معنی عشق بپرس از مجنون ...

 

سخن گفتن از رویاها وقتی که خواب و خیالت نیست مثل این است

که در برّی خشک و سوزان از دریا سخن بگویی  خاصه که همچون

بنده ناله در حنجره ات زندانی باشد ...

گوش شیطون کر ، دقایقی پیش ارتباط تلفن بُنه درویشی برقرار شد

و چهچهه مستانه شماره گیر دیجیتالی  در عین غافلگیری مسرورم

کرد ... مسرور از این جهت که میتوانم با فراغ بال به دولتسرای شنا

عزیزان دل شرفیاب شوم و به امید عنایات حق تعالی بیش از پیش از

محضر مصفایتان مستفیض گردم. باقی بقایتان.

 

پ.ن :

 کسانی که به مجنون دسترسی ندارند  عجالتن میتواند شرح هجران و خون جگر  خوردن را از

لیلی ناز آفرین جویا شوند ...

شرح دردمندی

 

سلام دوستان

اگر چه دیر عارضم بحضور انورتان که بدلیل قطع خطوط ارتباطی محل سکونتم عرض مراتب

 سلام و ادب و تجدید ارادت فراهم نبوده و مع الاسف کماکان نیز بر همان است که بودست

و همان خواهد بود.گلایه همه عزیزان جان خاصه آنکه مهرش تا ابد بر خاطرم دمساز هست

تاج سرم بوده و انشااله کاهلی و کاستی ام را بمحض رفع نقائص فنی خطوط ارتباطی در

حد وسع  و توان جبران خواهم نمود.باور کنید دلم از سنگ نیست و حتم بدانید من بیش از

شما  خوبان برای مهربانی تان دلتنگم ولی چه میشود کرد ...بقول حضرت حافظ مرغ زیرک

چون بدام افتد تحمل بایدش ...تا درودی از سر مهر بدرود...

چشمم به هر کجاست ، تویی در مقابلم ...

 

در ورطه تنهایی

با یاد تو می خوانم

 جز نام خوش الحانت

من هیچ نمیدانم

تا وقت نماز عشق

در وادیه می مانم

بیت الحزن دل را

از درد و غمت دانم

ای شعر خوش مستی

دردت به تن و جانم

لب تشنه بارانم

دلبسته یارانم

در خیل ثناگویان

از باده گسارانم ...

 

می خوانمت هنوز ...

 

در سیطره ی مهتاب

دلبستگی شب را

از پنجره ی فردا

پُر خاطره می بینم

در فصل بهار و مُل

سرسبز و گُل اندر گُل

  دلداده ی شیدایی

بر دایره می بینم ...

 

مرگ در باران

 

درگذشت جانسوز زنده یاد ایرج قادری عزیز بازیگر و کارگردان با سابقه و توانای کشورمان

در میان خیل دوستداران فرهنگ و هنر موجی از اندوه و تألم ایجاد کرد.کارنامه پربار ، سابقه

فوق العاده درخشان و نقش بارز ایشان در خلق آثار هنری ماندگار آن قدر برجسته و روشن

 است که نیازی به توضیح و تفسیر بیشتر بنده نیست.آن هنرمند فرهیخته مادام که در

 عرصه حاضر بود با جدیت و حساسیت خاصی به همه اصول ، قواعد اخلاقی و الزامات

عرفی و  قانونی فعالیت حرفه ای پایبند بودند و دیگران را نیز به رعایت جمیع اصول و قواعد

مربوطه تشویق و ترغیب می نمودند.ایشان بنا به پاره ای سوء تفاهمات مدتی ممنوع الکار

بودند لکن متعاقب مکاتبات و هماهنگی های  بعمل آمده با مراجع ذیصلاح  مربوطه مجوز

فعالیت مجدد ایشان صادر گردید و سالهای متمادی با شوق و ذوقی وافر بصورت مستمر

مشغول کار شد و فیلم های بسیار ارزشمند و پر مخاطبی از خود بیادگار گذاشت.

