شاید ...
خیره در غبار فراموشی
در حسرت حضور
از ملال اندوه
لبریز می شوم
و در هجوم مداوم اوهام
محو سکوت سنگین سایه ها
تو را در قاب نگاهی مه آلود
جستجو می کنم
شاید ...
خیره در غبار فراموشی
در حسرت حضور
از ملال اندوه
لبریز می شوم
و در هجوم مداوم اوهام
محو سکوت سنگین سایه ها
تو را در قاب نگاهی مه آلود
جستجو می کنم
شاید ...
بدینوسیله میلاد مسعود امام هادی النقی (ع) را
به ساحت نورانی حضرت ولی عصر (عج) و محضر
شریف رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای
(دامت برکاته) و همچنین عموم شیعیان جهان
بالاخص هموطنان عزیزم تبریک و تهنیت عرض
می نمایم و توفیق روزافزون همنوعان را از درگاه
ملکوتی حضرت احدیت مسئلت داشته و از همه
مخاطبین ارجمند و مراجعین گرامی این وبلاگ
التماس دعای عاجل دارم.
مستدعی است عزیزان جان انرژی مثبت حاصل
از مراحم عالیه را از یکدیگر دریغ نفرموده و عامل
به خیر و نیکی باشند تا انشااله تعالی مشمول
الطاف کریمانه پروردگار عالمین قرار گیرند. آمین.
نازنین
به زودی زود
حنای سحر
رنگ می بازد و
صبح امید
از پس پرده ی افق
ره باز می کند و
در موجی از هوای تازه
دوباره بازی عشق
آغاز می شود ...
آن روزهای شاد
دنیا چه لطفی داشت
لبخند مهرت
غصه و غم را نهان می کرد
دل را نشاطی بود
دلداده ی عشق و وفایت را
بساطی بود
دست و دلی از
نامرادی ها نمی لرزید
مرغ سحر
از رنجش خار غم هجران نمی ترسید
در هاله ی مهتاب
سیمای سرو قامت معشوق
زیبا بود
در ظلمت شب ها
خورشید هم
دلداده ای مفتون و شیدا بود
آن روزهای خوب
تا بیکران دشت ِدلهای مسیحایی
نقش و نگار جلوه ی لیلی
هویدا بود
عکس رخ تابنده محبوب
از دور پیدا بود...!!
بانوی شهر شب
آبروی حرمت عشق
در نگاه اهالی امروز
بر خاک افتاده است
اینک اما
در هجوم درد بی خیالی ها
رنج تنهایی و
سیاهی را
جز حریم دولت دوست
پناهی نیست
بامن بگو
در رثای مهر و ماه
نور و شور عشق جاودانه را
کجا بیابم ...؟
<<<<<<<>>>>>>>
بی توام
حاجت اندیشه مباد
دل و جان
پیشکش یاد تو باد ...
عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد.
به میمنت و مبارکی و با شور و سرور پیشاپیش حلول فرخنده عید سعید
قربان را به محضر شریف همه عزیزان جان صمیمانه تبریک و تهنیت عرض
نموده و از درگاه ربوبیت برای همگان صلح و صفا و شادی مسئلت دارم.
هیچ نردبانی
آنقدرها بلند نیست
که مرا
به آن سوی حصار اندوه
رهنمون سازد
من اما اینجا
آنقدرها به دیوار خیره می شوم
که به دوری تو
و تنهایی خویش
عادت کنم ...
_________________________
* عنوان پست را از اقیانوس بی بدیل معرفت عارف واصل و عالم
جامع حضرت مولوی علیه الرحمه عاریت گرفته ام.
(( قبول خاطر و لطف سخن خداداد است ....))
به میمنت و پاسداشت روز بزرگداشت حضرت حافظ (علیه الرحمه) یاد و نام آن غزلسرای شوریده حال و
رند خراباتی خواجه شمس الدین محمد __ لسان الغیب__ که مرقد مطهرش در شهر گل و بلبل شیراز
زیارتگه رندان جهان است را گرامی داشته و از روح بلندش مدد می طلبم و توفیق رهروی و کسب فیض
از دریای معرفتش را از درگاه قدسی حضرت احدیت مسئلت دارم. آمین .
(( شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است ....))
عصر خلوتی است
و من
به سبک معمول
جمعه ها
آشفته خاطر ...!!
