بارونه از سرشب همش می باره ....

 

باران فرح بخشی که ساعاتی پیش  نم نم باریدن آغاز کرده بود بناگاه با رعد و برق و باد و بوران

شدت و حدت سیل و طوفان بخود گرفت و موجب آب گرفتگی  معابر و راه بندان خیابان ها شد.

در خیابان منتهی به منزل ما ترافیک بسیار سنگین بود و خودروهای زیادی خاموش شده و یا

در جدول (آب رو ) حاشیه خیابانها که مملو از آب شده و به سختی معلوم بودند گیر افتاده و خیس

 و درمانده و مستأصل بر بخت بد خویش انشاءاله که صلوات می فرستادند...

خیل جمعیت متعجب و مشتاق تازگی و محتاج طراوت باران، شاد و خرسند از نزول رحمت الهی

 که همیشه فصول ــ پائیز و زمستان و بهار ــ  بخصوص این وقت از سال در نواحی جنوب کشور

غنیمت است  به وجد آمده و شکر پروردگار متعال بجا آورده و هر یک به تمنایی در گوشه و کنار

خیابان و درگاه منازل و بالکن خانه ها تجمع نموده  و بازخورد قطرات درشت باران به در و دیوار و

و دار و درخت و خیابان را به تماشا نشسته اند.در این میان  یکی دو سه تایی در قل قل کوک دود و

 دم  غلیظ قلیان سفالی چاق و نی پیچ شان را که تنباکویش از مرغوبترین مزارع توتون حومه

شهرستان تنگستان ابتیاع گردیده دست بدست چرخانده و  مصرانه به اطرافیان تعارف می نمایند.

اینکه من چطور از محل کشت تنباکوی قلیان فلان پیرزن همشهری اطلاع یافته ام البته ربطی به

کسی ندارد ولی محض جلب اعتماد مخاطبین گرامی بعرض میرسانم که هرگاه مثل الان هوایی

 خوش و یا چشم اندازی زیبا رخ از پرده برون نماید ــ پری رو تاب مستوری ندارد ـــ و اصطلاحن قبله

آمال منور باشد و هوس کنم به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم * پنجره را کمی تا قسمتی می گشایم

و در این حالت حتی زمزمه آرام  دلدادگان و ترنم دلنشین  عشاق سینه چاک براحتی بگوش میرسد و

تازه این در شرایطی است که بر وسوسه نفس اماره چیره شوم و  کنجکاوی توأم با شیطنتم گُل نکرده

  و گرنه حکایتش نگفتنی است ...

بنابراین روشن است که تشخیص مزرعه تنباکوی  شیرین ننه حسن  یا کشور سازنده چرخ خیاطی

 همه کاره شمسی خانوم و  توزیع خیار و گوجه فرنگی  تعاونی اصلن کار سختی نیست ...

باید بگذاریم و بگذریم که رفتن رفتن است و ماندن خیال است ...

خب دیگه ببخشید  اگر با درج دل نوشته هایی که بر خلاف نظر من برای شما مخاطبین عزیز

خزعبلاتی بیش نیست  و صد البته همینطور است و قصع یقین بدانید حق با شماست ... 

اگر کسی بپرسد که فلانی چرا علیرغم  هم سویی با مخاطبین  ـــ با فرض عدم استقبال  از

محتوی و مندرجات این وبلاگ ــ  کماکان به نگارش سروده ها و دل نوشته ها  ادامه میدهید

پاسخی محکم و توجیهی مستدل دارد که انشااله اگر عمری باقی باشد بعد از قتل و تحریم

(  تاسوعا و عاشورای حسینی)در فرصت مقتضی  طی ۳ بند مستقل بعرض مخاطبین عزیز و

مراجعین محترم و محترمه میرسانم. 

در خاتمه این پست با التماس دعای عاجل از بندگان خوب خدا برای همگی عزیزان سلامتی و

سعادت و شادکامی آرزو نموده و تا دیداری ۲ باره به خدا می سپارمتان .

* خداوند سبحان شادروان جنت مکان فروغ جوانمرگ را غریق رحمت بی منتهایش قرار دهد

پاراگراف آبی رنگ  مندرج در متن پست  حاضر قسمتی از سروده ی آن زنده یاد اهورایی است .

* عنوان پست عاریه است.

ان الحسین ع مصباح الهدی و سفینه النجاه ...

