خداوندگار تار ....


رسم گلچین فلک گرچه همه یغما بود/ لیک این بار گلی چید که بی همتا بود ...

 زنده یاد جلیل شهناز در جایگاه رفیع استاد بلامنازع  و مسلّم موسیقی کشور عزیزمان ایران برای

اهالی موسیقی  در حکم پدری دلسوز و مهربان منشاء آثار زیبا و ماندگاری است که شناسنامه

هنری ایشان و افتخارات موسیقی ایران را اعتلاء بخشیده و مایه زینت و برکت این هنر اصیل گردیده

است. وجود پر برکت و شخصیت ممتاز و منش والای آن بزرگوار همواره موجب وحدت و همدلی و

همراهی خانواده ی بزرگ موسیقی بوده و انشااله که با تأسی از روح بلند ایشان تداوم خواهد یافت.

دریغ که بزرگان  والا تبار و ارجمندی که  الحق و الانصاف صاحبان حقیقی موسیقی این سرزمین

هنر پرورند و جای خالی شان هرگز  پر شدنی نیست  یک به یک از دیار مهر رحل اقامت می افکنند 

به دیار دوست پر می کشند... در این میان مرحوم شهناز  را که براستی گوهری یکدانه بود  و دست

بی رحم اجل ناگاه از ما ربودش... جناب جلیل خان شهناز استادی فرزانه و جلیل القدر بود که سالیان

سال مقام شامخ استادی فرهیخته را __  که در این زمانه وانفسا بس ارزان و کم مقدارست __  یدک

می کشید و  مقام و منزلت منحصر بفرد ایشان از دیر باز مورد  تکریم و احترام هنرمندان و هنردوستان

اقصی نقاط جهان بوده و خواهد بود.بی تردید مقام هنری آن زنده یاد در سایه استعداد شگرف و کار زیاد

و تمرین و ممارست مداوم و ذوق سرشار و ذهن خلاق و از همه مهمتر توفیقات خاص الهی حاصل

گردیده و در پرتو عنایات حضرت حق در اندک زمانی مراتب تسلط و تبحر و چیره دستی وی شهرت و

آوازه ی جهانی یافت. اگر چه آن عزیز سفر کرده  به ظاهر شاگردی نداشت لکن در عالم معنا استاد

و معیار و مرجع مسلّم همه هنرمندان و هنر آموزان بود. بواسطه ی تربیت خاص و موقعیت خانوادگی

و شرایط زندگی و محیط مساعدی که در آن رشد و نمو  و تعالی یافته بود دارای شخصیتی والا و

بسار صمیمی و جامع الاطراف و فوق العاده سلیم النفس و عزیز و عزت مند بود که در اوج شهرت و

مقام و مکنت دچار غرور و خودخواهی و نخوت نشد و در سراسر عمر پربار خویش هرگز راهش را از توده ی

مردم جدا نکرد و به شهادت غریب و آشنا آن نازنین مرد اسوه ی بی بدیل ادب و متانت و مهر و محبت و

خضوع و خشوع و تواضع و فروتنی بود که نوای دلنشین تارش موسیقی خلوت موسیقیدانان بود.

شاید که دیگر برای سه گاه و ابوعطا و شور و دشتی ___ دستگاههای موسیقی مورد علاقه استاد __

حالی باقی نمانده باشد... پر واضح است که آنها نیز مانند همه دلشان برای استاد گرانقدر روانشاد

جلیل شهناز تنگ خواهد شد زیرا هیچکس مثل حضرت استاد مقام شان را پاس نمی داشت و دست

نوازش بر سرشان نمی کشید.... براستی چه دردناک است بر سازهای شورانگیز  استاد گرد یتیمی

بنشیند اما چه میشود کرد ؟ جز اینکه به رضای خداوند تبارک و تعالی راضی باشیم و برای استاد از

درگاه کریمی اش رحمت و مغفرت واسعه طلب نمائیم. روح و روان هنرمندان و دوستداران هنر با یاد

  هنر مندی اش شاد باد ...    قربه الی الله الفاتحه مع الصلوات .




شور و حال عاشقی یادش بخیر ...



