داغ هجرش

یک شبه پیرم کرد

خرد و خمیرم کرد

(( دلم از سنگ که نیست ))

یادش  مدام در

زوایای پنهان خیالم

 پرسه میزند

و من

دلتنگ و اندوهگین

تا سپیده

 در کوچه باغ عاشقی

آه ... میکشم

آه ... درد آشنایی نیست...

پ.ن ۱:

(( خفته خبر ندارد سر در کنار جانان / کاین شب دراز باشد در چشم پاسپانان ))