تا بر دمد فلق به تماشا نشسته ام ...
امشب باز
دست نوازشگر مهتاب
گیسوی پریشان جنگل را
شانه می کشد
و من همچنان
در گرگ و میش زلف مُشکبوی یار
صبح صادق را
با شوق و ذوق وصل
به انتظار نشسته ام ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱ ساعت 2:33 توسط حمید راهدار
|