جاودانه ها ...

 

در کتابی  وزین که حاصل پژوهش آقای اکبر قره داغی است به رباعی زیبای

زیر مواجه شدم که ظاهرن مربوط به کتاب دوم دبستان دهه ی ۱۳۲۰ شمسی

است.ضمن عرض مراتب تقدیر و تشکر از آن محقق گرامی که سالیان متمادی

در راه حفظ و اعتلای یادگاران عزیز کودکی در حوزه ادب و فرهنگ پارسی صادقانه

میکوشند جهت مزید استحضار مخاطبین گرامی بنظر میرساند.نام شاعر درج

نگردیده بود اما با توجه به روانی و شیوایی کلام بطور قطع و یقین از ایرج میرزای

بزرگ می باشد. زنده یاد فروغ عزیز با الهام از این دو بیت منظومه ی بلند (( علی

کوچیکه )) را سروده است و این ابیات را در مطلع شعر بصورتی جداگانه و مستقل

قید نموده است.

 به علی گفت مادرش روزی

                          که بترس و کنار حوض مرو

رفت و افتاد ناگهان در حوض

                        بچه جان حرف مادرت بشنو

* هنگام نگارش ابیات فوق از شدت شیوایی و فصاحت و در عین حال سادگی

 ترکیباتش ناگهان یاد سروده ی دیگری از ایرج میرزای بزرگ افتادم و خالی از

لطف ندیدم که عین سروده ایشان را که  اتفاقن مبین دیدگاه وی نسبت به امر

 خطیر سرایش شعر و شاعری است ذیلن به نظر عزیزان برسانم .با همه احترام

و ارادتم به مقام شامخ آن شادروان هیچ اشکال و ایرادی ندارد که احیانن خیلی ها

منجمله بنده ی کمترین در این زمینه خاص با دیدگاه آن ادیب فقید موافق نباشند :

 

شاعری ذهن روان می خواهد

                           نه معانی نه بیان می خواهد .

والا تبار محمد (ص)/ نوری که  ما را با خدا پیوند خواهد داد ...

 

طراوت باران رحمت الهی عرش و فرش را بهم پیوند میدهد و

شمیم دلنواز عطر عود با نسیم بال فرشتگان تلاقی یافته و

گلهای محمدی  دوش به دوش بنفشه و اطلسی ها به سماع

برخاسته اند.به امر خداوند سبحان انوار درخشان آفتاب ختمی

مرتبت و کمال  نبوت بر فراز (( جبل النور )) تابیدن آغاز کرده و

جبرئیل امین از فراز (( حرا )) بانگ (( اقراء اقراء )) سر داده

 است تا در لوای این مبعث فرخنده مسافت مُلک و ملکوت

کوتاهتر شود و زمین احساس عظمت نماید. 

عید فرخنده بعثت مبارک رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) را به عموم

مسلمانان و آزادگان جهان خاصه هموطنان عزیزم در اقصی نقاط گیتی تبریک و تهنیت و

شادباش عرض میکنم .

فایزانه ....

 

اگر گوئی که فردا محشری نیست

بهشت و برزخ و پیغمبری نیست

بتاز اسب جفا تا می توانی

که فایز را سپاه و لشکری نیست .

* در بعضی از نسخ مصرع دوم به شرح زیر آمده است:

سوال و پرسش و پیغمبری نیست ...

چه سازم که جوانیم هدر رفت ؟

درخت شادمانی بی ثمر رفت

امید شادمانیم بود فایز

سر شب آمد و بانگ سحر رفت .

* * *

دل از من چشم مست دلبر از تو

لب خشکیده از من کوثر از تو

بت فایز کمان ابرو دو خنجر

سر از من سینه از من خنجر از تو

*  *  *

دل پر حسرت و محنت نصیبم

تن بیمار و ناپیدا طبیم

ندانم راز دل را با که گویم

ز یاران دورم و اینجا غریبم .

**       **            **

ندانم چه کنم دل بیقرارست ؟

بچشمم روز روشن شام تارست

ز هجرت گشته ام از جان خود سیر

دو چشمم از غم اینک اشکبارست .

*******      *        ********

دلا جز تو کسی محرم نباشد

بجز شور تو هم در سر نباشد

دل فایز تو عمدا میکنی تنگ

که تا جای کسی دیگر نباشد .

***          ***         ***

شدم رسوای عالم بهر جانان

ندیدم من ز وصلش غیر هجران

بت فایز چو قرص بدر مهتاب

به زیر ابر رفت و گشت پنهان

))))))))))**((((((((((

خنیاگر آرزوها ...

 

برگ خشک خاطراتم

در رعشه ی مواج جویبار اشک

بر آب فنا رفت

اما نقش نام بلند و

طرح زلف کمندت

بر لوح دل و

 آئینه چشمانم

تا ابد باقیست ....