الحق  دور از انصاف  و مروت بود که رجعت آن شادروان با سکوت خبری همراه شود و

جنازه اش آنچنان که شایسته نام بزرگ و خدمات ماندگار و سابقه نیکش بود  تکریم و

 تشیع نگردد و مراسم ختم  آبرومندانه  ای بیادش برگزار نشود... خدایش بیامرزد.

                                                                                  نامش بلند و یادش گرامی .

 

 

سقوط  تلخ و ناگوار شاهین .

 

ــــ با کمال تاسف و تأثر بالاخره حادثه اندوهباری که بنده  و سایر هم استانی های خونگرم

 از وقوعش دلهره داشتیم و هراس داشتیم اتفاق افتاد و تیم فوتبال باشگاه فرهنگی ورزشی

شاهین با همه شایستگی ها و بلندپروازی ها  مع الاسف بدلیل سوء مدیریت و عدم حمایت

 کافی و وافی مسئولین و دست اندرکاران مربوطه تاب مقاومت در مبارزه با افت و خیزها و

مشکلات و موانع ریز و درشت مالی و غیر مالی و حواشی بحران زایی که در طول مدت حضور

در لیگ برتر  از همان بدو صعود تاکنون همه روزه بطریقی با آن مواجه و دست به گریبان بود

را از دست داد و با تساوی امروز در مقابل  تیم سایپای تهران که در ورزشگاه شهید بهشتی

بوشهر برگزار شد عملن از حضور مجدد در جمع تیم های لیگ برتری بازماند و هم استانیهای

عزیزی که امید زیادی به حفظ سهمیه استان سرافراز بوشهر در لیگ برتر داشتند  به کلی

نومید و دلخسته و مغموم شدند.ناگفته نماند با توجه به پیروزی تیم های راه آهن و ملوان

 انزلی در مقابل پرسپولیس و فولاد خوزستان که بطور همزمان برگزار شد حتی پیروزی پُر گل

شاهین هم  بی فایده بود و هیچ دردی را دوا نمی کرد .

*پ.ن ۱:

  بنده همگام با کلیه هم استانی های عزیز دست نیاز به درگاه قادر متعال بلند نموده و امیدواریم

با بازیکنان توانمند و ساعی باشگاه ایرانجوان بوشهر که از جمله باشگاههای قدیمی و با سابقه

 است توکل به خداوند سبحان  و تحت توجهات عالیه حضرت ولی عصر عج  و حمایت  قاطع  کلیه

مسئولین و متولیان حوزه ورزش استان همت والا و غیرت و جوانمردی بخرج داده و در بازی برگشت

مرحله پلی آف با غلبه بر تیم گهر زاگرس که  مقرر است طبق برنامه  اعلامی روز سه شنبه هفته

 جاری در شهرستان دورود لرستان برگزار شود موجبات صعود نماینده استان عزیزمان بوشهر به

لیگ برتر را فراهم نموده تا بدین طریق ضمن جبران ضایعه اسفناک سقوط شاهین متضمن شادی

 و نشاط  علاقمندان مشتاق و چشم انتظاری شوند که از غم سقوط نماینده لایق این استان زر

خیز زانوی غم در آغوش گرفته اند.

پ.ن ۲:

لازم بذکر است بازی رفت  دو تیم دسته یکی گهر زاگرس و ایرانجوان بوشهر که طی هفته گذشته

 به میزبانی  ایرانجوان در ورزشگاه شهید بهشتی برگزار شد با نتیجه  مساوی ۱ ــ ۱ خاتمه یافت .

خوشدل از جلوه عیدیم  هنوز ...

 

از عنایات خوش پروردگار

 قصری از گُل

در جوار چشمه سار

بیکران دشت سبز لاله زار

تاب جعد زلف مشکین نگار

روی ایوان محو اعجاز بهار

صد نشان از عید دارد یادگار ...

