فصل آبی ها ...

 

حلاوت نهفته در

 شکوه خاطره ها

تلاقی راه دور  و  روزگار دیر را

به سبکبالی رویائی دل انگیز

 در دل و دیده ام

تداعی میکند

و من دل خسته

در ساحل آبی دریا

ترانه ی موج و صخره را

برای فوج مرغان دریایی

زمزمه میکنم

شاید طوفان فرو نشیند

 و نهال شادی و مهر

  جوانه زند و 

دلم سرخوش از طلوع لبخندت

دوباره سبز شود ...

 

 

 

ترمیم میکنم عهد شکسته را  ...

 

ای دریغ ...

در حیرتم چه زود

 شمع خیال انگیز را خاموش

 و خاطره های دل انگیز را

فراموشم کردی ...!!!

من اما به عهد دیرین

وفا نمودم

دل غمین را

به صد مکافات

رضا نمودم

غم  غریبی

به باد دادم

غریق حسرت

ز خشم طوفان

نجات دادم

**** **  *****

  ای افتخار جاودان

بزم دل و جان

جز یاد و نامت

در دیده و دل

 نقشی نماند

 سودای عشقت

در هر دو عالم

پیوسته ماند

مژگان ابروی بلندت

 در بیکران آسمان

 سر نیزه ای

 بر پیکر مهتاب ماند

اسرار دل را

غیری نداند

منشور گیسوی کمندت

تا موسم وصل

در پرده حُسن

 مستور ماند ...

*****   ***   *****

 

 

 

 

 

عشق مولایم علی (ع)

 

سلام دوستان /

در سایه ایزد تبارک / عید همگی بود مبارک.

عرضم بحضور شریف شما سروران گرام و عزیزان عظام به میمنت و مبارکی میلاد

 مسعود مولود کعبه حضرت امیرالمومنین علی (ع)  توفیقی دست داد بنده امروز در

معیت چند تن از دوستان عهد قدیم خاطرات عمر رفته را تجدید نموده و ضمن گشت و

گذار و سیاحت و کوهنوردی در دامنه های زاگرس مرقد مطهر امام زاده احمد شهر زیبای

 دالکی  از توابع دشتستان که قدمتی چندهزار ساله دارد و در دست مرمت و بازسازی

 است  را زیارت نموده و در مسیر مراجعت به  دست بوسی والدین مکرم نیز نائل گردیده و

  دیداری تازه کردیم. مادر مهربانم کمی مریض احوال بود و تب و لرز داشت . از شانس خوب

ما جناب آقای دکتر رضی پزشک خدوم گروه کوهنوردی مثل همیشه سرحال و قبراق با کوله

مجهز دارو و تجهیزات کمکهای اولیه درمانی گروه را همراهی مینمود و والده را معاینه و خاطرمان

را جمع کرد که کسالتی جزئی ناشی از سرماخوردگی است و با استراحت و مصرف داروهای

 معمول رفع میشود و جای نگرانی نیست. خدا را شکر نموده پس از صرف عصرانه مختصری

 راهی شدیم و پس از طی مسافتی  به چهار راهی رسیدیم که اعضاء گروه بعد از سفری

تقریباً ۲۴ ساعته علیرغم میل باطنی لاجرم بایستی از هم جدا شده و  با امید به تجدید دیدار

خداحافظی نمایند.لذا  خودروها  را درست در تقاطع چها راه کذایی متوقف نموده نخود (۲بار)

 را با صدای بلند سر دادیم  و متعاقب آن هر کس راهی خانه خود شد. ناگفته نماند بنده و

مسعود خان کیانی ، سعید ضرغام پور و حنیف مشعوفی تا ورودی بندر با هم بودیم و بعد

از آن من و مسعود راهی خانه شدیم و سعید و حنیف سر میدان ورودی منتظر آژانس ماندند

تا  راهی سر منزل مقصود شوند. الان هم که بنده اینجا در خدمت شما سروران ارجمند مشغول

نگارش عرض حالم و بعد اگر باشد شامی و بعدتر دوشی گرفته تا تجدید قوا شود و  گرد و خاک

کوه و کمر از  سر و تن  بزدایم تا آخر شب که قرار است افقی بار زمین شویم سبکبال تر از پیش

 غیری از غم و اندوه  دل ریش با خبر نسازیم و بر اعصاب خویش مسلط باشیم و قافیه را  به رقیب

نبازیم و هر کس به کسی نازد ما هم به علی ( ع) نازیم  ...