 

 

چشمم بخون نشست و ندیدم ستاره ای ....

 

صبحگاهان

در آینه چشمانت

گلشن هزار رنگ بهار می شکفد

و فروغ آفتاب حُسنت

گوهر جاودان عشق و

 اندیشه سبز وصل را

در زلال چشمه سار محبت و مهر

و بیکران تابش نور

جاری میسازد .

 

 

برداشتن بار غمت کار کمی نیست ...

 

تو جاودانه ترین غزل کتاب منی

تو عاشقانه ترین غنچه بهار منی

صفای شوکت عشقی به روح پاک زمین

شکوه جلوه غمهای بی حساب منی

به کوچه باغ خیالم دوباره پا بگذار

 دوای خشم و بلا و اضطراب منی

تو روح پاک شرابی به رود سینه تاک

به مرز عشق فراسوی شعر ناب منی

نمی توان به تو با دیده هوس نگریست

ز داغ هجر و غمت موجب عذاب منی ....

در حریم  کعبه دل ...

 

رفت و نگرفت سراغ دل من

وای بر این دل من

شرر افکند به باغ گل من

وای بر این دل من

شعله افزود به داغ دل من

وای بر این دل من

سوخت بیداد زمان منزل من

وای بر این دل من

روز و شب یاد خوشت همدم من

کوه درد است نشان غم من

وای بر این دل من

خنکای نفست روح نسیم

مهربان یار ندیم

باغ سرسبز و گُل و بلبل و شمع

زینت دشت و دمن

یاد باد آن نگه رویایی

مظهر دلبری و زیبایی

شوکت منزلت و محفل من

وای بر این دل من ،

 وای بر این دل من

وای من

وای ...

 

 

جان جهان ...

 

پر از واهمه

جدا از همه

دلی بی نشان

اسیر زمان

غم دلستان

ز دیده نهان

نمانده توان

چو اسرار هستی

 برسم جهان

به الطاف ایزد

بگردد عیان

 دگر نیست حائل

نه این و نه آن ...

 

نام ترا می نویسم ...

 

آری ، آری

مهرت در دلها

یادت در جانها

نامت بر لبها

تا نهایت زندگی جاریست ...

دمی با فایز  ...

 

گل روی ترا هر گه کنم یاد

چو بلبل برکشم از سینه فریاد

زمن مجنون تری کی دیده لیلی ...؟

زتو شیرین تری نا دیده فرهاد

***********************

اگر صد تیرناز از دلبر آید

مکن باور که آه از دل برآید

پس از صد سال بعد از فوت فایز

هنوز آواز دلبر دلبر آید

******************

قدت طوبی لبت کوثر رخت حور

از این حسن خدایی چشم بد دور

بت فایز ز خوبی بی نیاز است

بود سرتا قدش نور علی نور

*********************

نه بلبل خواست از بستان جدایی

نه گل می کرد میل بی وفایی

ولیکن گردش چرخ ستمگر

زند بر هم رسوم آشنایی

******************

دلم دیوانه بود دیوانه تر شد

طبیب آمد به بالینم بتر شد

طبیبی که نداند حال فایز

که این دردم از آن دردم بتر شد

         *********

 

عشق فقط یک کلام / علی علیه السلام .

 

سرچشمه ی عشق با علی ع آمده است

گل داده بهشت تا علی ع آمده است

شد کعبه حرم خانه ی میلاد علی ع

از کعبه نوای یا علی ع آمده است.

میلاد فرخنده مولی الموحدین حضرت اسدالله الغالب علی ابیطالب ع

و روز پدر  بر پیروان راستین آن امام همام و همه پدران مهربان و زحمتکش

 مبارکباد . 

پ.ن :

 راحت و بی خیال خواندیم و  نوشتیم بابا نان داد، غافل از آن که بابای مهربان

 و دوست داشتنی برای کسب هزینه یک لقمه نان حلال و تامین معاش اهل

 بیت خویش جان شیرین  و  آبروی دیرین در طبق اخلاص نهاده و جوانیش را

فدای سعادت و رفاه و آسایش و آرامش پاره های تنش نموده است ...

بیائید در این عید فرخنده واسه شادی روح و آمرزش معاصی همه باباهای خوب

دنیا که دستشان از دنیا کوتاهست و موقتن از فیض دیدار گل رویشان محرومیم

 خالصانه دعا کنیم و هر کدام یک دسته گل قشنگ به زیبایی فاتحه الکتاب در

مقام نورانی حمد و سوره  توام با صلوات بر محمد ص و آل محمد ص به روح بلند

 و روان پاکشان اهداء نمائیم .از محضر همه عزیزان التماس دعا ی عاجل دارم.

