افشای راز گل ...
در این دنیای وسیع، سالهاست تنهایم و در این مدت سعی کرده ام اندوه تنهایی ام را در آسمان
ابری و نمناک چشمانم پنهان نمایم و برای تسلی خاطر حزین بخودم تلقین نمایم که ای دل
غمین مباش ، چرا که به تحقیق و تجربه درمی یابی که زیر این آسمان کبود هیچگاه و هیچ جا
انوار طلایی آفتاب حُسن و ملاحت به تساوی نتابیده و نمی تابد...
باری ،تاریخ جاودان بشریت سرشار از این فراز و فرودهاست و چه بسیار عاشقان ساده دل و صمیمی
که همچون راقم این سطور حتی بقدر چیدن سیبی از درخت عافیت محروم مانده و از شکوه عشق
عشق و لذت عاشقی سهمی نبرده اند.
آری گوش جان سپردن به آواز جویباران و نغمه خوش هزاران و درک و فهم شور شعر بهاران را شوق و
ذوقی وافر لازم است که صد البته لیاقت درک آن توفیقات و عنایات خاص الهی میخواهد .
در نظر داشتم بیشتر مصدع اوقات شریف عزیزان شوم لیکن پیرو تماس دوست عزیزی که گویا در
وضعیت اضطرار دچار اضطراب است مانع از تداوم فیض دیدارست . تا دیداری ۲ باره فی امان الله.