هر کسی کسی دارد

یار نو رسی دارد

من هم تو دام مولا

ای جانم بقربانت (۲ بار)

*اشعار صدر و ذیل این عریضه البته عاریه است اما بنده و دوستان همراه  

 به عشق یاد و نام مولای متقیان (ع) دم گرفته و اشعار موصوف را با اندکی

دخل و تصرف به شیوه ای ابتکاری و ریتمیک با  همراهی دف و ضرب و تار

می خواندیم که مورد استقبال و تحسین و تشویق جمعیت حاضر و زائرین و

مجاورین امام زاده احمد قرار گرفت .خداوند انشااله به  شاعر و خوانندگان و

 نوازندگان و مستمعین و زوّار و مجاورین  که  نیت همگی  قربه  الی الله

 بود اجر و پاداش  دنیوی و اخروی عطا نماید.آمین.

 

 

 

در بیکران نیلی اندوه ...

 

 

 کابوس شب رسید

کوهی ز غصه دید

خاری ز چهر گُل

بر پای او خلید

با سوز اشک و آه

سودای گُل شنید

بر انتهای دشت

خط و نشان کشید

دریایی از ملال

با جان و دل خرید

مهتاب نقره فام

در عمق شب دمید

رنگین کمان عشق

سرخابی و سفید

در آسمان عشق

  گردیده ناپدید

خورشید خسته از

دمسردی شدید

طوفان اضطراب

در هم شکسته است

چشم خمار یار

در خون نشسته است...

 

 

 

 

یا علی (ع) گفتیم و عشق آغاز شد.

 

نخستین علی (ع) بود و آخر علی(ع) است

ز نور علی (ع) هر دو عالم جلی است.

با  تحیت و شادمانی میلاد فرخنده دریای علم و کوه حلم و اسوه عدل و گوهر بی نظیر

  شجاعت و دلاوری و مهربانی طلایه دار مکتب رهایی بخش تشیع حضرت امیر المومنین

 علی بن ابیطالب (ع ) اسدالله الغالب  حیدر کرار را به همه شیعیان جهان بالاخص هموطنان

 عزیز و گرانقدرم  در جای جای این کره خاکی تبریک و تهنیت عرض نموده و برایشان ازدرگاه

اقدس الهی سرور و شادی  مسئلت می نمایم.امیدوارم خداوند منان توفیق عنایت فرماید

بتوانیم رهرو واقعی و شیعه راستین آن امام همام علیه السلام باشیم  و  همواره به آرمانهای

 متعالی دین مبین اسلام و مذهب سرخ تشیع وفادار بمانیم .آمین یا رب العالمین.

سهم من ار تو چه بوده ....!!

 

سهم من از تو

صبوری  و عشقی است

که در سحرگاهان مه آلود

در بیکران سبز کهکشان مهر

نشانم دادی

سهم تو از من اما

بوته ی گل خشکی است که

در غروب روئیده

از سراب نوشیده

در شراب جوشیده

 و در سحرگاهی مه آلود

در پی جادوی صدایت

قلندرانه ره به مینای آسمان برده

 زبان بگشای تا

 شیرینی کلامت

سرشار گل کند

 بهشت مجاز را

شرمنده میکند

 غرورت نیاز را ...

 

 

ذکری از این روزها و لحظه ها ...

 

خواب قیلوله ظهر موجب تجدید قوا و تمدد اعصاب گردید و احساس میکنم خستگی یک نیم

روز  کار سنگین عجالتن رخت بر بسته تا اینکه در نیمه دوم روز که با شب قرین است چه بازی

کند روزگار ... دیروز   ـــ دی وی دی  ـــ جدید قهوه تلخ رو گرفتم و تا این لحظه  وقت تماشای

آن فراهم نشده ضمن اینکه قسمت قبلی را نیز سرسری و بی دقت و البته نیمه تمام دیدم و

بهتر است بگویم ندیدم. دختر کوچولوی همشیره ام که خیلی دوستش دارم به توصیه والده ی

 مهربانش غافل از این که دائی جانش عمراً بد شانس و کم اقبال بوده است مدام پیگیر ارسال

 فوری و بی معطلی کد پیامک قرعه کشی است و تا اطمینان حاصل نکند ارسال شده راحت

 نمی نشیند لذا من هم برای فرار از نحسی و کم شانسی ام که در جمیع امور زندگیم جاری

است از همان بدو امر کارت قرعه کشی را بخودش واگذار نموده تا از طریقی غیر از بنده ارسال

گردد گوش شیطون کر  شاید شانس آنها یاری کرد و فرجی حاصل شد.الغرض تا دقایقی دیگر

مجدداً راهی محل کار خواهم شد و دوباره سرکله زدن ها و اعصاب خوردی ها شروع میشود

کار اگر روتین و منظم انجام  گردد اصلاً خستگی ندارد ولی هرگاه پراکنده و نامنظم باشد واقعاً

گاو نر میخواهد و مرد کهن که اولی هرگز در زمره کار و بار ما نمی گنجد و دومی هم  که حالا