                                                    

                                                         یا هو

با توکل به حضرت احدیت دارم کم کم حاضر میشوم تا لحظاتی دیگر در معیت دوستان عزیز عازم

هیات سوگواری محله شویم و ضمن شرکت در مراسم سینه زنی ــــ که در نواحی جنوب بخصوص

بندر بوشهر بطرز خاص و  فوق العاده حزن انگیزی اجراء میشود ــ به مقام شامخ حضرتش توسل

جوئیم و نذر و نیازمان را تکرار نمائیم  و در حد وسع  در مجلس سوگواری سرور و سالار شهیدان

حضرت سیدالشهداء (ع) خدمت نمائیم . باشد که مقبول درگاه الهی قرار گیرد.

گوش شیطون کر طی چند روز گذشته هوای بندر خیلی  خیلی خوب و  ملس شده و امشب هم

مثل یکی دو شب اخیر هوا خنک و دلچسپ است .متفقن این موهبت را که با حلول ماه خون و پیام

مقارن گردیده   است را بفال نیک می گیریم و از قاطبه دلشکستگان عزای حسین بن علی (ع )و  ۷۲

تن  از یاران با وفایش التماس دعای عاجل داریم .

باری علیرغم اینکه از حضور در محضر شریف و با سعادت تک تک عزیزان سیر نمی شویم اما بر اساس

قاعده الاهم فی الاهم به شما نیز توصیه می کنیم جهت برگزاری هر چه پرشورتر سوگواری ابا عبدالله ع

با ما و سایر عزاداران همراه شوید تا با اتحاد و همدلی و انس و معرفت  بیشتر از فلسفه قیام حسینی

درس جوانمردی و آزادگی بیاموزیم و از مبارزه مستمر با ظلم و جور غافل نشویم و دفاع از مظلومین و

یاری ستمدیدگان و احترام به حقوق  و منافع و مصالح برادران و خواهران ایمانی را سرلوحه اعمال و

رفتار خود قرار داده و  و در راه اعتلای مکتب حیات بخش اسلام و نیل به آرمان متعالی انسان تا پای

جان بکوشیم و هرگز از پای ننشینیم که :

                      ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

                 موجیم که آسودگی ما عدم ماست .

                                                                         . تا سلام و درودی تر و تازه تر از اکنون بدرود.

شب آغاز هجرت تو، شب در خود شکستنم بود ...

 

شب و

زوزه باد پیچیده در بیشه زاران

شب و

 جعد گیسوی معشوق، عریان

شب و

 نغمه ی شاد باران

شب و

ماتم و سوز چشمان گریان

شب و

 شوق دیدار یاران

شب و

 فصل شیدایی گلعذران

شب و

پرتو هاله ماه تابان

شب و

 بزم پنهانی میگساران

شب و

خلوت خامش غمگساران

شب و

شاهد شوکت سربداران

شب و

رجعت سرخ آئینه داران  

شب و

مژده رویش سبزه زاران ...

*پ.ن:

عنداللزوم جهت مزید استحضار عزیزان خاطر نشان میسازد عنوان پست  حاضر عاریه ای است.

 

باز محرم شد و دلها شکست...

 

دوباره محرم ماه سوگواری سیدو سالار شهدا ء حضرت امام حسین (ع) و ۷۲

تن ازیاران وفادارش فرا رسید و باز شورشی در جان خلق عالم اوفتاد.

آری، باز محرم، ماه نوحه و عزا و ماتم عاشقان  اسوه امامت و ولایت فرا رسید.

امسال نیز  همچون سنوات پیشین ،سال جدید قمری با الفبای عشق و احساس

و آزادگی که همانا نام مقدس مولایمان ( ح س ی ن ) و با ذکر نام و یاد بلند آن امام

همام (ع) آغاز میشود و نوای سوزناک حسین حسین  حسین (ع)در هر کوی و برزن

 به گوش میرسد و دل و جان عزادران حسنی را جلوه و جلا میدهد.

در عزای سالار آزادگان حسینیه ها  و تکایا  و کوچه و خیابان  شهر و روستا

سیاه پوش است و پیروان و ارادتمندان شوریده سر آن آزادمرد عالم امکان

بر سر و سینه زنان و اشک ریزان  سوگوارانه به نوحه سرایی مشغولند.

باری فضای عمومی هر محل و منطقه مملو از نام و یاد حسینی است که عالم

همه دیوانه اوست ....

