امشب باز

دست نوازشگر مهتاب

گیسوی پریشان جنگل را

شانه می کشد

و من همچنان

در گرگ و میش زلف مُشکبوی یار

صبح صادق را

با شوق و ذوق وصل

به انتظار نشسته ام ...