 

 

سوگ آفتاب

 

بیست و سومین  سالگرد ارتحال ملکوتی پیر جماران ،انیس دل و جان

،حضرت امام خمینی عزیز (ره) را که لبخندش خلاصه همه خوبیها بود

 را خدمت  حضرت ولی عصر (عج) ، مقام معظم رهبری ،بیت شریف و

نوادگان گرامیش خاصه آ سید حسن دوست داشتنی و همچنین قاطبه

 ملت شریف ایران در اقصی نقاط گیتی تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.

انشاء اله تعالی نام و یاد بلند و آرمان متعالی و راه نورانی امام با گذشت

زمان تلألو و درخشندگی مضاعفی یافته  و تاثیر عمیق افکار راهگشای

معظم له  در حرکت توفنده و جوش و خروش ملت های آزاده و مسلمان

در مقابل حکام ظلم و جور و دست نشاندگان مستکبران و  ایادی زر و زور

 و تزویر در هیبت پوشالی  ابرقدرتان جهانخوار بخوبی مشهود و محسوس

است. تجربه ملت قهرمان ایران نشان داد که با توکل بخداوند قادر متعال و

تکیه بر مکتب رهایی بخش اسلام و تحت تدبیر رهبری داهیانه امام امت و

عمل به فرامین و رهنمودهای موثر و مشکل گشای آن پیر فرزانه می توان

در سخت ترین شرایط از سخت ترین گذرگاههای تاریخی بسلامت گذشت

 و کشور و ملت را به عزت و عدالت و پیشرفت و سعادت دنیا و آخرت

 رهنمون ساخت. بدون کمترین تردید عمل به توصیه های آن امام راحل

 (رحمه الله علیه) و تبعیت از رهنمودهای امام گونه جانشین خلفش

حضرت آیه الله خامنه ای(دامت برکاته) رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی 

همچون همیشه متضمن  دوام و بقاء نظام مقدس جمهوری اسلامی و

 پیشرفت و سربلندی روزافزون ایران عزیز و عزت و کرامت  ایرانیان شریف

  و متمدن خواهد بود .نام نیکش متعالی ، آوازه ی مـهــرش بلنـــد و یاد

   خوشش گرامی باد ...

 

من ایرانیم آرمانم شهادت ...

 

این ایام هوای دیار تفتیده جنوب داغ و سوزان است و خون مردم مهرورز و مهمان نوازش

همچنان همیشه در جوش و خروش ... مردمی که در خط مقدم مبارزه با استعمار و استکبار

جهانی حماسه ها آفریدند و نام  بلند خلیج همیشه فارس و بندر اهورایی بوشهر و تنگستان و

دشتستان و دشتی و عسلویه و جم و کنگان و گناوه و دیلم و دلوار و بندر ریگ و خارک و دلاور

مردانش را در تاریخ مبارزات اسلامی جاودانه ساختند ...در طول هشت سال دفاع مقدس نیز

فرزندان دلیر این سرزمین کهن در راه اسلام و ایران تحت فرمان زعیم عالیقدر جهان اسلام

حضرت امام خمینی (ره ) جان در طبق اخلاص نهاده و در خطوط مقدم جبهه های  جنگ

جنوب و غرب حضوری فعال داشته اند. مضافن که آوازه حماسه آفرینی دریادلان جنوبی در امر

 خطیر حفظ و حراست از مرزهای آبی و  تاسیسات مهم نفتی و تامین امنیت قلمرو سرزمینی

  و پاسداری خالصانه تمامیت ارضی کشور مرزهای جغرافیایی و سیاسی را درنوردیده و شرح

دلاوری ایشان موجب حیرت جهانخوران و مستکبران عالم و همچنین ایادی دژخیم و نوچه های

اجنبی و جیره خوران مزدور ایشان است ...

یاد همه شهیدان راه حق بخصوص لاله های پرپر دیار مهر گرامی و راهشان پر رهرو و دلمان با

یادشان شاد باد ...

*پ.ن :

  یاد باد آن دولت شبها که با نوشین لبان  / بحث سر عشق و ذکر خوبی اخلاق بود ...

با توجه به اینکه شوکت شعر و شهرت سراینده اش اظهر من الشمس است نیاز به توضیح ندارد که بیت پی نوشت

عاریه است .

دوبیتی های دشتستانی .