رو به دالان خزان
غمگینانه قدم میزنم
همگام با من
پریزادان شهر
خرامان و شاد
رو به گلگشت بهار
پرسه میزنند
و به دلدادگان جمال فریبا
دلبرانه جلوه می فروشند
من اما
بی قرار جلوه ی دلدار
روز و شب بیدار
ای دریغا
دیده ی بیمار
سوختم در حسرت دیدار ...
در باور دلهای شکسته
عاشقی دربدری است
انکار غم زمانه از
بی خبری است
بازار سبکسران
عجب شور و شری است
در عشق و وفا
قدر مسلم ثمری است
اسرار جهان
آیت صاحب نظری است
ختم رُسلان و خاتم مرتبتش
آئینه رحمتی ز خیرالبشری است ...
_________________________________
* عنوان پست از سروده ی زیبای ((علی ای همای رحمت)) اثر زنده یاد حضرت استاد شهریار
اقتباس گردیده است.
پرندگان خیالی
از فرود می ترسند
پرندگان حقیقی
از غروب
چشمان من اما
محبس هزاران کلاغ خیالی است
که بغض زمان
و طبل زمین
از طنین قار قارشان می ترکد
و پچ پچ شان
تداعی نعره ی سوزان
از مغاک دل و
بطن خاک است
دریغا
در رویا و محال
در عالم خیال
نقش حبابی
الهام وصل و
ایهام زندگی است ...!!
با یادت
غمگین و خسته
نشسته بر ساحل تنهایی
ناگاه دست افشان
از دور دست خاطره می آیی
و (( غم از دل برود چون تو بیایی ))
من شادمانه
موج ها را به دست توفان می سپارم
تا عاشقانه
با رویای سپید
آب و آئینه
همسفر شویم ...
من دل
به باران بسته ام
دریا
حسادت می کند ...
رنج را در سایه ی لبخند پنهان می کنم
تا دلش غمگین نگردد هر کسی با ما نشست ...*
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
* بیت فوق عاریت است و متاسفانه سراینده خوش ذوقش را نمی شناسم .
دشب به خواب دیدم
تنها از شاهراه انتظار می گذشتی
و قاصدک هایی ازشبنم سفید
ازناز گامهایت بر می خاست
و به یمن حضورت
مهتاب نقره فام
خرامان ره به
صبح و سپیده می گشود ...
امروز مصادف با ولادت مسعود شاعری ساده و صمیمی و سرشار از مهربانی و
صفاست که ایدئولوژی انسان مدارانه و افکار هنرمندانه اش در تلاقی با فلسفه
ذهن و تکامل سبک نوین و قالب لطیف اشعار نغز و احساسات بکر شاعرانه
به اشارتی بشارت از اوج مهر و مرام قدسی حضرت دوست میداد و :
(( نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از
خواب خدا سبز تر است )) ...
دل و جان سالکان و مشتاقان طریقت مهر با یاد خوش آن سالک عارف و
شاعر شورانگیز رنگ آبی عشق زنده و شادمان باد ...
دیشب دوباره
با لبخندی محو
سرمست و خیال انگیز
از خاطر باغ و
خلوت بستان گذشتی
و با داغ ماندگار
زخم خنجر عشق
به خاطره ها پیوستی
نازنین
زمزم نام قشنگ
و شمیم عطر یادت
تا ابد در
کویر سینه ام جاریست ...
یک آسمان ستاره
فوج فوج کبوتر
و شعر ناتمام من
در ابتدای راه
آه ...
دل غمین و بینوا
شبهای مهتابی
وقتی تو در خوابی
ابرها در سفرند
لحظه ها می گذرند
عشق ها نافرجام
عاشقان دربدرند ...
صدا و سیمای محترم اخیرن در راستای ایجاد وحدت و یگانگی اقوام و ملیت ها ابتکار جالب انگیز ناکی ...!!
بخرج داده است. مثلن صنایع دستی دیار فارس و نصف جهان را نمایش میدهد و همزمان موسیقی آذری
پخش میکند . اگر فردا روز __ یا شبی __ دیدید یا شنیدید که تلفیقی از موسیقی عربی با رقص کردی
روی آنتن است زیاد تعجب نکنید و به گیرنده های خود دست نزنید ...