از روزگارعاشقی

جز خاطرات  ِمبهم  ِ

هول و هراس و تشویش

چیزی نمانده ست

ذهن و خیال من

صندوق کهنه ی

سرشاراز شمیم خوش عاشقانه را

آکنده در فضا

آرامش دعا

در شهر آرزو

دلداده ی وفا

مشغول جستجو

 ازامتداد ترس

انبوه غصه ها

پا در رکاب باد

از روی بام ها

پرواز می کنم

تا کوچه باغ ها...

 


30 مرغ ما و مهر ...


سیمرغ ما

در هوای مهر

دلشکسته رفت

در شبی سیاه ...!

تا انعکاس نور

با لذت حضور

جاودان شود

در حلول ماه 

عطر گل و گلاب

با نغمه ی رباب

لبخند شرم و شور

در برزخ نگاه

جان شد در انتظار

دل گشته بی قرار

 از آسمان عشق

خورشید رفته //  آه ...!!

حماسه حضور


درود و سلام بر عزم جزم و گامهای استوار هموطنان عزیزی که

در اقصی نقاط گیتی با حضور گرم و آگاهانه و پرشور و شوق خود

حماسه ی سیاسی مد نظر رهبر فرزانه انقلاب حضــرت آیت الله

خامنه ای( دامت برکاته) را به منصه ظهور رسانده و لوح زرین دیگری بر

دفتر پر افتخار نظام مقدس  و جاودان جمهوری اسلامی ایران افزودند.

اینک بر ریاست محترم جمهور منتخب جناب آقای دکتر روحانی و

دولت کریمه ی ایشان فرض است که انشااله تعالی تحت زعامت

داهیانه و تدابیر مشفقانه مقام عظمای ولایت مطلقه فقیه  با خلق

حماسه ی اقتصادی مورد نظر معظم له ضمن اجر معنوی حاصل از

جلب رضایت خداوند متعال باعث و بانی شادی وسرور رهبر عزیز و

عزت و رفاه ملت قهرمان و همیشه در صحنه کشور عزیزمان گردیده

و با درود به روح پر فتوح معمار فقید انقلاب اسلامی حضرت امام

خمینی ( ره) و پاسداشت آرمان والا و متعالی آن عزیز سفر کرده و

تداوم راه خونبار شهدای جان بر کف اسلام و انقلاب و جنگ تحمیلی

با سلامت نفس و قانون گرایی و احساس مسئولیت و همچنین درک

صحیح شرایط زمانی و مکانی و شناخت وظایف و اولویت ها و

انجام احسن و اکمل امور کشور و ایفای هر چه بهتر رسالت خطیری

که مطابق قانون و مقررات موضوعه  به عهده گرفته اند در خدمتگزاری

صادقانه و بی منت به خیل عظیم حماسه آفرینان دشمن ستیز و

توسعه منابع و معادن و ظرفیت ها و عمران و آبادانی و پیشرفت و

رونق بازار کسب و کار و حمایت از نیروی تولید و گردش سرمایه و

تضمین سود و تامین امنیت سرمایه گذاری و ایجاد زمینه رقابت سالم

و انسانی منجمله مبارزه مستمر و همه جانبه با مصادیق فساد و بی

بندباری و مظاهر رانت و رانت خواری و تبعیض و تحقیر و تدلیس و

پول شویی و سودجویی و قدرت طلبی و وابستگی به زورمداران و

زرمداران موجبات عزت و سربلندی روز افزون ایران و ایرانی و یأس و

نومیدی دشمنان  قسم خورده ایران و اسلام را فراهم آورند. آمین.

   در خاتمه از اینکه  لزومن بی موقع مصدع اوقات شریف دوستان

عزیزم  شدم پوزش می طلبم و از درگاه ایزد منان برای همه

خدمتگزاران راستین و بی ادعا موفقیت و شادکامی استعانت

دارم.                                                                                                   



 


غم این خفته ی چند ...


رنگین کمان مهر

در بارگاه ماه

مرهون لحظه هاست

افسون رنگ و نور

در قعر آب ها

مدیون سبزه هاست

چشمان منتظر

در پیشگاه دوست

مشتاق وعده هاست

دلداده ای حزین

در رهگذار باد

مفتون لاله هاست ...

