خواب قیلوله ظهر موجب تجدید قوا و تمدد اعصاب گردید و احساس میکنم خستگی یک نیم
روز کار سنگین عجالتن رخت بر بسته تا اینکه در نیمه دوم روز که با شب قرین است چه بازی
کند روزگار ... دیروز ـــ دی وی دی ـــ جدید قهوه تلخ رو گرفتم و تا این لحظه وقت تماشای
آن فراهم نشده ضمن اینکه قسمت قبلی را نیز سرسری و بی دقت و البته نیمه تمام دیدم و
بهتر است بگویم ندیدم. دختر کوچولوی همشیره ام که خیلی دوستش دارم به توصیه والده ی
مهربانش غافل از این که دائی جانش عمراً بد شانس و کم اقبال بوده است مدام پیگیر ارسال
فوری و بی معطلی کد پیامک قرعه کشی است و تا اطمینان حاصل نکند ارسال شده راحت
نمی نشیند لذا من هم برای فرار از نحسی و کم شانسی ام که در جمیع امور زندگیم جاری
است از همان بدو امر کارت قرعه کشی را بخودش واگذار نموده تا از طریقی غیر از بنده ارسال
گردد گوش شیطون کر شاید شانس آنها یاری کرد و فرجی حاصل شد.الغرض تا دقایقی دیگر
مجدداً راهی محل کار خواهم شد و دوباره سرکله زدن ها و اعصاب خوردی ها شروع میشود
کار اگر روتین و منظم انجام گردد اصلاً خستگی ندارد ولی هرگاه پراکنده و نامنظم باشد واقعاً
گاو نر میخواهد و مرد کهن که اولی هرگز در زمره کار و بار ما نمی گنجد و دومی هم که حالا
حالاها کو تا کهن سالی ما ... تازه اول کمرکش زندگی هستیم و صدها هزار آرزو به دل داریم
که در پیشگاه رب جلیل و محضر شما دوستان شریف سوگند یاد می نمایم همه آرزوهایم
مشروع و مثبت می باشند و خیال باطل در مخیله ام نمی گنجد و لازم به توضیح و تکرار
نمی باشد که آرزو هیچگاه بر جوانان عیب نبوده و نیست ... اخیراً همیشه وقت کم
می آورم گاهی که دوست داری زمان بگذرد انگار متوقف میشود و از سویی دیگر هرگاه
نیازمند زمانی که بیشتر در اختیارت باشد بسرعت برق و باد میگذرد و این هم در نوع
خودش حکایت عجیب و غریب و جالب انگیز ناکی است.احدی از دوستان عزیزی که در
حومه بندر ساکن است و محتمل این سطور را میخواند چندین بار تماس گرفته و بنده
را رسماً دعوت نموده تا به انتخاب خودم وعده ی شام یا ناهاری مهمانش باشم و خدا
میداند علیرغم همه شوق و ذوق و علاقه ای که به تازه شدن دیدارش دارم هر دفعه که
اراده میکنم ناخواسته بروز گرفتاری و وقوع مشکلی مانع از وفای به عهد میشود و اسباب
شرمندگیم را فراهم میسازد.با خودم قرار میگذارم در اولین فرصت ممکن سرزده به دیدارش
بشتابم تا هم قولم را عمل کرده و دعوتش را لبیک گفته باشم و هم برایش زحمت زیاد و
و خرج اضافه و غیر ضرور نتراشم و هم اینکه با حضور در زمانیکه اصلاً انتظار حضورم را ندارد
سورپرایزش کرده باشم شاید بدین نحو اندکی از بار سنگین عذاب وجدان بدقولی که اتفاقن
خودم بالشخصه خیلی با آن مخالفم کاسته شود .....همین الان پیامک ارباب رجوعی واصل
شد و زنگ هشدار گوشی که روی ۱۸ تنظیم نموده بودم بانگ الرحیل در گوشم طنین انداخت
لذا با عرض پوزش از محضر شریفتان همگی عزیزان را تا دیداری دوباره به خداوند منان می سپارم...