حالاها کو تا کهن سالی ما ... تازه اول  کمرکش زندگی هستیم و صدها هزار آرزو به دل داریم

 که در پیشگاه رب جلیل و محضر شما دوستان شریف سوگند یاد می نمایم همه آرزوهایم

مشروع و مثبت می باشند و خیال باطل در مخیله ام نمی گنجد و لازم به توضیح و تکرار

نمی باشد که آرزو  هیچگاه بر جوانان عیب نبوده و  نیست ... اخیراً همیشه وقت کم

می آورم گاهی که دوست داری زمان بگذرد انگار متوقف میشود و از سویی دیگر هرگاه

نیازمند زمانی که بیشتر در اختیارت باشد بسرعت برق و باد میگذرد و این هم در نوع

خودش حکایت عجیب و غریب و جالب انگیز ناکی است.احدی از دوستان عزیزی که در

حومه بندر ساکن است و محتمل این سطور را میخواند چندین بار تماس گرفته و بنده

را رسماً دعوت نموده تا به انتخاب خودم  وعده ی شام یا ناهاری مهمانش باشم  و خدا

میداند علیرغم همه شوق و ذوق و علاقه ای که به تازه شدن دیدارش دارم هر دفعه که

اراده میکنم ناخواسته  بروز گرفتاری و وقوع مشکلی  مانع از وفای به عهد میشود و اسباب

شرمندگیم را فراهم میسازد.با خودم قرار میگذارم در اولین فرصت ممکن سرزده به دیدارش

بشتابم تا هم قولم را عمل کرده و دعوتش را لبیک گفته باشم و هم  برایش زحمت  زیاد و

و خرج اضافه و غیر ضرور نتراشم و هم اینکه  با حضور در زمانیکه اصلاً انتظار حضورم را ندارد

سورپرایزش کرده باشم شاید بدین نحو اندکی از بار سنگین عذاب وجدان بدقولی که اتفاقن

خودم بالشخصه خیلی با آن مخالفم کاسته شود .....همین الان پیامک ارباب رجوعی واصل

 شد و زنگ هشدار گوشی که روی ۱۸ تنظیم نموده بودم بانگ الرحیل در گوشم طنین انداخت

لذا با عرض پوزش از محضر شریفتان همگی عزیزان را تا دیداری دوباره به خداوند منان می سپارم...

غم اومده خونه من ...

 

دلتنگ آمدم و با کمال تأسف دیدم کسی به کلبه ویرانه ام سر

 نزده و سراغی از این بی دل تنها نگرفته است لذا دلتنگ تر از

مجال آمدن رفتم تا با غم خویش خلوت کنم بلکه راه چاه ای یافتم

 و برای همیشه از رنج دلتنگی  خلاص شدم/ خدا بزرگ است و

از بنده اش هیچ کاری ساخته نیست .اینک در اوج دلتنگی بدرگاه

بی مثال آن متعال پناه آورده و تنها از او یاری می خواهم و لاغیر...

صدای پای بهار ...

 

 نازنین

با تو زندگی

طعمی دیگر داشت

برای بازگشت همه خوبی ها

بازگرد و

(( بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ))

آری ،

بیا تا زندگی آغاز گردد

زمان شادمانی باز گردد

برای شروعی دوباره

هیچوقت دیر نیست

گلستان می کنی با مقدمت

این قلب ویران را

بهاران میکنی با خنده ات

فصل زمستان را

من با زبان ساده ی خود

این زمزمه را

تکرار میکنم

 هوای باغ نمودم

دلم به دام افتاد ...

 

 

 

 

آسمان دل ابری است...

 

 

داغ هجرش

یک شبه پیرم کرد

خرد و خمیرم کرد

(( دلم از سنگ که نیست ))

یادش  مدام در

زوایای پنهان خیالم

 پرسه میزند

و من

دلتنگ و اندوهگین

تا سپیده

 در کوچه باغ عاشقی

آه ... میکشم

آه ... درد آشنایی نیست...

پ.ن ۱:

(( خفته خبر ندارد سر در کنار جانان / کاین شب دراز باشد در چشم پاسپانان ))

 

 

راز پرسیدم و دل گفت دریغ ...

 

پاسی از شب گذشته بیدارم

از جفای زمانه بیزارم

نقش ماه و ستاره برجامم

دو کبوتر نشسته بر بامم

بی تو هرگز مرا خیالی نیست

دل وامانده را مجالی نیست

باز شب آمد و دلم تنگ است

تا سحر صد هزار فرسنگ است

دلم از رنج زندگی سیر است

پای لنگم اسیر زنجیر است

دیگران را امید بالیدن

سهم ما شد همیشه نالیدن

گفتم ای مهربان خاموشم

پاسخم ده ز درد مدهوشم

آن که من را هلاک سازد کیست ...؟

 گفت ،حق جواب دادن نیست ...

