آئینه بشکسته ی دل مات غبار است

ما را به کسی غیر تو ایدوست چکارست ...؟

دل غمزده از سوز و گدازست و خموشم

 آشوب خزان در سبد سبز بهارست

تا لاله رخی سر زند ازگلشن هستی

 در بزم خوش عشق مناجات هزارست

دل خسته سودای وصال است شب و روز

دیریست مرا با تو همان قول و قرارست ...