رود اشک از چشمان شیفتگان حضرتش جاری و شکوفه غم و درد از حسرت

و حیرت  و داغ قتل ابناء و نوادگان پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی (ص)

سفاکانه پرپر میشود.

وقتی هوا شهر نفس گیر میشود با نام خوشش نفس تازه می کنیم ...

الهم ارزقنا شفاعه الحسین (ع) یوم الورود.

                                                                        التماس دعا .

ای بُخارا شاد باش و شاد زی ...

 

وقتی در خلال توضیحات  مکتوب سرور ارجمندم جناب آقای دهباشی عزیز* در توجیه افزایش

ناگزیر قیمت فصلنامه وزین بخارا و مشکلات مالی و محدودیت منابع در آمد و تقلای تأمین

هزینه های چاپ و دلشوره و نگرانی نشر و توزیع منظم نشریه ی پرباری که اعتلای فرهنگ و

 ادب ایرانی و غنای زبان شکرین فارسی را رسالت ذاتی خود میداند بر خلاف میل باطنی مجبور

 به فروش بخشی  از کتب و نشریات آرشیو شخصی خود شده است در عین حیرت و ناباوری موجی

 از تأسف و تأثر و آه و حسرتی توأم با خشم و عصبانیت جسم و جان و روح و روانم را احاطه کرد و

زهری تلخ به وسعت دشت و به سنگینی کوه  کامم را تلخ و  احساس یاس و نومیدی  تا عمق

وجودم رسوخ کرد.

  راستش تا لحظه ای که مطلب مندرج در  صفحات ۹ ــ ۱۰ شمارتین ۸۷ ـــ ۸۸  خرداد و شهریورماه

 فصلنامه مذکور را که استثنائن در یک مجلد  بصورت توأمان انتشار یافته است را  بدقت نخوانده و 

 و منتج به درک مطلب  نشده بود  حال و روزم کاملن نرمال و خوب و خوش بود و شاد و شنگول و

 سرحال بودم  لیکن پیرو تأمل و تعمق  و دقت نظر بیشتر از عدم توجه متصدیان محترم  حوزه مهم

فرهنگ و ادب  کشور عزیزمان نسبت به تلاش تحسین برانگیز زحمت کشان و دلسوزان عرصه فرهنگ

 و اصحاب فضل و هنر و ادبی که مردم دنیا ایرانی ها را به آن اوصاف کریمه می شناسند دلم گرفت و 

ناخودآگاه در کسری از ثانیه  ضربان قلبم شدید و نامنظم گشته و خودم نیز حیران و سرگشته و دمغ

 و پکر شدم .

براستی که حق جناب دهباشی عزیز و امثالهم که با منشی والا مجدانه خدمتگزار راستین فرهنگ و

 ادب این دیار اهورایی بوده اند ـــ و انشااله خواهند بود ـــو سایر اشخاص شخیص و فرهیخته و اهل

 فضل و فهم و کمالاتی که همت بلند داشته  و با عشق و علاقه و توکل به پروردگار یکتا جهت سرافرازی

 و سربلندی ایران و بهروزی ایرانی تمام زندگی خود را بدون ذره ای چشمداشت وقف آرمان متعالی

 انسان که همانا تبلیغ و ترویج مهر و محبت و نیکی و اشاعه روحیه تعاون و همدلی و همکاری و تحکیم

برادری و تکریم انسان و حفظ حریم و حرمت و حقوق همنوعان  نموده است که  اصل و اساس آن

مبتنی  بر توصیه  اکید انبیاء و اولیاء الهی (صلواه الله و سلامه علیه ) و تعالیم حیات بخش دین

مبین  اسلام است آنچنان که شایسته و بایسته اداء نشده است.

باری جناب دهباشی تا امروز بر انبوه موانع و مشکلات و سختی  و مرارت های عدیده در سایه

 عنایات خاص و الطاف بیکران الهی و سعی و تلاش وافر خود فائق آمده و بر  خیل مخاطبین و

دوستداران و ارادتمندان پرشمارشان منجمله این کمترین منت نهاده  و رسالت خطیر انتشار فصلنامه

دل انگیز و خواندنی بُخارا  را بهر طریق  ممکن ـــ حتی با تأخیر ـــ  بخوبی ایفاء نموده است که بنده 

این تریبون را غنیمت شمرده مراتب تقدیر و تشکر ویژه  خود و دوستان  خوبم ــ میلاد و محسن ــ را 

 به محضر شریف رادمرد عرصه قلم جناب دهباشی عزیز  و همکاران و همراهانش صمیمانه  اعلام و

ابلاغ میدارم . انشااله تعالی عمر پر برکت خدمتگزاران راستین مکتب مبین اسلام و آئین منیع ایران

 خاصه بزرگ مرد نستوهی که پست حاضر مزین به نام و اوصاف رفیع ایشان می باشد مستدام و

نام بلندشان تا همیشه بر تارک هستی جاودانه خواهد ماند . تا درودی دیگر بدرود...