(( خوش بحال روزگار ))

فیض سحرگاهی  ...

 

آن یار کزو خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

گفتم که فروکش کنم این شهر به بویش

افسوس که بازیچه دور قمری بود

تنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از لطف دعای شب و ورد سحری بود ...

*با بهره جستن از حافظه نیم بند خویش ، سحرگاه یوم جاری غزل زبیا و دلنشین حضرت

لسان الغیب حافظ شیرازی را زیر لب زمزمه میکردم و برای تبرک و توسل به آن ذات قدسی

و انسان کامل که با کلام الهی مانوس و با عالم معنا مربوط و بدون تردید در عالم خاکی

مامور بود زیرا آدمی وز عالمی خاکی نمی آید بدست و آن جناب عالمی دیگر بساخت و

وز نو آدمی .... کم و کسر و ایراد و اشکالش را ببخشید و بحساب نم کشیدن نیمچه سواد

حقیر بگذارید ... شرجی  و رطوبت بالای بنادر و جزایر جنوب مزید بر علت شده است.

مضافن که  در این وانفسا خودمان  نیز از نعمت دانش  و معلومات درست و حسابی

محرومیم... با عنایت به جمیع اوصاف زیاد خرده نگیرید و  قصور و تقصیرامان را به دیده

 اغماض بنگرید و زیر سبیلی رد کنید.مراتب ارشاد و رهنمود حکیمانه  و راهکار صمیمانه

 اتان را بدیده منت می نهیم. خواهش مراحم عالیه  و مساعی دوستانه را دریغ نفرمائید ...

 

این دست های خالی من نذر خوبی ات ...

 

از این حوالی

سبزه زار  بهشت

 تا بیکران عالم معنا هویداست

و نگاه غریب کبوتران حرم

در قاب زعفرانی غروب

بر گنبد و گلدسته و صحن

نور می پاشد

 و من با دستان خالی ام

 به اعجاز ستاره و مهتاب

و آیات آسمان و زمین

دخیل بسته ام

تا به لطف حضرت دوست

 بر فراز ابرهای عطشناک خاک

 همدوش یاران

نایب الزیاره باران باشیم ...

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید ....

 

خوشا شمیم اقاقی ، خوشا نسیم بهار

به خون تپیده شقایق ز چشم شوخ نگار

 شکوه باغ و ریاحین جمال و جلوه ی یار

گذشت فصل سیاهی نشسته گرد و غبار

قرار می برد از دل شرار آتش عشق

 ز بیکرانه ی هستی در امتداد بهار

 هزار لاله بروید دوباره بوته ی مهر

بدان امید که باشد به دل نشاط بهار

من و قبیله عشق از تبار مجنونیم

نهاده در قدمش جان به اعتماد بهار ...

*پ.ن:

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت ...

ــ  بیت پی نوشت عاریه است ــ

 

 

فیض سحرگاه ...

 

نه اینکه دردی نیست ، نه

گلویی نمانده برای فریاد

گوشی نمانده برای شنیدن...

* گوش اگر گوش تو و ناله آگر ناله من

آنچه البته بجایی نرسد فریاد است...

*میزبان عشق غوغا میکند

هر که مشتاق است، بسم الله الرحمن الرحیم ...

*عشق فقط یک کلام

علی علیه السلام ...

بی تو  من زنده نمانم ...

 

ای نازنین

سرگشته و غمگسار آمده ام

تا از هزار توی آوایی که به خاطره ها پیوسته

در مدح حُسن و مهر و وفا

از تو بخوانم

 و در کوی لطف و صفا

با تو بمانم ...

 

از سر دلتنگی ...

 

سلام دوستان.

هرگاه اختلالات زیرساختی و مخدوشات روبنایی رفع شد و ظرفیت پهنای باند فزونی گرفت و

سیستم اینترنت بی مشکل در حال کار بود برق میرود تا قول و قرارها و برنامه های از پیش

تعیین شده لغو و قراردادها فسخ و پیش نویس ها  مشمول مرور زمان شده و منسوخ گردد.

