آسمان دل ابری است...
داغ هجرش
یک شبه پیرم کرد
خرد و خمیرم کرد
(( دلم از سنگ که نیست ))
یادش مدام در
زوایای پنهان خیالم
پرسه میزند
و من
دلتنگ و اندوهگین
تا سپیده
در کوچه باغ عاشقی
آه ... میکشم
آه ... درد آشنایی نیست...
پ.ن ۱:
(( خفته خبر ندارد سر در کنار جانان / کاین شب دراز باشد در چشم پاسپانان ))
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:11 توسط حمید راهدار
|