سوگواره بانوی آب و آئینه و آفتاب
نخل های تشنه ی مدینه النبی سر بر دوش خسته باد نهاده و مویه می کنند.خبر تلخ رحلت
دخت گرامی پیامبر اسلام (ص) فاطمه زهراء (س) به گوش هر که میرسد صدای آه و شیونش
بلند میشود و ولوله ای عظیم در دل و جان دوستداران پریشان حال اهلبیت می افتد. چاههای
خاموش مدینه به جوش و خروش می آیند و نوای مرثیه باران در ذهن سردرگم کوچه ی بنی
هاشم طوفان اشک جاری میسازد.ضمیر عرش می لرزد و ملائک معصوم دسته دسته برای
عرض تسلیت در خانه ی خاکی دخت رسول مهربانی ها فرود می آیند و کواکب در آغوش مهتاب
خاموش فرو می افتند... چگونه از مظلومیت بانوی آب و آئینه بگویم و بنویسم وقتی بغضی غریب
و سنگین راه را بر واژه های سوگوار می بندد ...؟؟ با این حنجره ی زخمی و آینه ی تمام قدی
که از سنگ جور و جفای زمانه شکسته است چه می توان سرود ...؟بی بی جان ،نمیدانم دلم
را به کدام قبله عاشقی بچرخانم که رو به پنجره مهربانیت باشد...؟؟ بانو،امروز تمام تاریخ گواه
مظلومیت توست ، همچنان فرزندان عزیزت که تا ابدالدهر مظلوم ترین انسانهای روی زمینند.
اینک مائیم و نگاه شرمگین و خجلت زده ی بشریت که همگی به دستان سخاوت و دامان
شفاعتت دوخته شده است .... بی بی ارجمند دو عالم فراموشمان نکن که برگ زرین نام و یاد
بلندت تا همیشه بر تارک تاریخ می درخشد ...
*** باران همیشه دغدغه اش باغچه نیست ،گاهی از غصه تنهایی و غم دلتنگی می بارد ...