____________________________

* پ.ن:

     عنوان شعر از سروده ی ماندگار پدر شعر نو __ شادروان نیمای جاودان __

   عاریت است. همو که دیر زمانی است با اشعار نغز و دل سروده های بی نظیر

   خواب در چشمان تر محبان و عاشقان سینه چاک حضرتش شکسته است ....



ساغری از باده ی دلدادگی ...


به قراری دلخوش

به سلامی خشنود

گوش دل داده به آواز نسیم

نقد جان طلعت جنات نعیم

چشمه ساران زلال

شُست اندوه و ملال

ابر و باد و باران

عطر یاد یاران

شب مهتاب و سکوت

قصه ی بود و نبود

با خیال معبود

شاد می باید بود ...






گنجینه خاطرات

سالهای نوجوانی و جوانی ام در محله ای طی شد که آن روزگار  (( شمال شهر )) محسوب می شد

لکن امروزه به یمن تلاش مجدانه جماعت بساز بفروش و وجود مشتریان پرو پاقرص دست به نقد ' شاهد

توسعه روزافزون بخش های شمالی شهر هستیم و به همین سبب محله ی ما اکنون در میانه های شهر

قرار دارد. یادش بخیر محله ای زیبا و با صفا و دلنشینی که با بافت سنتی و اهالی مهربان و  صمیمی و

مغازه داران دوست داشتنی اش که هر کدام صاحب بخشی از خاطرات تلخ و شیرین عهد خوش شباب

است. از فروشگاه لوازم التحریر نقلی اش بگیر تا فروشگاه بزرگ لباس  و گلفروشی و فست فودهای  عالی

منحصر بفردش ... آقا جون  که انشااله عمرش دراز باد همیشه مصر بود که هر کس قصد خرید چیزی دارد

اول در فروشگاههای محله جستجو کند اگر جنس مناسب و باب میلش نیافت آنگاه از بیرون تهیه شود...

نانوایی های محله ما هم نمونه بود و از سایر محله های دور و نزدیک شهر مشتری ثابت داشت. شاطرهای

هنرمند آذری و سمنانی نان های سنگک و تافتونی طبخ می نمودند که بدون اغراق خودش یک وعده غذایی

کامل بود و عطر و بویش از هر خوراکی دیگر این روزها خوشمزه تر و دلچسپ تر بود. بنای آرایشگاه محله امان

ترکیبی از هنر ماندگار معماری روم و ایران __ دوره ی اسلام __ بود که دکوراسیون داخلی فوق العاده ای

داشت و دیوارش تا نیمه سنگ مرمر بود و از نیمه تا سقف با آئینه های کوچک رنگی به زیبایی هر چه تمامتر

هنرمندانه تزئین شده بود و کماکان برقرار است و تحت بازسازی است .

تا آنجا که اطلاع دارم ساختمان موصوف از ابتدا جزو بناهای ملی ثبت شده  در ردیف ابنیه تاریخی سازمان

میراث فرهنگی و گردشگری بوده است و در نظر است پس از اتمام عملیات بازسازی بعنوان موزه در معرض

بازدید علاقمندان آثار هنری قرار گیرد. انشااله .

دانشگاه و ادامه تحصیل مرا از محله پدری ام دور کرد در شهر و دیار دیگری ساکن شدم و زندگی خوابگاهی

را تجربه کردم.بعداز فراغت از درس و تحصیل و ورود به آشفته بازار کار و زندگی رفت و آمدم به محله پدری

کم و کمتر شد و به مرور زمان از آن همه شور و حال و تلخ و شیرین روزگار نوجوانی تنها خاطراتی به یادگار

مانده که صد البته موهبتی بزرگ است.

مدتی قبل که برای انجام کاری گذرم به آنجا افتاد بیش از  سایر دفعات سخت دلگیر شدم . زیرا محله به

چشمم  نا آشنا و غریب می آمد  و هر چه دنبال مظاهر متعدد هنر و زیبایی محله امان گشتم چیزی

ندیدم...!!! انگار از اول هم چیزی نبوده و من  دچار مالیخولیای خیال  پروری و توهم شده باشم...!!

