وای از بخت بدم بود که بیدار شدم ...
دشب به خواب دیدم
تنها از شاهراه انتظار می گذشتی
و قاصدک هایی ازشبنم سفید
ازناز گامهایت بر می خاست
و به یمن حضورت
مهتاب نقره فام
خرامان ره به
صبح و سپیده می گشود ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۲ ساعت 15:21 توسط حمید راهدار
|