در گرمای نفس گیر  بعد از صلات ظهر بندر قهر و ناز برق مصیبتی است ...یه چیزی میگم و

یه چیزی می شنوید اما شنیدن کی بود مانند دیدن ...!!!؟

گفت:

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

                                 احساس سوختن به تماشا نمی شود ...

با همه این محرومیت ها و کم و کسری ها عاشق گرما و دریا و شرجی بندر و از ازل تا ابد

مخلص بندرنشینان مهربان و دریادلان صمیمی دیار  نخل و آئینه و آفتاب بوده و هستیم و

خواهیم بود...:

عاشق نگشته ای که بدانی چه میکشم ...

 

باز هم همان حکایت همیشگی ...!!

 

آری ای دوست

روزی معجزه عشق

غنچه  ی خنده بر لبها می شکفد

و شبنم مهر

بر دلها می نشاند

آری

یاری می آید که

دم گرم مسیحایش

جانهای بی رمق و

دلهای خسته را

روحی تازه می بخشد

 تا دلدادگان شوریده حال

به شوق کاهش فاصله ها

نفسی تازه کنند ...

آری ای دوست

راز خوشبختی

نه در شکستن

 که در گسستن از

دیو و دد و درد و  غم و غصه است

باقی دیگه قصه است...

 

 

روزگار بی مروت، مردم ناسازگار ...

 

در این دنیای حسرت زا به کار خویش حیرانم

که در آشفته بازارش به حکم دوست زندانم

ز احوالم نمی پرسی زمان عاشقی طی شد

بهارم را خزان کردی دریغا موسم دی شد

زانعام خوش ساقی به لطف باده سرمستم

بشارت باد الهامی که با دلدار پیوستم .......

                                                            بهار ۸۵ بوشهر

* متاسفانه زمان سرایش در هامش شعر موضوع این پُست مطلبی ننوشته و رمز و علامتی

 نگذاشته ام  که باصطلاح خاستگاهش معلوم شود .الان داشتم ثبتش میکردم هر چه فکر کردم 

و تمرکز نمودم که  چه بسا یهو اون احساس و حال و هوای خاص یادم بیاد یا تکرار بشه ولی افسوس

 که زمان نه متوقف میشود و نه به عقب بر میگردد گویا احساس و عاطفه و  اخلاق و انسانیت  نیز

در طوفان واقعه دستخوش حادثه اند...

 

ساده می توان گذشت ...

 

شب دلتنگی  و اندوه

دل من تو سینه پر زد

توی ناز خواب شیرین

شور یاد تو به سر زد

<<<<<>>>>>

 مرهم  دست نوازش

توی لحظه های حسرت

با خیال مخمل عشق

سوی کهکشونا پَر زد

>>>>>>><<<<<<<

باد و بارون و صدا کرد

گل و گلدون دعا کرد

توی لحظه های تردید

 دل به دولت سحر زد ....

     ************

 

 

 

عجب رسواگر و رسوایی ای عشق ....

 

عاشق ز دل و دیده شکایت دارد

از جلوه ی معشوق حکایت دارد

دل در حرم دوست بگردد با عشق

عمری است دلم شوق زیارت دارد ....

<<<<<<<>>>>>>>>>

* پ.ن :

خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق

خوشا رسوایی و بدنامی عشق ....

بیت فوق الذکر مطلع قصیده ی بسیار زیبایی است که با امید به توفیقات و عنایات خاص ذات

 اقدس الهی چنانچه عمرم به دنیای دون باشد و گرد و غبار فراموشی بر خاطر عاطرم ننشیند

 انشااله تعالی بزودی زود تقدیم ساحت پر مهر عزیزان دل خواهد شد ...محتاج دعایتان هستم.