جای نان سنگکی و تافتونی و چلوکبابی فرد اعلاء و زمین ورزشی جنب پایگاه مقاومت مثل قارچ پیتزا

فروشی و پاساژ و بوتیک و پارکینگ و آپارتمان و موسسات مالی  و اعتباری روئیده بودند و محیط بسته و

تنگ و تاریک محله ی وسیع و دیدنی و دلبازی که چشم انداز زیبا و  سرانه فضای سبز و نظم و انضباط

 و همدلی و مساعدت اهالی مهربانش زبانزد عام و خاص بود حتی برای نفس کشیدن هم تنگ و تُرش

بود و دپوی مواد و مصالح ساختمانی و پراکندگی ابزار و وسایل کارگاهی در گوشه و کنار خیابان ها

ضمن سدمعبر وایجاد مزاحمت برای شهروندان چهره ی محله  نیز زشت و نازیبا جلوه میکرد.

جای همه آن فضاهای جذاب و با صفا به نحو اندوهباری خالی بود و تردید ندارم هر کدام از اهالی  شریف

و هم محلی های عزیز که گذرشان به دیار مهربانی افتد ضمن گواهی صحت اظهارات دلسوزانه ام با بنده

هم عقیده خواهند بود که از سوژه های خاطره انگیز چیز زیادی باقی نمانده است.

کاش تا دیر نشده بود از فضای خاطره آمیز محله امان فیلم و عکس و رپرتاژ تهیه میکردیم تا گاهی  با نگاهی

 و یادی تکّدر دل دردمندان تسلی و تسکین می یافت / اینک دریغ و افسوس که دل از دست داده ایم  .



از حوالی دریا ...


ای سبزینه صبور

من حریق تشنگی را

بر بستر باد

با حسی غریب

تجربه کردم

و بچشم خویشتن دیدم که

دستی خیس از کرانه ی دریا

متاع ملکوت را

نذر رویش امید و

ارمغان طلوع خورشید کرد...


ایجاز عشق ...


 آئینه ای می خواستم از جنس آبی ها

آئینه ای از جنس باران' آسمان ' دریا

آئینه ای افسانه ای با قابی از رویا

احساس خوب گم شدن در بُهت آبی ها

شب را فریبی عاشقانه هدیه می آرد

عریانی خورشید را تن پوشی از یلدا

روشن تر از خورشید عالمتاب می تابی

 آئین  شب بیداریت سر می رسد فردا

تنهایی ات را با دلی غمبار  پوشاندی

یعنی  پسندیدی مرام بندری ها را !



حدیث حضور ...


 اعتبار آدم ها  به  حضورشان  نیست  بلکه  به  دلهره  و تشویشی  است  که   در نبودشان

ایجاد می شود.

عاشقانه ها ...



نه در رکاب نسیم

نه در زلال آب

تو را از روزنی

که می گشاید باد

بر شعله ی شقایق های گُر گرفته

یافته ام و

دوست می دارم .

الکی خوش ...


ظریفی می گفت :

        ما یک سال پیش یک دستگاه خودرو پراید  بصورت قسطی خریدیم . اخیرن اقساطش تمام شده و

        پراید  موصوف ششدانگش ! مال خودمان شده است.

        حالا یکی از تفریحات شیرین و نشاط آور و مهیج  شبانه روزمان این است که با اهل منزل و متعلقین

        دور هم بنشینیم و با غرور و افتخار بازار داغ خودرو را رصد کنیم ببینیم پرایدمان چقدر گران تر شده

        است. هـر چه که قیمتش بالاتر مـی رود بالتبع ما نیز بیشتر کیف می کنیم و بیشتر لذت می بریم و

       خوشحال تر می شویم !!

کاریکلماتور ...