* علی دهباشی صاحب امتیاز، مدیر مسئول، سردبیر و همه کاره فصلنامه وزین بُخارا ...

بر آستان دلتنگی ...

 

از جور روزگار

غمگین و خسته ام

محزون و دل فکار

کنجی نشسته ام

جز در هوای یار

عهدی نبسته ام

در حسرت وصال

بغضی شکسته ام

روزی خبر رسد

بر عاشقان شهر

 آرام و سایه وار

از دام رسته ام ...

می خندم و می گریم دیوانه چنین باید ...

درود عزیزان ،

عارضم بحضور انورتان که شرح درد و بیان غم و غصه را سنگ صبوری دردمند

لازم است که با دلداری و غمخواری و همراهی و همدردی موجب انبساط

خاطر و تسلی اندوه شود که متاسفانه از موهبت وجود انیس و مونسی که

حقیقتن  واجد ظرفیت اتکا ء و اطمینان و همراهی و همدلی باشد محرومم.

بدون ذره ای شک و ریب بهره مندی از نعمات الهی علاوه بر توفیق و عنایات

خاصه حضرت حق که بی تعلق اراده اش  حتی برگ خشکی از درخت  جدا

نمی شود به تساوی شامل همه بندگان است و در این خصوص هیچکس از

امتیازی جز تقوا برخوردار نیست اما با این همه در گذر عمر و جریان زندگی که

آمیخته از پستی و بلندی های بی شمارست  بهره بردن از کمی تا قسمتی

چاشنی شانس هم خوش موهبتی است که متاسفانه اینجا هم قرعه معکوس

بنام ما افتاده و در حد المپیک دچار بدشانسی ام. فلذا به همین  دلیل عمدتن

نیت خیر و کار خوبمان هم نتیجه سوء یا نامطلوب میدهد تا آنجا که حتی عرض

مراتب ادب و احترام و ارادت و پوزش طلبی و تمنای مهر و محبت و صمیمیت و

 آرزوی  سعادت و خوشبختی تفسیر  و تعبیر به رأی شده و بدبینی و منفی بافی

مواجه و آدم را از کرده پشیمان میسازد.

چه بگویم  که ناگفتنش بهتر نباشد....!؟  دلم از درد و غم و غصه لبریز است و در

سینه یک دنیا حرف نگفته دارم که  شخصن ترجیح میدهم برای همیشه در معبد

دل مدفون بماند لکن در صورتیکه بیان آنچه عیان است ضروری و لازم بنظر برسد

 ــ رنگ زردم را ببین حال خرابم را مپرس ـــ مفصل و مشروح  ذکر خواهد شد .

در پایان لازم میدانم ضمن پوزش مجدد به عرض شریف کلیه عزیزان مهرورزی که

همچون گذشته به اینجانب منت گذاشته وقلم و قدم رنجه می فرمایند و با درج

نظرات محبت آمیز و دلگرم کننده خویش حقیر را شرمنده الطاف صمیمانه خویش

 میسازند برسانم که طی چند روز اخیر بعلت  بروز مشکلات فنی امکان پاسخگویی

و عرض تشکر و قدردانی  میسور و میسر نشده است که انشااله بزودی زود رفع

خواهد شد. بدرود.

اعجاز عشق ...

 

آنچه مرا

 در حصار تنگ اندوه گرفتار کرده

عشق است، عشق ...

آری عشق،

عشقی آکنده از رایحه ی دلپذیر

گلپونه های وحشی

که شایسته بهترین

نغمه و ترانه های عاشقانه هاست

عشقی که،

برای پاسداشت زندگی

بهترین بهانه است

شاهد حقیقت زمانه است ...

 

 

عید است غبار سر راه تو توان شد ...

 

((من کنت مولاه فهذا علی (ع) مولاه))

                                         ــ نبی اکرم ( ص)

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد

کان (آب)* علمت خاک ما را پاک کرد

باز گو دانم که این اسرار هوست

زآنکه بی شمشیر کُشتن کار اوست...

