بنده در جایگاه شخصی که هنر و هنرمند را قبلن و قلبن دوست داشته و دارم چندی پیش
بطور کاملن اتفاقی در باغ ارم شیراز با دو تن از دوستان و همشهریان هنرمند مو اجه شدم و
علیرغم همه گرفتاری و مشغولیت دست و پاگیری و همچنین ضیق وقت به دعوت توام با اصرار
دوستان شفیق برای رفتن به سالن تئاتر شهر لبیک گفته و با ایشان راهی محل اجرا شدم .
متاسفانه با کمی تاخیر رسیدیم و دقایقی از شروع نمایش مذکور با عنوان (( ارزش )) تالیف
: آرتور میلر ) سپری شده بود. حسب اطلاعات واصله از قرار معلوم بازیگران نمایش مزبور
جمعی دانشجویان ادبیات نمایشی دانشکده هنرهای زیبای واحدهای منتخب دانشگاه آزاد
توابع فارس اعم از شیراز و حومه بودند. راستش اسم کارگردان محترم نمایش مورد بحث
یادم نیست اما دورنمای آشنای آن به نمایش های ماندگار دوست عزیز هنرمندم جناب آقای
فرهنگ بردبار فسایی شباهت بسیار داشت که متاسفانه سنوات اخیر از ایشان بی خبرم.
اگر بنا باشد در یک جمله خلاصه کنم برداشت من از پیام و رسالت نمایشنامه پیش گفته در
به تصویر کشاندن موقعیت آدمهایی که در برابر واقعیت های بی رحم اجتماع قرار گرفته و در این
گیرودار ناتوان و درمانده از تقابل با واقعیت های تلخ و غیر قابل هضم جامعه له و سرخورده شده
و سرانجام با بحران شخصیت مواجه و هویت خود را از دست داده و دچار افسردگی مزمن شده
و در پاره ای موارد حتی رفتارهای بسیار پر خطری را بروز میدهند.
باری ، بازیگر نقش اول نمایشنامه مطروحه در هیات نان آور خانواده به دلیل بحران اقتصادی حاکم
بر جوامع سرمایه داری غرب دچار بیکاری و ورشکستگی شده و قادر به تامین مخارج تحصیلات
خود نبوده و حتی معاش روزمره خانواده اش را به سختی فراهم می نماید.
تراژدی زندگی وی در مقایسه با بستگان نزدیک بخصوص برادرش در این نهفته است که مجدانه
سعی میکند علیرغم همه مشکلات و ناملایمات زندگی بر خلاف آنها به ارزشهای والای انسانی
وفادار بماند . حال آنکه در جوامع غربی با الگوی سرمایه داری ارزش های انسانی و اعتقادات
مذهبی پشیزی نمی ارزد. ناگفته پیداست تعمیم این نقیصه به کلیت جوامع غربی و نظام های
سرمایه داری منصفانه نیست و خلاف آن به کرات ثابت شده و ضرورتی به بیان مصادیق نیست.
الغرض برادر ناخلف و حسابگر قهرمان نمایشنامه سالهاست که با زیر پا گذاشتن اصول و ارزشهای
انسانی و بی توجهی به کانون گرم خانواده ، ثروت و مال و مکنت زیادی اندوخته و به اصطلاح
به ایده ال های مورد نظرش دست یافته است و بر زمین و زمان فخر می فروشد و خود را برتر و
بهتر از سایرین میداند.برادر برخوردار از مواهب مادی علیرغم تمکن مالی مصرانه برادر ورشکسته
و باقی وراث را به تقسیم فوری ارثیه مجبور میسازد و بهمین واسطه بعد از سالهای متمادی دوری
قرار ملاقاتی ترتیب میدهند تا ثمره یک عمر زندگی خانوادگی را بخش و بهر نمایند.