__ تایر پنجر قر و اطوارش بیشتر است !

__  خانه ی دوست ته یک کوچه ی بی انتهاست .

___ جغد برای تشریح جنازه می آید نه تشییع جنازه .

__  کال به ما رسیده به از رسیده ی به ما نرسیده است .

___ هبوط آدم تقصیر حوا بود !

___ مرگ آهن رباست و انسان آهن !

___ هر شکم گنده ای شکمو نیست !

___ اگر از اردک ماهی بپرسند کدام پرنده را بیشتر دوست داری & می گوید اردک را !

__ یک تاس هیچوقت جفت شش نمی شود .

__ سگ اگر سگ باشد گربه رنگ آفتاب را نخواهد دید .

___ تا سبد گل نباشد گل سر سبد هم نیست .

___ شعار نمیدهی لااقل دستت را ببر بالا ...

_


بانوی نو بهار ...


بانوی نوبهار

زیبا و بی زوال

نازش خریدنی است

حرفش همیشه تازه و

شعرش شنیدنی است


در فصل سبز عشق

در چشم عاشقان

هر سطر دفترش

دنیای دیدنی است


در هر گذار وی

از کوچه باغ عمر

ما کهنه تر ز پیش

او جاودان و سبز

پویا و ماندنی است


اینک دو باره من

آنک دوباره او

همراه و یک نفس

بنشسته رو برو

در بزم عاشقان

سرگرم گفتگو

گوید دلم مدام

دلداده را بگو :

گل بوته های عشق

افسوس چیدنی است ...

خواب بی تعبیر ...



در خواب و بیداری

دلم تنگ است

نمیدانم چرا ...؟!!

 آیا تو میدانی ...؟






در آستان دوست ...


                                           ارغوان و ارغنون در چشم و گوش

                                            آه و آتش داغ مهجوری به دوش

                                             نغمه ی عشق و صفای خوشدلی

                                              می رسد از عالم معنی سروش .

 زندگی می گذرد / نه / بلکه ما می گذریم ...


... زندگی فقط و فقط رنج است و نیاز که بر می انگیزد و راه می نماید و

راه می گشاید و زندگان را راهی میکند .

رنج زندگی در هر حال برای همه میگذرد  و از سلاطین و صاحبان نفوذ و امراء و

متمولین و مستکبرین  و مرفهین بی درد ...! گرفته تا مفلسین و مستمندان

و متکدیان در گذار زندگی از مال دنیا جز یکی دو گز چلواری و دو متر زمین  که

تازه تعلق همین اندک متاع دنیا را تضمینی نیست  هیچ عایداتی نخواهند داشت.

شایان ذکر است بنده با دکترین باطل مکاتب فلسفی مادیّون و پوچ گرایان  که

مبداء و معادی نمی شناسند و کائنات و هستی را زاده اتفاقی موهوم میدانند و

اساسن زندگی و حیات را بیهوده و محمل میدانند از بیخ و بن مخالفم و عمیقن

معتقدم که در حقیقت امر & زندگی ریاضت مقدسی است که با تحصیل هنر

خوب زیستن و درک فلسفه ی آفرینش  و طی طریق در مسیر تعالی روح و

کمال انسانیت انسانها منشاء خیر و نیکی و برکت است و  اگر قرب و قدرش را

بیشتر و بهتر بدانیم و ذات زندگی و نعمت و موهبت زنده بودن را فی النفسه

ارج نهیم و صفات روحانی وجود ذیجود آدمی نظیر ایثار و آزادگی و جوانمردی و

کرامت و حُسن خلق و ادب و آداب معاشرت و خدمت به همنوعان و محبت و

مودت و مهربانی را تبلیغ و ترویج  و تحسین کنیم و صفات رذیله و افکار پلید و

و اوراد سخیف و اوهام شیطانی را از حریم مقّدس وجود و عرصه زندگی دور

سازیم  اتفاقن بسیار جذاب و جالب و شیرین و لذت بخش جلوه خواهد کرد...