پیشاپیش حلول  عید سعید غدیر خم را که الحق  و الانصاف سترگ ترین

واقعه تاریخ  مکتب اسلام در تحکیم مبانی آن دین مبین و  درخشندگی

گوهر تابناک امامت و ولایت و  ترویج آئین اخوت و تبلور آرمان متعالی

مذهب خون رنگ تشیع می باشد را خدمت عموم شیعیان  جهان بالاخص

هموطنان گل و بلبل و سبزه و سنبلم شادباش عرض می نمایم.

* حضرت مولانا ــ علیه الرحمه ــ  در دفتر ششم  مثنوی شریف معنوی به بیان منظوم

واقعه شگرف غدیر  خم می پردازند  و رسالت عظیم ولایت مولا علی (ع) بعد از رحلت

جانسوز رسول اکرم (ص) را به شیوایی  و زیبایی هر چه تمامتر  توصیف فرموده اند

 که بنده کمترین ابیات صدرالاشاره را از آن دفتر وزین به عاریت گرفته ام.

شایان ذکر است که در بعضی نسخ (آب علم ) و بعضی دیگر (کان علم ) بکار رفته

 است که علیرغم پرهیز از اطاله کلام حسب فضیلت  رعایت اخلاق و اصول امانتداری

 مراتب را  توضیحن به شرف عرض  عزیزان  جان میرسانم.

                                                                                                 پاینده مانید.

افشای راز گل  ...

 

در این دنیای وسیع، سالهاست تنهایم و در این مدت سعی کرده ام اندوه تنهایی ام را در آسمان

ابری و نمناک چشمانم پنهان نمایم و برای تسلی خاطر حزین بخودم تلقین نمایم که  ای دل

غمین مباش ، چرا که به تحقیق و تجربه درمی یابی که زیر این آسمان کبود هیچگاه و هیچ جا

 انوار طلایی آفتاب حُسن  و ملاحت به تساوی نتابیده و نمی تابد...

باری ،تاریخ جاودان بشریت سرشار از این فراز و فرودهاست و چه بسیار عاشقان ساده دل و صمیمی

 که همچون راقم این سطور حتی بقدر چیدن سیبی از درخت عافیت محروم مانده و از شکوه عشق

عشق و لذت عاشقی سهمی نبرده اند.

آری گوش جان سپردن به آواز جویباران و نغمه خوش هزاران و درک و فهم شور شعر بهاران را شوق و

ذوقی وافر لازم است که صد البته لیاقت درک آن توفیقات و عنایات خاص الهی میخواهد .

در نظر داشتم بیشتر مصدع اوقات شریف عزیزان شوم لیکن پیرو تماس دوست عزیزی که گویا در

 وضعیت اضطرار دچار اضطراب است مانع از تداوم فیض دیدارست . تا دیداری ۲ باره فی امان الله.

عاشقانه ...

 

نگارا

یاد آن شبها

که از منظومه هستی

سرود عشق میخواندی

نمی دانم

چه سوزی در کلام آتشینت بود ...!!؟؟

نمی دانم

چه رازی در نگاه آخرینت بود ...!!؟؟

که بعد از سالها

من همچنان

مبهوت و حیرانم

و از راز شگفت عاشقی

جز درد و غم

چیزی نمی دانم

 نگارا

فاش می گویم

من از اوراق سبز دفتر ایام

به غیر از داستان دلکش

 آن دل ستان نازنین

شرحی نمی خوانم

و در بدعهدی نادوستان بی وفا

بر عهد و قول خویش می مانم ...

ای عشق همه بهانه از توست ...

 

ــــ اوقات فراغت یکی دو روز اخیر صرف ۷ باره خوانی رمانی دلچسپ و خاطره انگیزی شد با

عنوان ((عشق سالهای وبا )) اثر جاودانه (( گابریل گارسیا مارکز ...))

آثار این نویسنده توانا بعنوان نماینده برجسته ادبیات آمریکای لاتین پس از دریافت جایزه ادبی

 نوبل بیش از پیش مورد استقبال فرهیختگان و دوستداران پرشمارش قرار گرفته و نیز همزمان

فیمابین بنگاههای انتشاراتی برای بدست آوردن حق انحصاری چاپ و نشر آثارش، رقابت سختی

در گرفت تا حدی که پیشنهادات حق التحریر وی سر به میلیونها میزد .در عین حال ناشران کلمبیایی

 آثار ایشان نسبت به ناشران دیگر کشورها از امتیازات خاصی برخوردار بودند.