دل من همیشه تنگه ...

 

پاداش عمری رفاقت، زخم خنجر دوست نجیبی است که عشق پاک و

ساده و صمیمی دیروز را بر هجران و دلتنگی و دمسردی امروز ترجیح

داد و با خودخواهی مروارید اشک را بر روی گونه هایم به تماشا نشست

و من در عوض گلایه دست هایم را به علامت تسلیم به  اراده و رضای رب

 جلیل به درگاهش بلند نموده و هر صبح و شام با طلوع و غــــــروب آفتاب

 گــرم  مهربانی برای بقا و دوام خوشبختی و کامیابی آن بی وفا دعا و ثنا

کردم ...

بله عزیزان دل، وقتی خداوند سبحان بر زمین و زمان عشق می پاشد حتی

زمستان هم فصل خوبی است.چرا که خورشید دلپذیرتر از همیشه بساطش

را می پراکند و نگاه آرزومندان به بهار تشدید میگردد تا قدر گل و بلبل را

بهتر و بیشتر بدانیم و حالا که هراسناک از آدمیزاد می گریزیم لااقل به آدم

 برفی سلام بگوئیم... و از غرورمان بکاهیم و غـــم از دل بزدائیم و داغ و درد

 هجران را تسکین دهیم و از کبوتران سپید بال  نشسته بر فراز شاخ و برگ

 درختان سراغی از رخ دلدار بگیریم شاید چونان همیشه حامل پیک خوش

 خبر وصل و دلدادگی باشند و متقابلن برای ابلاغ سلام ما به اوج آسمان بال

و پرگشایند.از قـــدیم و ندیم گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست و همچنین

وصف العیش نصف العیش است...

*** ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

                                    به هوای سر کویش پر و بالی بزنم...

***دل من همیشه تنگه

                  با غم و غصه می جنگه

تو هوای غم گرفته

                     یاد حرفهای قشنگه  ...

 

 

 

ردای  کهنه شب ...                                               

 

در لحظه صبوری

دل در کویر سینه

همچون همیشه

تند و سبکبال می تپد ...!

در شامگاه ساکت پائیز

خسته و هراس انگیز

کنار نعش شعر

طعم گس خیال را

در سایه درخت پیر شهر

مزمزه میکنم

دیگر زمان شادی شبنم

گذشته است

امروز روز ماتم

مجنون دیگری است ...

 

 

قصه درد ...

 

سرخوشم به سلامی

دلخوشم به کلامی

به ساحل دریا

به گلشن و صحرا

فراز و فرودی

 قیام و قعودی

این دل عاشق

نشسته بر آتش

خموش و شکیبا

مفتون و بلاکش

دلبسته رود است

از گریه چه سود است...؟

بر چهره نیلی

مه جلوه نموده است

از حادثه گفتم

گفتی که چه زود است...!!

اینک دل غمگین

از غصه غنوده است ...

می خواهم عاشق بمیرم ...

 

اینجا که

 عاشقان سینه چاک بسیارند

 عشقی نیست...!!

آنجا که

عشق غالب است

عاشقی در حریم دلها نیست

دست از جان خسته ام بردار

می خواهم

در این مجال تنگ

عاشق بمانم

گر چه نه پیرم

عاشق بمیرم ...

 

با تو هستم های ....

 

فراقت

بهانه ایست تا

در هیاهو و اضطراب زندگی

ذهنم به یاد تو

 و زبانم به وصف تو

مشغول باشد

برای حضورت

بهانه لازم نیست

گلدان نسترن را

هر صبحدم

قطره اشکی کافی است

تنهایی لاعلاج دلم را

نه طبیبی

نه حبیبی است

چاره  جانا جز صبوری چیست....؟؟

 

 

توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم ...

 

ناگزیر و خسته ام

می روم بی ندا ....

الوداع الوداع

بی سر و  بی صدا

ناگهان بی نگاه

سربه زیر و ناگزیر ...

واپسین لحظه ها

آخرین بوسه ها

 ای خدا ای خدا ...

آنکه تنها

سرفرو برده در لاک خود

شرمگین حضور است

منتهای غرور است

دل اسیر تمنا

گوشه گیر است

مونس و همدمی بی نظیر است

رنج و محنت

شرح هجران

عالمی مست و دیوانه کرده

گرچه دیر است

 توبه از ترک پیمانه  کرده

زین سبب

خسته و ناگزیست

سربه زیر است ...

 

* ۱ ـ عنوان پست مصرعی از اشعار نغز لسان الغیب حافظ شیرازی (علیه الرحمه ) است.