برادر ارزش مدار قصه ی ما رو به به برادر زراندوز خود اظهار میدارد اگر چه من امروز بر اثر بحرانی
که شخصن کمترین نقشی در ایجاد آن نداشته ام ورشکسته و نیازمند و درمانده ام و اعتقاد راسخ
دارم ورشکستگی بنده و امثالهم ناشی از عوارض زراندوزی و زورمداری و تزویر و سوداگری و خوی
و خصلت استعمارگری امثال شماست لکن از شما و دیگران هیچ چشمداشتی نداشته و فقط به
آفریدگار یکتا که دانای کل و صاحب قدرت مطلق و حکمت متعالی است متوکل و امیدوارم و جز
سلامتی و سعادت چیز بیشتری نمیخواهم و تو اگر گمان میکنی در نتیجه موقعیت شناس و
زرنگی خودت موفقیتی کسب نموده ای که مایه تفاخر و سبب تکبرت به دیگر بندگان خدا باشد
به این خیال خام و تصور باطل دلخوش مباش که سخت در اشتباهی و فرسنگها از حقیقت
زندگی که مبتنی بر ارزشهای متعالی و کرامات انسانی و مکارم اخلاق و بذل توجه به ندای
وجدان است فاصله داری ... برادر ناخلف پوزخندی تمسخر آمیز به برادر واقع بین و حقیقت جو
تحویل داد و گفت : ای برادر دلت به چی خوشه ...!!؟؟ چطورغافلی که در دنیای ثروت و دوره
ماشینیسم ارزشها هر روزه به رنگی در می آیند و معنا و مفهوم متفاوتی از آنچه تو و دوستان
ورشکسته ات ارزش میدانید دارند...!!؟؟ برادر جان اگر امروز درمانده و گرفتاری به این دلیل است
که هرگز به نصایح دلسوزانه و خیرخواهی برادرانه من توجه نکردی و گرنه چه بسا امروز وضع تو
از من هم بهتر بود. برادر نیک اندیش نمایشنامه موصوف پاسخ داد در این روزگار کج مدار زوگذر
ارزش واقعی پول و ثروت نیست که این ها همه نزد دارندگان امانتی بیش نیست و آنچه مهم
و ماندگارست اصالت هویت و گوهر درخشان نیکنامی است و لاغیر ...در این جهان همه چیز
تابع اصل نسبیت است و هیچ چیز مطلق نیست کما اینکه نمی توان بطور قطع و یقین ادعای
اوصافی همچون قوی تر ، داراتر ، داناتر ، زیباتر ، بزرگ تر بودن را به منصه ظهور رساند.
بعبارت خودمانی تر دست بالای دست بسیار است....آنچه تو برادر عزیز مرا مقهور و مسرور و
الکی خوش ساخته است عین نادانی و اساس حماقت است ... در این لحظه عصبانیت برادر
متمول به اوج رسیده و بر روی سن بهر جانب رو نموده و دیوانه وار فریاد میکشد که بنظر میرسد
مراد و مقصود نویسنده نمایشنامه (( آرتور میلر )) از بیان واکنش تنش آلود و هیستریک وی
در سکانس های متهی به پایان پیس بیدار شدن وجدان خفته برادر نابکار است چرا که بعد از
این عکس العمل چالش برانگیز برادر ورشکسته با وجود شدت نیاز مالی و بدهکاریهای زیاد
حاضر میشود سخاوتمندانه همه سهم الارت خود را با طیب خاطر به برادر مال اندوزش تقدیم
نماید مشروط به اینکه منبعد نسبت به ندای وجدان ملامت گر و ارزشهای والای انسانی بی
توجه نباشد. و سرانجام پیام رسا و فوق العاده موثری که این حقیر از نمایش جالب و زیبایی
که به بهترین نحو ممکن توسط بازیگران هنرمند و با آتیه شیرازی در شهر گل و بلبل و سنبل
اجرا شد با دید ناقص خود دریافت نمودم بشرح ذیل است :
روح بلند و منش والا و گذشت دور از انتظار و عبرت آموز برادری مهربان و دانا که صاحب قلبی
پاک و سرشار از عشق ناب بود با ملایمت و مهرورزی توام گردید و تحولی بزرگ در اندیشه
مسموم برادر نااهلش رقم زد که مثل همه انسانها در بدو امر فطرتی پاک داشته است و لی
بمرور بنده زر و زور و تزویر میشود و در نتیجه تعلق اراده و مشیت الهی و رهنمودهای راهگشا
و ممارست و پیگیری کارساز برادرش که خالصانه دوستش داشت به راه راستی و درستی
رهنمون گشت و متفق القول از تقسیم ماترک والدین امتناع نموده و تصمیم گرفتند حسب
مورد عین و منافع حاصل از ارثیه را تمامن صرف امور خیریه نمایند تا از تاثیر کمک به نیازمندان
رضا ایزد متعال حاصل گردد و روح سرگشته والدین درگذشته شاد شود و هم فضای کسالت بار
زندگی خانوادگی شان از حالت نا خوش پیشین که دائمن با دلخوری و قهر و غضب همراه بود
از لذائذ شادی بخش فرح و فلاح و صفا و مهر و محبت و بهروزی سرشار گردیده و الگوی برای
همنوعان باشد .از اینکه با اطاله کلام موجب تکدر خاطر و خستگی ذهن دوستان شفیق شدم
صمیمانه پوزش می طلبم.قول سکوت نمیدهم که نه جبرانش با سکوت ممکن است و نه من قادر
به سکوتم ...آری نوشتن و گفتن و سرودن و صد البته خواندن و خواندن و خواندن برایم حکم هوا
و اکسیژن خالص دارد .بعبارتی رساتر هوا را ازم بگیر ، قلم را نه که اگر ننویسم مرده ام....
*پ.ن :
چنانچه عمرم به دنیا باشد ــ ای خوش آنکه نباشد و خداوند هر چه زودتر ازم راضی شود که در نتیجه بندگان خدا نیز از شرم راحت شوند ـــ برای جبران مافات حرافی پست حاضر حداقل ۱۰ پست آتی با ملاحظه این مقال کوتاه و مختصر تنظیم و تقدیم میشود.انشااله .