در این دنیای وسیع، سالهاست تنهایم و در این مدت سعی کرده ام اندوه تنهایی ام را در آسمان

ابری و نمناک چشمانم پنهان نمایم و برای تسلی خاطر حزین بخودم تلقین نمایم که  ای دل

غمین مباش ، چرا که به تحقیق و تجربه درمی یابی که زیر این آسمان کبود هیچگاه و هیچ جا

 انوار طلایی آفتاب حُسن  و ملاحت به تساوی نتابیده و نمی تابد...

باری ،تاریخ جاودان بشریت سرشار از این فراز و فرودهاست و چه بسیار عاشقان ساده دل و صمیمی

 که همچون راقم این سطور حتی بقدر چیدن سیبی از درخت عافیت محروم مانده و از شکوه عشق

عشق و لذت عاشقی سهمی نبرده اند.

آری گوش جان سپردن به آواز جویباران و نغمه خوش هزاران و درک و فهم شور شعر بهاران را شوق و

ذوقی وافر لازم است که صد البته لیاقت درک آن توفیقات و عنایات خاص الهی میخواهد .

در نظر داشتم بیشتر مصدع اوقات شریف عزیزان شوم لیکن پیرو تماس دوست عزیزی که گویا در

 وضعیت اضطرار دچار اضطراب است مانع از تداوم فیض دیدارست . تا دیداری ۲ باره فی امان الله.