همنوا با دل سودا زده ام ...
گفتم ای رفیق،
قامتم ز داغ غم شکسته است
ای دریغ باز
دل اسیر حسرت گذشته است
گفت غم مخور
در تب فراق یار
می رسد بشارتی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود ....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱ ساعت 3:3 توسط حمید راهدار
|