 

سوگواره بانوی آب و آئینه و آفتاب

 

نخل های تشنه ی مدینه النبی سر بر دوش خسته باد نهاده و مویه می کنند.خبر تلخ رحلت

دخت گرامی پیامبر اسلام (ص) فاطمه زهراء (س) به گوش هر که میرسد صدای آه و شیونش

 بلند میشود و ولوله ای عظیم در دل و جان دوستداران پریشان حال اهلبیت می افتد. چاههای

خاموش مدینه به جوش و خروش می آیند و نوای مرثیه باران در ذهن سردرگم کوچه ی بنی

هاشم طوفان اشک جاری میسازد.ضمیر عرش می لرزد و ملائک معصوم دسته دسته برای

عرض تسلیت در خانه ی خاکی دخت رسول مهربانی ها فرود می آیند و کواکب در آغوش مهتاب

خاموش فرو می افتند... چگونه از مظلومیت بانوی آب و آئینه بگویم و بنویسم وقتی بغضی غریب

 و سنگین  راه را بر واژه های سوگوار می بندد ...؟؟ با این حنجره ی زخمی و آینه ی تمام قدی

که از سنگ جور و جفای زمانه شکسته است چه می توان سرود ...؟بی بی جان ،نمیدانم دلم

 را به کدام قبله عاشقی بچرخانم که رو به پنجره مهربانیت باشد...؟؟ بانو،امروز تمام تاریخ گواه

مظلومیت توست ، همچنان فرزندان عزیزت که تا ابدالدهر مظلوم ترین انسانهای روی زمینند.

اینک مائیم و نگاه شرمگین و خجلت زده ی بشریت که همگی به دستان سخاوت و دامان 

شفاعتت دوخته شده است .... بی بی ارجمند دو عالم فراموشمان نکن که برگ زرین نام و یاد

 بلندت تا همیشه بر تارک تاریخ می درخشد ...

*** باران همیشه دغدغه اش باغچه نیست ،گاهی از غصه تنهایی و غم دلتنگی می بارد ...

 

 

خارک،دُر یتیم خلیج فارس

 

