و رعایت اختصار فاکتور گرفته بودند __ بدرستی منعقد نشده بود که
جوانک راننده با کمال تعجّب و تغیّیر وسط حرفش پرید و گفت :
عجب ...!!
جناب سروان پس اون وقت چطوری رانندگی کنم ....!!!؟؟