باری & در شاهراه زندگی درنگ و غفلت و سکون و سکوت و خودخواهی روا

نیست زیرا در طول حیات طیبه به تحقیق و تجربه دریافته ایم که :

(( این قافله عمر عجب می گذرد )) و :

(( همیشه قبل از اینکه فکرش را بکنیم اتفاق می افتد ))  و دیر زمانی

نمی پاید که  ناغافل ناگهان بانگی برآید  که  :

(( ای دریغا خواجه رفت ))

 و دیگر این که کی رفت ؟ و چرا رفت ؟ و با چه رفت ؟ و با که رفت ...؟

حواشی عبث و ملال آوری است که  کسب اطلاع از چند و چون آن جز

ارضای حس کنجکاوی کودکانه  سودی نمی بخشد و دردی دوا نمی کند ...

باری & عزیزان جان خوش مرام و صمیمی ام انشااله که همگی شما خوبان

زنده 120 ساله باشید اما حقیقت زندگی  و ماهیت هستی را نمیشود کتمان

کرد و واقعیت حیات و ممات را باید  واقع بینانه پذیرفت و گردن نهاد ...

آری عزیزان & ختم کلام ابلاغ تسلیت و اظهار تعزیت و آرزوی تسلّی و

تمنای تسکین و آگهی تشییع و تدفین و ترحیم  است  که حسب مورد

مرجوعین  خوشبخت عالم عقبا __ ازحیث ناکامی یا با کامی ...(کامیابی)

و مونث یا مذکر و پیر یا جوان  و دارا و سارا ...!! ( ببخشید دارا و ندار ) و الخ ....

متفاوت و متشابه ...!! و متکثّر است و شدت و ضعف و کم و زیاد و دیر و زود

دارد اما سوخت و سوز ندارد .... در این میان بعضی ها به سفارش اکید و

وصیت بسیط و لازم الاجرای روانشاد متوّفی مرحوم یا مرحومه  خدا بیامرز و

برخی دیگر که اصولن خیّرین بالفطره  اند ...!! بدون توجه به نصایح و منافع

 مرحومین جنت مکان  در همه حال به صلاحدید  شخص شخیص خود  که

عمدتن  مفتخر به کسوت بزرگ خاندان خود خوانده هستند ....!!  با فخر و

مباهات ترجیح میدهند خرج مراسم را صرف امور خیریه نمایند به کسی

چه ...!!؟؟

با عنایت به جمیع مراتب صدرالاشاره  سزاست که به روح بلند عارف وارسته

  هموطن مرحوم مغفور ((  حکیم عمر خیام نیشابوری ))  دو صد درود و سلام

و صلوات نثار کنیم که الحق والانصاف بسیار زیبا و شیوا و بلیغ و رسا و گویا

دریایی از معنی را در کوزه ای تجمیع و تعریف و تصویر نموده و در قالب بیت

  ذیل با ظرافت و هنرمندی تمام حقیقت واقعه ی عظیم مرگ را در غایت زندگی

جسمانی و عالم فانی بیان فرموده است :

(( فردا که از این جهان فانی گذریم  // با هفت هزار ساله گان سر بسریم ))

___________________________________________

* نثار ارواح طیبه درگذشتگان جمع حاضر  قربه الی الله الفاتحه مع الصلوات ...

تندیس مهربانی .


هر روز تندیس مهربانی را بر لب طاقچه عادت میگذارم تا

رایحه ی معطر یادت در تلاقی با نوای دلنشین موسیقی 

 و طراوت شعر & سکوت سنگین تنهایی ام را بشکند و قلبی

سرشار از لذت دلاویز عشق و  لبریز شور و شوق دوستی و

مهر شکوه گلشن عاطفه را در هیأت احساس زیبای یگانگی

سرخوشانه در لحظه لحظه ی زندگی متجلی سازد .

 باری & تا حلول فصل عاشقانه ها  هر روز شکوه یادت در قاب

 سبز زندگی طرحی از تسلّی  تبسم است ...

 



یاد یاران ...


با ترنم باران

یاد خوش یاران

نرم و سبکبال

کلبه ی تنهایی ام را

آکنده میسازد

و رنگین کمان شوق

طیف متراکم رنگ ها را

به دلتنگی زمین

هدیه می کند

ای کاش

ما نیز

اندوه دیرین را

 در خواب شیرین

با بازدمی بی هراس

غیظ ابرها

در کرانه های نسیان

رها کنیم

 و با شکوه عشق

چشم انتظار ِ

خوشترین کرامت موعود

دمی صفا کنیم

و با طراوت لبخند

به میعاد مجنون

وفا کنیم ...