البته آن سازمان محترم در راه یگانگی و همزیستی مسالمت آمیز انسان و طبیعت نیز گامهای موثری
برداشته است که مصادیق آن اگر بیشمار نباشد بسیار است. مثلن غنچه گلی را می بینید که مکرر باز
و بسته میشود و از درون غنچه نوای دلنشین استاد شجریان به گوش میرسد ...!!! یا آبشاری رفیع
و خروشان را نشان میدهد که مثل شهرام ناظری عزیز مشغول چهچه زدن است. یا جالب تر از همه
این ها زنبوری را مشاهده می کنید که به جای وز وز کردن غزلی از حافظ را به شیوایی و فصاحت تمام
زمزمه میکند و آدم از این همه خلاقیت و پویایی و شیوایی غیر منتظره در شگفت میماند ...
جل الخالق ...
تا دقایقی دیگر دیدار برگشت نماینده پرافتخار کشورعزیزمان در جام قهرمانی فوتبال
باشگاههای آسیا در مقابل باشگاه اف سی سئول نماینده کره جنوبی آغاز میشود. بحول
و قوه الهی استقلال ایران در این بازی ضمن جبران شکست غیر منتظره سئول در
ورزشگاه بزرگ آزادی با افتخار صعود به فینال را جشن خواهند گرفت. متاسفانه
در این بازی آندو تیموریان وکاپیتان جواد نکونام حضور ندارند اما خوشبختانه خسرو
حیدری و سیاوش اکبرپور برگشته اند و جمشیدیان و احتمال خیلی زیاد فرهاد مجیدی
از همان ابتدا در ترکیب قرار گیرند تا توان هجومی و وزن خط حمله نماینده محبوب
کشورمان تا حداکثر ممکن افزایش یابد. امروز تیم ملی والیبال کشورمان نیز با شایستگی
و اقتدار تیم ملی کره را شکست داد که انشااله این مهم به سهم خود موجب ارتقاء امید و
افزایش روحیه جنگندگی و برتری طلبی نماینده ی همیشه قهرمان ایران عزیز و کاهش
روحیه و ضعف بازیکنان نماینده کره خواهد شد.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
.... , و دریغ از آرزویی که با همه امیدواری ها بر باد رفت و در پی سنوات مدید
انتظار و آرزومندی متاسفانه درست در بزنگاه صعود باشگاه پر افتخار استقلال به
فینال جام قهرمانی باشگاههای فوتبال آسیا مع الاسف در عین ناباوری باز هم حسرت
طلوع ستاره ی سوم برسینه ستبر آبی پوشان محبوب پایتخت در دل و جان ورزشکاران
و ورزش دوستان خاصه مشتاقان سینه چاک فوتبال عقده شد.
اینک جز اظهار تألم و تکدر خاطر و دریغ و درد از آرزویی که بر دل ماند کاری از
دست احدی ساخته نیست .......
>>> بازم گلی به گوشه ی جمال والیبالیست ها ی سرافراز هموطن که در قالب تیم ملی
ملی والیبال جمهوری اسلامی ایران آبروداری کردند و کره را با اقتدار تمام در هم
شکستند تا بارقه ی امید و افتخار پیروزی در دل ورزشدوستان ایرانی همچون همیشه
روشن و پویا بماند.....
در حسرت تنهایی
سروش یاد یاران
سبکبال می آید
کاش اندوه دوری
در غیظ متراکم
بازدمی بی هراس
از سربگذرد و
با شکوه لبخندی
از غم رها شویم ...
در برهوت انتظار
دلگیر و خسته
به آواز باران
و شکوه جلوه مهتاب
دل بسته ام
و به شوق حضور
خطوط مبهم پیشانی را
دردمندانه بر سینه سبز
خاک می سایم ....
برگی در انحنای شاخه
کمانی به دست باد
پروانه ای نشسته بر قامت نحیف تاک
و سیماب پنجره ای که
از بیم سوز تب آلود بادها
چادر به سر کشیده و
در خود تنیده است ...
* * *
گلهای سرخ را چندی است
باد غارتگر
به حراست نشسته است ...!!
بی آب و آفتاب
هیهات
گل را سر شکفتن نیست
وقتی گلستان
به شوق هوایی که زندگی است
تاراج میشود ...
خورشید سخاوتمند
در هر عبور
کلاه نارنجی اش را
از آن بالا بالاها
برای رفع دلتنگی
سایه ها و دیوارها
تکان میدهد
و من
دلتنگ و غمگین
در کلبه ی تنهایی خویش
روزهای رفته را
مرور میکنم ...