خارک، دُر یتیم خلیج فارس ، عنوان کتابی ارزشمند از زنده یاد جلال آل احمد

است که بر اساس تحقیق و پژوهشی گران سنگ به رشته تحریر در آورده و

میتوان گفت حق مطلب را در خصوص این جزیره مرجانی  بخوبی بیان نموده

است .اگر چه ارزش حیاتی و اهمیت استراتژیک و موقعیت سوق الجیشی

 توام با زیبایی های شگفت انگیز جغرافیای گیاهی و جذابیت فوق العاده 

طبیعت بکر و فرهنگ فولکلور  و رسم و رسومات جالب بومیان ساکن جزیره

 و قرابت و همزیستی مسالمیت آمیز و روابط صمیمی و برادرانه مسلمانان

 اهل تسنن و تشیع  و ساحل مرجانی رویایی و گونه های مختلف و متکثر 

جانوری خصوصن عبور و مرور چشم نواز گله گله آهوانی که از قدیم الایام 

 وجود داشته و بر جاذبه جزیره افزوده اند و دارای شهرت و آوازه ای فرامرزی

و جهانگیرند ــ  متاسفانه دیگر مثل گذشته های نه چندان دور زیاد بچشم

 نمی آیند و روز به روز از تعدادشان کاسته شده است .گویا مرور زمان و

گسترش تکنولوژی و ازدیاد فضولات سمی و آلاینده های صنعتی و آلودگی

های محیطی و صوتی و تخریب زیستگاهها و توسعه حوزه شهر و تعدد و

پراکندگی حریم کارگاهها منجر به کاهش و محدودیت قلمرو وحوش گردیده

و سوء مدیریت و اعمال نظر و بکارگیری سلایق شخصی و اهمال ورزی و بی

 توجهی به خرد جمعی و توصیه دلسوزان و کارشناسان مجرب  و ندانم کاریها

 و لج و لجبازی ها که پرداختن به  مصادیق و جزئیات آنها از حوصله و صلاحیت

و تخصص صاحب این قلم خارج است ـــ و پر واضح است که ذکر تمام حقایق و

بیان  همه گفتنی ها و ادای حق مطلب  حتی در قالب دهها و صدها دفتر و

کتاب و مقاله امکانپذیر نمی باشد چه رسد به قلم قاصر و دانش اندک و زبان

الکن این حقیر سراپا تقصیر ...... لهذا بمنظور پرهیز از اطاله کلام از تصدیع

اوقات شریف  کلیه مخاطبین و مراجعین عزیز این وبلاگ اجتناب نموده و

 تعریف و تمجید و تفسیر و توصیف بیشتر را به زمانی دیگر و مجالی بهتر

وا میگذارم...

اما  اینکه چرا از میان خیل موضوعات و مسائل  روزمره به خارک ،دُر یتیم

خلیج همیشه فارس پرداختم؟ صبح روز یکشنبه مورخ ۳/۲/۹۱ در پی ابلاغ

 ماموریت اداری باتفاق دو نفر از همکاران ترک دیار گفتیم و از  مبداء بندر

 افسانه ای بوشهر با کشتی زمُرد عازم دیار مهربانی شدیم و امروز بعد از

 ظهر حدود ساعت ۱۶ آن جزیره مرجانی زیبا را به مقصد بندر گناوه ترک

نمودیم و برای خالی نبودن عریضه و ارضای غریزه  کنجکاوی در بازار داغ و

 پربار بندر گناوه  نیز چرخی زدیم و متعاقب تهیه پاره ای  لوازم و مایحتاج

 با یکدستگاه  خودرو دربستی به دیار دلنشین خویش مراجعت نمودیم.

هنگامیکه در اسکله جزیره منتظر صدور مجوز خروج بودیم  شاهدصحنه های

 بسیار بدیع و زیبایی از تردد انواع و اقسام ماهیان رنگی و خالدار و  بالدار

( پرنده) همچنین  رقص ستاره و عروس و دیگر موجودات دریایی بودیم که

لذت تماشای آنها سیری ناپذیر بود ولی چه سود که ماندن خیال است و

باید دل به دریا زد و رفت..... شایان ذکر است همه این شکوه و شگفتی 

 که عرض شد صرفن در ساحل آن جزیره ی زیبا قابل رویت است که آب

زلال و ساحل مرجانیش منحصر بفرد است.فتبارک الله احسن الخالقین ....

در خاتمه برای تکریم شعر و تمرین شاعری .....!! بیتی از دیوان وزین و

غزلیات دلربای حضرت لسان الغیب به عاریت گرفته تا گلشن جانمان از

 گوهر شادی بخش شعر و صفای زندگی شکوفا گشته و در حد وسع

و توان خویش به ساحت مهرورزان ادیب و رفقای شفیقم ادای دین و

اظهار ادب و تجدید ارادت نموده باشم :

پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره ی آفاق بود ...

آهی است من غمزده تنها را ...

 

می بینمت که ساده فرو مانده ای ز خویش

از نقش طرح پیکره های کشیده بیش

چشمت فروغ و سادگی از آسمان گرفت

 سوز دلت ز شعله ی آتش گرفته پیش

یک لحظه دست دار ز نقشی که میکشی

یک عمر سر بدار به غوغای قلب ریش

مثل همیم هر دو ولی بی خیال باش

آری منم شبیه تو در بند مهر و کیش

ای آسمان طلوع غمش را  نقاب کن

در وهم تار خواب و خیالات دل پریش

                                                          اسفند ۸۶ / شیراز .

دو بیتی های شورانگیز  دیار نخل و آفتاب و آئینه ...

 

زهجران رخی تابنده چون ماه

 به دل دارم گهی ناله گهی آه

نمی گردد دمی وصلش میسر

نمی سازد به ما این چرخ گمراه ...