ترانه های فولکلور


زنده یاد شاملوی بزرگ __ رحمه الله علیه __  چندین شعر و ترانه ری زیبا و ماندگار در وزن و قالبی

بدیع سروده که حاصل جهد و ابتکار وی می باشند و منحصر به شخص شخیص ایشان است.

فی المثل از جمله آن سروده ها که عرض شد می توان از (( شبانه & راز & بارون  و پریا )) نام برد

که با لهجه ی عامیانه ی  تهرانی سروده است که بنظر این کمترین  (( پریا )) از دیگر سروده های

 عامیانه وی زیباتر است و الحق که شعری پر قدرت و پرکشش و خاطره انگیزست.

البته این وزن ابتکاری صرفن مختص لهجه ی عامیانه است و جز برای سرودن ترانه ها و اشعار و

افسانه ها ی  فولکلوریک و همچنین طنز و مطایبات مناسب دیگر اوزان شعری نیست و روشن است

که سخن جدی در این اوزان خوش نمی نشیند. بعنوان نمونه در شعر (( راز )) علیرغم همت عالی

شادروان حضرت شاملو شاعر بلند آوازه ی ایران زمین چون فاقد لحن هزل و طنز و یا هجو است اقبالی

نیافته و به شهادت قریب به اتفاق اهل فن و منتقدین بی طرف  همچنین خود سراینده ی منصفش

چندان موفقیت آمیز نبوده است.

شاید خوانندگان محترم این مطلب  دچار تشکیک و تناقض شوند که اتفاقن اثر جاودانه (( پریا )) هم که

لحنش جدی ___ بوده  ! __ است  چرا به این میزان مورد استقبال دوستداران شعر و ادب فارسی قرار

گرفته است ؟  باری  جدی بودن لحن (( پریا )) که محل انکار نبوده و اظهر من الشمس است  اما اینکه دلیل

موفقیت و آوازه اش __ با وجود لحن جدی __  به دلیل چه ویژگی هایی بوده است ؟ قطعن پاسخ جامع و

مانع  و کامل سوال موجه مطروحه از حد بضاعت ادبی و دانش اندک حقیر سراپا تقصیر فراتر است لکن

حسب آنچه فی البداهه  در ذهن ناقصم نقش بست  عارضم که (( پریا )) اگر چه لحن و موضوع جدی

دارد  اما آمیختگی زیادی با حالتی  از افسونگری و افسانه سرایی  دارد و قرابت زبانی آن با ترانه های

فولکلوریک به آن حس و حال توفیق آمیزی داده است  که بخش عمده اقبال عمومی نسبت به آن ناشی

از روح بلند و  نفس پاک  و ذهن خلاق و روحیه محلی و شخصیت خودمانی و تسلط و تبحر فوق العاده آن

ادیب فرزانه در عرصه بیکران شعر و ادب و دستور زبان شکرین فارسی است ...

اینک چند مصرع از سروده ی زیبای (( پریا)) را برای یاد آوری مخاطبین ارجمند و اینکه عجالتن از وزن و

شیوه بیان شعر ماندگار موصوف استحضار یابند بحضور  سبزتان تقدیم میدارد امید که مقبول افتد :

         

پریای خط خطی !

لخت و عریون پاپتی !

شبای چله کوچیک

که تو کرسی چیک و چیک

تخمه می شکستیم و بارون میومد

صدای شرشر ناودون میومد

بی بی جون قصه می گفت &  حرفای سربسه می گفت

قصه سبز پری & زرد پری

قصه ی سنگ صبور

قصه بز روی بون

قصه دختر شاه پریون

شمائین اون پریا ؟

اومدین دنیای ما ؟

حالا هی جوش می خورین

حرص می خورین

غصه خاموش می خورین

که دنیامون خال خالیه & غصه و رنج خیالیه ؟

دنیای ما عیونه & هر کی میخواد بدونه :

دنیای ما خار داره

بیابوناش مار داره

هر کی باهاش کار داره

دلش خبر دار داره ... 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

           روح بلند و مقام عالی شاملوی بزرگ متعالی و روح ما با یاد خوشش شاد انشاءاله .