به بهانه کنسرت بزرگ سازهای ایرانی
گروه (( شاهو ))
وارد سالن اجرا که میشوی 50 بانو و آقای جوان و خوش استایل با نظم و ترتیبی خاص در چند ردیف
ساز بدست آماده و مهیا نشسته اند و توامان مضراب ها و آرشه ها را در حالت آماده باش 100 درصد
در دست داشته و همگی با دقت تمام و تمرکزی مثالزدنی به مکانی که رهبر ارکستر ایستاده چشم
دوخته اند و منتظر فرمان ایشانند.
ناگهان دستان سرپرست گروه بالا میرود و با علامت خاص وی به نشانه شروع دست و پنجه ی
شور انگیز هنرمندان زیبایی می آفریند و هماهنگی و ظرافت اعجاز گونه حرکات در تلاقی با حجم
نوای دلکشی که از لابلای کشش آرشه ها و زخمه مضرابها صحنه هایی دلنواز شکل می گیرد که
که لذت و هیجان و شادی و سرور را به اوج میرساند و البته گاهی اوقات فراز و فرود نواها حسابی
دل آدم را خالی میکنند که خود شرحی دگر دارد در آئین غزلخوانی ...
به باور این کمترین حتی برای کسانی که اهل حساب و کتاب اند صرف وقت و هزینه برای تماشای
موسیقی فاخر گروه (( شاهو )) به معنای واقعی کلمه می ارزد لذا کمترین تردیدی بخود راه ندهید.
بله دوستان واقعن دیدن کار و ملاحظه آثار گروه هایی که در عرصه هنر بطور عام و موسیقی بطور
خاص مبدع برنامه های جدید و مجری طرح های نو و برگزار کننده کنسرت های هیجان انگیزند خالی
از لطف نیست .
با نگاهی اجمالی به ترکیب و چیدمان گروه در ردیف اول 9 نوازنده چیره دست تنبور بر تشکچه های
کوچک مخصوصی روی زمین نشسته اند ( بر خلاف سایر نوازندگان که روی صندلی جا خوش
کرده اند) . از قرار معلوم روی زمین نشستن تنبور نوازان از آئین کهن و آداب خاص تنبورنوازی نشأت
می گیرد...
در ردیف های بعدی نیز 3 گروه نوازنده بچشم می خورد که عمدتن سازهای زهی مضرابی
__ از جمله تنبور __ زهی آرشه ای و گروه سازهای به اصطلاح کوبه ای را شامل میشود.
جالب اینکه در میان خیل سازهای ایرانی ساز های نا آشنای زیادی بچشم می خورد یا حداقل
اینکه برای این حقیر ناشناس و غریب بنظر می رسید . مع الوصف بمنظور ارضای حس کنجکاویم
از مدعوین شریف و حضار محترم استمداد طلبیده و سوال کردم لکن ایشان نیز بعضی سازها
را نمی شناختند . البته من چند تایی که می شناختم رو واسشون معرفی کردم لیکن آن عزیزان بر
خلاف انتظارات اولیه متاسفانه آن چنان که می نمودند نبودند و هیچ گرهی از کار فرو بسته ما
نگشودند .. در آن میان سازهای نام آشنایی نظیر بربط و رباب و قانون و کمانچه و قیچک را به
راحتی می شد شناخت اما همانطور که عرض کردم سازهایی بودند که شکل و شمایل و هیبتی
عجیب و غریب داشتند و تُن و جنس صدایشان جدید و متفاوت و سوای سایر سازها بود و من
تا حالا که نه دیگه __ دقیقن تا قبل از برگزاری کنسرت پیش گفته __ حتی اسم مبارکشان
بگوشم نخورده بود .باقی بقایتان .
چه شد طعم
روزای شیرین . . .؟
چه شد سهم
شب های روشن . . . ؟
در فراسوی محو
مرز نگاه
در ورای برد
حرف و کلام
جایی است که
سکوت حکم می راند
آنجا
چشم ها درویشند و
واژه ها غریب و بی معنی ...
کاش آن لحظه شوم
صیاد سنگدل زمانه
در اضطراب تحقیر
جام بلوری مهر
و کانون گرم عشق را
نشانه نمی گرفت
تا غنچه ی باور احساس
همچنان می خندید
و دل نازک دلبر
هرگز نمی شکست
ای کاش ...!!
خاتون من
در محفل ستاره ها
زمزم زلال اشک را
در آرزوی اجابت
به خاک می ریزم
و دل را
در آرزوی نور عشق
از هفت خوان تمنا
تا لهیب جنون
به دریا میزنم
نازنین
در آئین مهر
و رسم عاشقی
راز غریبی نهفته است ...