باغبانا ز خزان بی خبرت می بینم ...
برگی در انحنای شاخه
کمانی به دست باد
پروانه ای نشسته بر قامت نحیف تاک
و سیماب پنجره ای که
از بیم سوز تب آلود بادها
چادر به سر کشیده و
در خود تنیده است ...
* * *
گلهای سرخ را چندی است
باد غارتگر
به حراست نشسته است ...!!
بی آب و آفتاب
هیهات
گل را سر شکفتن نیست
وقتی گلستان
به شوق هوایی که زندگی است
تاراج میشود ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:57 توسط حمید راهدار
|