 

پس از قرنی بنا بر میل دلخواه

به عزم کوی تو پیمودم این راه

نمی گردد دمی وصلت میسر

نمی سازد بما این چرخ گمراه

*

نه هر چشمی ز جسمی می برد جان

نه هر زلفی دلی سازد پریشان

نه هر دلبر ز فایز می برد دل

رموز دلبری سری است پنهان

**

اگر خواهی بسوزانی جهان را

رخی بنما بیفشان گیسوان را

بت فایز اشارت کن به ابروت

بکش تیغ و بکُش پیر و جوان را

***

سحر شبنم چو بر گیسویش افتد

در عالم شورشی از بویش افتد

خوشا آن دم که فایز همچو گیسوش

پریشان حال در پهلویش افتد

****

برابر ماه تابانم نشسته

بت غارتگر جانم نشسته

یقین بر عزم قتل فایز زار

نگار نامسلمانم نشسته

*****

خبر آمد که دشتستان بهاره

زمین از خون فایز لاله زاره

خبر بر دلبر زارش رسانید

که فایز یک تن و دشمن هزاره .

*********************

 

قصه غصه ها ...

 

قصه ازکجا شروع شد ...؟؟

از همان صبح مه آلود

در خیال با تو بودن

با همه دلواپسی ها

سفره ی دل و گشودن

با هجوم درد دوری

خواب مهتاب و ربودن

سرخوش از آواز بارون 

شعر شیدایی سرودن

داغ  تنهایی و حسرت

غـــــــم بودن یا نبودن ...

حدیث آرزوها ...

 

در لیله الرغائب آرزوها از درگاه رب جلیل برای همگان روزگاری جمیل و عمری طویل سرشار از

 مهر و محبت و  عشق و دوستی آرزومندم. انشاءاله که با نور ایمان و تحت تعالیم انبیاء و اولیاء

الهی و عمل به کلام الله و عترت پیامبر گرامی اسلام حضرت ختمی مرتب محمد مصطفی ص و

سلاله مطهرش سیاهی و تباهی از دل و دیده می گریزد و اهریمن نفس سرکش مایوس و

 وامانده گشته و کشف و درک راز صفای نسیم روحبخش پگاه رستگاری تن و دل و جان آدمی

را جلوه و جلا می بخشد.آری دوستان جان میشود صاف و زلال آئینه وار  / انعکاس لحظه های

عشق بود / می شود در باغ صد رنگ پگاه / خیس باران از صفای عشق بود ...باقی بقایتان .

 

روایت عشق ...

 

آئینه بشکسته ی دل مات غبار است

ما را به کسی غیر تو ایدوست چکارست ...؟

دل غمزده از سوز و گدازست و خموشم

 آشوب خزان در سبد سبز بهارست

تا لاله رخی سر زند ازگلشن هستی

 در بزم خوش عشق مناجات هزارست

دل خسته سودای وصال است شب و روز

دیریست مرا با تو همان قول و قرارست ...

پرسه در خیال ...

 

ایدل ز بیوفایی دنیا چه گویمت ...!!؟؟

دیری است چشم تماشا ز هجر دوست

در خون نشسته است

آری عزیز دل

در این دور روز عمر

گر نیک بنگریم

از فیض بندگی

 طرفی نبسته ایم

محزون و خسته ایم ...

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل ...

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

جدایی تا نیفتد دوست قدر دوست کی داند

شکسته استخوان داند بهای مومیایی را ...

بالاخره عموی عزیزم محمد رضا بعد از  تحمل چند ماه بیماری شوم و

صعب العلاج در مبارزه با اهریمن مـــرگ مغلوب گشت و راس ساعت

 ۱۴:۳۸ دقیقه یوم جاری جان بجان آفرین تسلیم و از رنج هستی رهایی

 یافت ...به جهت شدت تألمات روحی وارده حضورم در فضای مجازی مفید

فایده نمی باشد. کما اینکه فی الحال در عالم واقع نیز ازخیل پرشمار اقوام

دور و نزدیک و دوستان و آشنایان و همشهریان و هم محله ای ها ، حتی

اشخاصی که در گذر ایام آشنایی محدود و ارتباط مختصری با مرحوم جنت

 مکان عموی مهربانم داشته اند خاطر هیچکس قرین شادی نیست و همگی  مثل

بنده  که عموی ته تغاری نازنین و خوش مشربم را از دست داده ام گرفته و محزون و ماتم زده و

مغمومند ... جز اینکه راضی به رضای پروردگار متعال باشیم چه میشود کرد ...!؟همیشه قبل از

اینکه فکر میکنی اتفاق می افتد و چه زود دیر میشود ...

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند ...

برای شادی روح اسیران خاک قربه الی الله الفاتحه مع الصلوات ...

دلتنگی برای دوست ...

 

مخمل زلف نگار و جـــذبه عطر نسیم

 ترجمان جلوه عشق خـــــــداوند حکیم

قسمت مـــا جز غم هجـــــــــران نکرد

هــــــمنشین بزم هشیاران نکــــــرد ...

***            ****          ***