 

امروز دلم تنگ است...

 

غمگین و تنها گشته ام از بی نوایی

زین درد راحت می شوم خواهی نخواهی

تک بیت بالا زائیده کلاف سردرگم تخیل امروز من است. بعد از اون انگار

زبونم قفل شد و ذهنم یاری نکرد نمیدونم چرا...!!؟؟

البته گهگاهی دچار این نوع سکته ها میشوم ولی نه اینقدر طولانی و

شدید که نلغزد قلمی در دستم ...

در پس شیشه غبار گرفته پنجره اتاقم بیکرانی آسمان را نظاره میکنم و

چشمانم زیر آین آسمان کبود رد کبوتری را دنبال میکند که  بال و پر زنان

 اوج می گیرد و پروازش تداعی شعر زیبا و ماندگاری است که :

 پرواز را بخاطر بسپار ، پرنده مردنی است ...

 تلاقی انبوه ابرهای پراکنده حجاب چهره خورشید میشوند و پرتو انوار طلائیش

به زحمت از لابلای ابرها راه باز میکند اما دیدن جمال دل آرایش میسر نیست.

تهی از شادی ،سرشار اندوه ،دلتنگ خورشید ، مرهون مهتاب ،نگار رعنا ،

نشان غم داشت ،رندی به من گفت:

 به غیر شادی ، مگر چه کم داشت...!!؟؟

 به غیر اندوه ،مگر چه غم داشت...!!؟؟

 با یاد ایزد،هر مشکلی آسان نماید .

با الطافتش ، غمدیده را خندان نماید.

خون تو بر دامان گل ، پنهان نماید.

فکری بحال درد بی درمان نماید.

 

 

دور از دیار خویش / تنها و بی قرار ...

 

یادت دلم گرفت و غمم را هزار کرد

                               دل در کویر سینه من شوره زار کرد

هرروز از طلوع شفق تا حلول شب

                                پیوسته صرف فلسفه انتظار کرد

در هجر بی حضور تو عمرم تباه شد

                                لبخند عشق گل همه را بی قرار کرد

 رویای صادقی است که در موسم بهار

                                     پائیز با شنیدن شرحش فرار کرد

برخیز تا وجود خودم را فدا کنم

                                   صیاد بست دام و دلم را شکار کرد

درهای باغ خاطره بستم بروی غیر

                                        همراه  یار هاله گرد و غبار کرد

             هیهات عاشقی که نسوزد به سوز عشق

              چشمان نرگسم غم هجران خُمار کرد ...

در سوگ آسمان عشق ...

 

در بیست و دومین سالگرد ارتحال ملکوتی اسوه خوبی ها بی تاب تر از

 هر سال دل آزرده و غمگین فقدان دریا و قهر آسمان عشقیم.عظمت نام

و یاد روح خدا خمینی کبیر (ره) در این خلاصه نمی گنجد. همو که به تعبیر

زیبای زنده یاد قیصر عزیز لبخندش خلاصه خوبیها بود.همو که برای دلدادگانش

نه فقط مراد و پیر و امام و رهبر و روح الله که دوست بود.پیر فرزانه ای که در

نیمه خرداد ۱۳۶۸ تجسم عینی همه عشق و اعتماد و اطمینان و آمال و آرزوی

ملت قهرمان و امت مسلمان ایران و جهان را در قامت استوار خلف صالح خود

 حضرت آیت الله خامنه ای عزیز نظاره نمود و با قلبی آرام و مالامال شوق دوست

به دیار معبود شتافت.اینک بر ماست که همواره سفارش اکید امام دل و جان را

آویزه گوش خود نموده و بدان عمل نمائیم که فرمود :

           پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی وارد نشود.

چهاردهم خرداد هر سال یادآور اشک و آه سوزناک امتی است که ناباورانه حای

 خالی آن عزیز سفرکرده را با گلاب اشک شستشو دادند و در سوگ پدر دلسوز

خود غمناکانه بر سر و سینه زدند و ملتمسانه به آسمان نگاه کردند و از شعاع

 غمبار آفتاب بی فروغ نیمه خرداد دریافتند که روح خدا جاودانه است .

انشاء اله تعالی که آفتاب عمر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیه الله

خامنه ای که بحق تجسم عینی اعتماد آزادگان جهان اسلام و ایران است

چون همیشه تابان و درخشنده و دراز باشد تا این انقلاب را که امانت امام

راحل است بدست صاحب اصلیش مولا و مقتدایمان حضرت ولی عصر عج

(روحی و ارواحنا له الفدا ) برساند و دوشادوش آن وجود ذیجود حکومت الهی

عدل و داد را از ایران اسلامی به  تمام جهان صادر و برپا ساخته و حکومتهای

 کفر و نفاق را ریشه کن سازد . انشاء اله ...

