از روزگارعاشقی

جز خاطرات  ِمبهم  ِ

هول و هراس و تشویش

چیزی نمانده ست

ذهن و خیال من

صندوق کهنه ی

سرشاراز شمیم خوش عاشقانه را

آکنده در فضا

آرامش دعا

در شهر آرزو

دلداده ی وفا

مشغول جستجو

 ازامتداد ترس

انبوه غصه ها

پا در رکاب باد

از روی بام ها

پرواز می کنم

تا کوچه باغ ها...