غرض نقشی است کز ما باز ماند ...


با عرض سلام و درود و ابلاغ مراتب ادب و احترام و تبریک میلاد مسعود مولود کعبه امیرالمومنین علی ع

 و پاسداشت مقام شامخ پدر و شادباش آزاد سازی خرمشهر عزیز ضرورتن به استحضار دوستان ارجمند

و مخاطبین شریف و گرانقدر و دوستداران صمیمی وبلاگ شعر و ادب جنوب میرساند بنده ی حقیر بعلت

مسافرت کاری محتمل از امروز لغایت یکشنبه سعادت دیدار و حضور در فضای مجازی را نخواهم داشت.

لهذا تا دیداری دوباره همه ی غزیزان دل را بخداوند یکتا سپرده و برای تک تک دوستان و همراهان صمیمی

این وبلاگ سلامتی و سعادت و شادکامی آرزومند است . مستدعی است اینجانب را از دعای خیرتان

محروم نفرمائید. باقی بقایتان / جان ناقابلم فدایتان .

شب تاریک تنهایی ...


تنها و خسته از یکی دو ساعت متوالی آب تنی در آبهای گرم و امواج خروشان

خلیج تا ابد فارس  روی ماسه های نرم و نمدار ساحل  رویایی  بندرگاه دراز

کشیده ام . چراغ رهگذری شب تنبل و تاریک را ازخواب غلیظ سیاهش بیدار

میکند و در اوهام ظلمت قیرگون شب به من انگیزه  حرکت و جسارت خطر

می بخشد.  باری ای دوست  / خوب میدانی تو /

من با این تن تبدار / در عبوس ظلمت خیس شب مغموم /

با خروش موج / و رویای خوش ساحل /  رازها در سینه ی بی کینه دارم ...

عین عنایت است  که در خلوت  جانکاه شبانگاه  دل و جان خسته را جز

هجر یاران  جانی ملالی نیست... حتی اگر شب دیجور زمان به درازا بکشد

ما را خیالی نیست  و انشااله در پرتو خورشید تابناک نگاه نورانی حضرت

دوست از کوره راههای تردید  به صحت و سلامت خواهیم گذشت...

آری وقتی خنیاگران باد لالایی گرم خواب را در گوش سنگین شب زمزمه

میکند ما به یمن دولت مهر قلل رفیع ظفر را با عزم راسخ  یک به یک فتح

کرده و سرود سبز بهار را سرخوشانه می سرائیم و طرحی نو در اندازیم

و از دریچه صبح سپید عبور قاصدک های بهاری را در بیکران افق به تماشا

نشسته و از خرمن باران خورده  پاک و عطر ناب خاک حکایت با صبا گوئیم ...

جز لبی خندان و چشمی اشک ریز __ گو چه از جانم تو میخواهی عزیز ...؟



الیوت ...


از دیدگاه الیوت چنانچه بدون تعصب و کوته بینی به مطالعه و تعمق

  در آثار شاعری بپردازیم در می یابیم که نه تنها بهترین بلکه 

شخصی ترین و خصوصی ترین اشعار و سروده های او آنهایی

است که در آنها شاعران فناناپذیر سلف وی حیات جاودانه و حضور

موثر خود را حفظ کرده است ...

باری به قول زنده یاد مهدی اخوان ثالث شاعر شورانگیز معاصر :

این موضوع همان است که پدر شعر نو جنت مکان نیمای عزیز از آن

بعنوان (( ریشه ی قبلی ))  یاد کرده است .

آیه های دلتنگی ...


 داغ عشق و یکرنگی

عاشقی  و دلتنگی

شرح درد و بیماری

التهاب بیداری

سهم دیدگان زاری

انتظار غمخواری

روزگار وارونه

آب دیده هامونه

دل ز غصه ها خونه

فکر درد و درمونه ...


*    *    *

ای ندیم بزم طور

ترجمان شعر و شور

نغمه های یا

ذوالّنور

چشم بد ز راهت

دور ...