روز و شب ملول

قلب پر ملال

از فریب و هجر

در ره زوال

از غم یار سفر کرده هنوز

در دلم طوفان است

یاد او در دل ویرانه ی من

همه شب مهمان است

می سرایم غم تنهایی خویش

 که جهان با همه زیبایی

سرد و یخبندان است

در فراسوی پریشان حالی

منزل عاریت رندان است

نزد آن کس که حقیقت جوید

 شمه ای از ستم زندان است

در دلم طوفان است .