خدایا تا ظهور دولت یار

                        این رهبر عزیز را نگهدار ... آمین یا رب العالمین .

 

 

باز کن پنجره را ...

 

دارم سپاس بسیار

از حق تعالی

تعبیر خوابم

 گشته پدیدار

آخر فرو ریخت

ارکان دیوار

گشته میسّر

امید دیدار

جام مغان است

پاداش این کار

لبریز شادی است

قلبم دگر بار

ما را نباشد

با غیر او کار

الهام بخشید

یار خطاکار ( آیکون سجده شکر )

اشک تمناست

بر چهره زار

لبخند روئید

بر روی دلدار ...

 

 

 

 

 

شوق پرواز ...

 

یک روز بیدریغ

 آتش زنم

جان خسته را

 پای بسته را

آزاد میکنم

دل درخون نشسته را

کز بستر امید

خمیازه ی پگاه خمودگی

آسیمه سر

از تن بدر کنم

شاید که باز

آید به خواب ناز

آن عشق دیرین

دوران شیرین

آن ماه نقره فام

محبوب مغرور

 بر جای مانده در

کوهسار دور

مهتاب گوهرین

دلدار نازنین

آخر برای وصل تو

پرواز می کنم ...

 

 

 

 

 

 

و تو ای ماه به درد دل من تسکینی ...

 

منتظر بر سر راهت ، درهای دل و دیده را به شوق آمدنت جلا میدهم و

دست دعا و تمنا به درگاه آفریدگار عالم هستی بلند نموده تو را می جویم..

نازنینم،بهترینم، اینجا رنگین کمان زیبای نیم روز و خالکوب ستاره های نیم

 شب همه بی قرار تو اند /  کوچه باغ ها نشان تو دارند ...تو گفتی حیاط

 دلم را گل رُز بکارند ...

درهای دل و دیده تا ابد باز / جان در طلب تو مست پرواز / در آستان دلربای

 جانان / در انتظار مقدمت نشسته ام / کمر به خدمت بسته ام / بی گُل

رویت دل شکسته ام /  از غم زمانه رسته ام / در به روی غیر دوست 

بسته ام / زقیل و قال خسته ام / ز زندگی گسسته ام ،شکسته ام ...

 

دلشده کوی تو ...

 

در معرکه آن شب تاریک و سیاه

خون کرد دلم را غم این عمر تباه

آویخت به زلف صنمی کوکب را

تازید به قلب دل شب مرکب را

یادت بگرفت خواب از دیده ی من

نامت بشکفت غنچه بر طرف چمن

سرتاسر گیتی زتو در جوش و خروش

عطر نفست نموده عالم مدهوش

دل از تب تو ز کالبد بیرون است

جان در طلبت فسرده و محزون است

در راه تو شوریده سران مهجورند

از هجر رخت زعیش و شادی دورند ....

 

 

ای هم نوا با گریه هایم ...

 

ای آشنای ناشناسم

در خلوت خاموش هجران

پائیز آمد

برگها سوخت

چشم مرا

بر جاده بی انتها دوخت

از پشت بامت

بر لب ایوان پریدم

درد تو را

بر جان و دل

آسان خریدم

طوفان پائیز

مهمانی گلدان گل را

در نوردید

مهتاب آن شب

چون هاله ای 

بر دشت تابید

دلدار من رفت

خورشید هم

در سایه ی تردید خوابید ...

الهی چشم دشمن کور گردد ...

 

خانه در دل دارم

ریشه در گِل دارم

بی گُل روی تو

دیوانه شوم

(( عشق من با گل رُخسار تو امروزی نیست

دیر سالی است که من بلبل این بستانم ))

کور آن دیده

که نتوان دیدن

بوسه از غنچه رویت چیدن

آن که این آتش

حرمان افروخت ...؟؟

جامه ای بر تن تبدارم دوخت

جان من  آتش هجرانت سوخت

لیک با این همه سرگردانی

بنده نرگس بیمار توام

کُشته غمزه ی غمبار توام

جان من وقت سحر

گردش دور قمر

دهد از مرحمت دوست خبر

مژده فتح و ظفر

می نهد افسر سلطانی سر

می رود از دل و جان

 غصه بدر ...

 

 یار دیرین راست می گوید ...

 

مهر و پیمان ازل

کی فراموشم شود...؟؟

شاهد و شعر و غزل

کی هم آغوشم شود...؟؟

دیدگان پر فروغ

شام خاموشم شود

زهر زخم خنجرت

جرعه ی نوشم شود

پند یاری مهربان

سّر مهر دلبران

حلقه گوشم شود

در بیابان فراق

گوهری پر طمطراق

زیر سنگ خاره ام

تا که آیم در نظر

خلق مدهوشم شود ...