تم رمان مزبور متأثر از سایر تألیفات ایشان بیان هنرمندانه خاطرات گذشته است که با شتابی

نفس گیر به بازگوئی عشق مالیخولیایی و داستان زندگی  قهرمان داستان و پردازش سایر

 شخصیت های رمان اختصاص دارد.عشق و پیری و مرگ نیز همچون دیگر آثار نویسنده نقشی

 پر رنگ ایفاء می نمایند گو اینکه در همه رمان های منتشر شده ایشان برجستگی مرگ جلب

 توجه میکند لکن این بار آفت پیری و فضیلت مرگ مرکزیت یافته اند و از چند منظر دائر مدار رمان

قرار دارند ...

در رمان موصوف همه چیز با مرگ شروع میشود و مرگ را در قالب شکیل پایان یک آغاز با

هنرمندی هر چه تمامتر به زیبایی مسحور کننده ای به تصویر  کشیده و واقعیت ملموس مرگ

را از ورطه الفاظ و واژه ها خارج ساخته و با تفاسیر مختلف به تفصیل بیان نموده بلکه حقیقت

 امر بر مدعیانی که فهم عشق کنند عیان گردد.

صرفنظر از مشابهات  آنچه (( عشق سالهای وبا )) را از اغلب کتابهای مارکز  متمایز میسازد

نه در ساختار و نحوه پرداخت و یا ابزاری که برای تبیین مفاهیم برگزیده است بلکه در پیروزی

  محتوم عشق بر تنهایی است ...

با همه این تفاصیل بنظر بنده ی کمترین، اطلاق عنوان کلی (( واقع گرایی ـــ رئالیسم ــ  جادویی ))

 برای جامع آثار و تألیفات مارکز که صد البته استاد بی بدیل سبک مذکور محسوب میگردد چندان 

مقبول و بامسما نمی باشد. اوج زیبایی و ظرافت در این رمان تحلیل کیمیای عشق در مراحل مختلف

 زندگی بشرست.

بعبارتی رساتر اگر عشق را نوع خاصی از رفتار و مناسبات شخصی افراد جوامع انسانی تصور کنیم

در هر مرحله سنی حسب رشد و بلوغ  عقلی و جسمی  نمود یکسانی داشته و حتی در مواردیکه

از لحاظ شکل و شمایل ظاهری و مصادیق عینی متفاوت بنظر میرسد ذات و ماهیت واحدی دارد.

  باری با عرض پوزش بابت اطاله اجتناب ناپذیر کلامی که حتی هنوز بخوبی خوب منعقد نشده است

امیدوارم موضوع مطروحه مورد پسند و مطالعه مخاطبین گرانقدر این وبلاگ قرار گرفته و کم و کسری ها

و قصور و تقصیرات مخلص را با بزرگواری و مناعت طبع همیشگی به دیده اغماض بنگرند.

    انشااله ایزد تبارک توفیقات خاصه عنایت و عمری پر برکت عطا فرماید تا به امید حق  تحت

توجهات حضرت ولی عصر (عج) مشتاقانه خدمت برسیم .بدرود .

                                                                         باقی بقایتان/ جان ناقابلم فدایتان.

 

 

 

 

  ناز و نیاز ...

 

 

به افتخار مقدم شکوفه ها

یکایک دریچه های بسته باز میشود

سیاهی دل شقایق حزین

به سرزمین آرزو

پر از نیاز می شود

 شکوه سبز واژه ها

به  بزم گرم عاشقان

 ترانه ساز میشود

دلی به شکر عافیت

بهشت راز میشود

و از فراز یادها

به خط و خال دلبران

قشنگ و ناز میشود ...

 

 بازآی که باز آید عمر شده ی حافظ ...

 

 

طنین دلکش صدایش

تا همیشه

در ذهن کوچه باغ ها جاریست

و شبانگاهان

به همان حلاوت غریب

در هاله ی حریر مهتاب

از بیکران  آبی آسمان

در بطن تیرگی

به زندگی

لبخند میزند

 و از دور دست ها

 سایه سار خیال شب بوها را

آکنده از شمیم نسیم و

عطر شکوفه می سازد

یادش به لحظه لحظه ی هستی

بخیر باد ...