مست دلتنگی شبهای ملال انگیزم ...
روز و شب ملول
قلب پر ملال
از فریب و هجر
در ره زوال
از غم یار سفر کرده هنوز
در دلم طوفان است
یاد او در دل ویرانه ی من
همه شب مهمان است
می سرایم غم تنهایی خویش
که جهان با همه زیبایی
سرد و یخبندان است
در فراسوی پریشان حالی
منزل عاریت رندان است
نزد آن کس که حقیقت جوید
شمه ای از ستم زندان است
در دلم طوفان است .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱ ساعت 3:9 توسط حمید راهدار
|