عاشق می مانم...

 

لبریز عشق

سرشار از ترنم باران

دلتنگ یاران

بر دشت شقایق ها

اشک می شوم می بارم

چون نهال تازه

شوق زندگی دارم

تو را با گرمی

لبخند شوق مهربانت

تا همیشه

دوست میدارم ...

 

 

 

 

 

تنفس میکنم خواب درختان را ...

 

دل آبی

چه بی تابی

نمی خوابی سحرگاهان

تنفس می کنی خواب خوش

صبح درختان را

تجسم میکنی شولای سنگین

زمستان را

تصور میکنی شوق دل انگیز

دبستان را

شمیم دلکش و سبز

گلستان را

بهار و باغ و بستان را

من ابن جا

ریشه ام در خاک ِ دامنگیر و تنها

 بی تو دلتنگم

برای دیدنت

با خویش و با بیگانه

 در جنگم ...

 

جلوه و جلال بهار ...

 

دفتر ایام همینطور با وزش باد ورق میخورد و شب از پشت حصار تاریکی نوید بخش روز و روزگاری تازه است.از این سوی زمان به آن سوی زمان چشم می دوزیم و روزهای رفته را در خرمن باغ خاطرات به امانت می سپاریم.آخرین برگ تقویم عمر ما را به فراسوی عالم فانی که همان جهان باقی باشد سوق خواهد داد و هرگاه مقرر باشد آن برگ آخر از جریده ایام جدا شود عالم امکان از دار و درخت و گل و بلبل و چشمه و رود و آواز دلنشین مرغان بهشتی سرشار میشود و تابش انوار الهی تا بی نهایت امتداد یافته و شمیم دلکش عطرش زمین و آسمان را آکنده ساخته و جن و انس را مست حضور و مشتاق سرور میسازد.آن لحظه موعود بهارش تماشایی نیست بلکه فهمیدنی است و امواج طراوت بخش باران غرق نور و ستاره و شبنم  از برکت الطاف صمیمانه حضرت دوست جمله کائنات را در بر می گیرد و غنچه های بیشمار مظهر جلوه ی جمال دل آرای دوست راشکوفا میسازد و زبان پرنده و چرنده و سبزه و دشت و درخت و دریا را به ابناء بشر می آموزند تا امری مبهم و مجهول نماند.بهار لطف کمی نیست افسوس که ما بدرستی درک نمی کنیم و زبان شکوفه ها را نمی فهمیم و بخوبی درک نمی کنیم...

در تکاپوی طلوع عشق ...

 

رنگ رخسار ترا می نگرم

رفتی ای یار چه آمد به سرم ...

زحقیقت اثری بعد تو نیست

از پس آینه اشک ترا می نگرم

تا ز تو بلکه بیابم اثری

مانده ام تا که رساند خبرم

یک زمان قدر تو را حیف نمی دانستم

هست خاک کف پای تو کنون تاج سرم

آفتابی تو و من ذره ای از خاک رهت

آسمانی تو و من در طلبت دربدرم

سر زلف و خط و خال تو مرا راحت جان

در هوای سر کوی تو کجا می نگرم ...!!؟

می رود تاب دلم بی گل رویت هیهات

آیت عشق و صفا را ز وفا می نگرم ....

عطر بابونه ها ...

 

گرمی دستان لطیف و

نجابت چشمان گیرایت

شور شعر و شوق مهر را

در رویای دلپذیر نسیم و

 رقص برگها

بر ستیغ قله های دور دست

هدیه می برد

دلدار دیرین

همیشه کامت

شیرین و

خاطرت شاد باد ...

روز زن گرامی باد...

 

میلاد فرخنده فخر دین سید نساء العالمین حضرت زهرای مرضیه (س)  و روز

مادر را به عموم مسلمان و محّبان واقعی اهلبیت عصمت و طهارت سلام الله

 علیهم خصوصاً مادران مهربان و شیرزنان قهرمان  و دریادل دیار پاکی ها تبریک

 و تهنیت عرض نموده  و  امیدوارم  همگی بانوان محترمه با حفظ گوهر حجاب

رهرو راستین آن حضرت باشند و با نهایت تلاش و جدّیت بکوشند تا رضایت

خاطر وی که بی شک رضایت خداوند تبارک و تعالی است را جلب نموده و

 انشاء اله تعالی  روز جزا شفاعت کوثر بی بدیل ایمان و معرفت دخت گرامی

 نبی اکرم (ص) شامل حالشان شود و ما را از دعای خیر خود محروم نفرمایند .

یاد و خاطره ناصرخان عزیز گرامی باد...

 

                                 انا لله و انا الیه راجعون

قصه غصه ها را چگونه میتوان باور کرد...؟ با نهایت تاثر و تاسف ناصر خان

حجازی دروازه بان افسانه ای ایران و آسیا در مقابل مشّیت الهی تسلیم و

ناباورانه دار فانی را وداع  و خیل دوستدارانش را در غم و اندوه فرو برد.

مرگ سرنوشت محتوم و ناگزیر همه موجودات و مخلوقات عالم است و از آن

راه خلاصی و فرار نیست لکن تاثیر این واقعه تلخ برای بازماندگان اندوه و تاثر و

تألم است.امید که خداوند تبارک و تعالی آن عزیز سفر کرده را غریق رحمت بی

منتهای خویش بگرداند و با اولیاء و اوصیاء و صلحاء محشور و همنشین گرداند و

به بازماندگانش صبر و اجری جزیل و جمیل عنایت فرماید.از همه مخاطبین عزیز

استدعا دارم به پاس خدمات و افتخار آفرینی سالیان متمادی آن بزرگ مرد عرصه

ورزش فاتحه ای قرائت نموده و ثوابش را نثار شادی روح بلند و متعالی آن مرحوم

نمایند.قربه الی الله الفاتحه مع الصلوات.

خدا را بی نهایت سپاس ...

 

دیروز  خبر ناگوار وقوع تصادفی سهمگین که بحول و قوه الهی برای احدی از ۵ سرنشین بزرگ و

 کوچک  خودرو برادرم خطری در برنداشت هوش و حواسم رو  بکلی مختل نمود و علیرغم اینکه

 از منبع  مطمئن و موثقی با قسم و آیه  شنیدم که برادرم و  همسر بچه هایش حتی یک خش

 برنداشته اند تا سر صحنه رسیدم  و بچشم خود دیدم که در عین ناباوری خودرو سمند به این

محکمی خرد و مچاله شده و الحمدالله و المنه حتی ناخن کوچیکه هیچیک از سرنشینان خراشی

  بر نداشته است نصف جان شده بودم و بعدش هم تا دقایقی مبهوت بودم و سپس سجده شکر

بجا آورده و خدا وند تبارک و تعالی را صد هزار مرتبه شکر کردم که به جوانی خودش و  مهربانی

همسرش  و معصومیت بچه هایش رحم کرد.واقعن هر که صحنه رو می دید باورش نمیشد همه

سالم سالمند.واقعا مصداق تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز برایم عیناً

تداعی شد. خودرو برادرم تازه هفت هشت ماه کار کرده  بود و کارت طلایی هم دارد ولی  به جرأت

عرض میکنم حتی اگر کارت طلایی و گارانتی هم نداشت و قرار بود هفت هشت میلیون یا حتی

خیلی بیشتر از اینا  مبلغ ضرر کند ارزش اینکه  یک تار مو از خودش یا همراهانش کم شود نداشت.

همانطور که سر صحنه عرض کنم دوباره این تریبون را غنیمت شمرده و به برادرم که محتمل  گذرش

 اینجا می افتد خاضعانه عرض میکنم برادر جان بدون دفع الوقت صدقه بده و خیرات کن و فی الفور

 در حد یه خونریزی  قربانی کن و قربه الی الله مابین فقیر فقراء  و مستحقین توزیع کن ماشین  فردا

نه پسفردا درست میشود ، توکل بخدا بهترش رو می خری. برادرم پول  مثل چرک کف دست است

می آید و میرود و  دوباره جایش می آید و در این عالم ما امانتداری بیش نیستیم  و در حقیقت مالک

اصلی خداست.الان که دارم شرح  ماوقع را می نگارم خیلی خیلی خوشحالم و خدا رو  از اعماق دل

 و جان صد هزار مرتبه شکر و سپاس میگویم که صحیح و سالم  و شاد می بینمتان . انشاء اله عمرتان

 دراز و با عزت و سایه ات علی الدوام بر سر ما و زن و بچه هایت مستدام باشد.جالب اینکه برادرم

 برای مراسم عروسی برادر خانمش عازم بود و  کلی راه پر و پیچ خم را طی نموده و درست در ورودی

شهر مقصد که اتوبانی ۴ بانده و وسیع است قصد رد کردن خار و خاشاک تلنبار وسط جاده را داشته

که یهویی کنترل ماشین از دستش خارج و دچار حادثه میشود... زبانم لال خدای نکرده اگر تار مویی از

سر خودش یا یکی از همراهانش شامل همسر و بچه هایش و یکی از بستگان سببی کم میشد همه

چیز بهم ریخته بودو به هیچ وجه من الوجه با میلیاردها پول و مال و املاک قابل جبران نبود..

ای بقربون کریمی ات خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...