می خندم و می گریم دیوانه چنین باید ...
عارضم بحضور انورتان که شرح درد و بیان غم و غصه را سنگ صبوری دردمند
لازم است که با دلداری و غمخواری و همراهی و همدردی موجب انبساط
خاطر و تسلی اندوه شود که متاسفانه از موهبت وجود انیس و مونسی که
حقیقتن واجد ظرفیت اتکا ء و اطمینان و همراهی و همدلی باشد محرومم.
بدون ذره ای شک و ریب بهره مندی از نعمات الهی علاوه بر توفیق و عنایات
خاصه حضرت حق که بی تعلق اراده اش حتی برگ خشکی از درخت جدا
نمی شود به تساوی شامل همه بندگان است و در این خصوص هیچکس از
امتیازی جز تقوا برخوردار نیست اما با این همه در گذر عمر و جریان زندگی که
آمیخته از پستی و بلندی های بی شمارست بهره بردن از کمی تا قسمتی
چاشنی شانس هم خوش موهبتی است که متاسفانه اینجا هم قرعه معکوس
بنام ما افتاده و در حد المپیک دچار بدشانسی ام. فلذا به همین دلیل عمدتن
نیت خیر و کار خوبمان هم نتیجه سوء یا نامطلوب میدهد تا آنجا که حتی عرض
مراتب ادب و احترام و ارادت و پوزش طلبی و تمنای مهر و محبت و صمیمیت و
آرزوی سعادت و خوشبختی تفسیر و تعبیر به رأی شده و بدبینی و منفی بافی
مواجه و آدم را از کرده پشیمان میسازد.
چه بگویم که ناگفتنش بهتر نباشد....!؟ دلم از درد و غم و غصه لبریز است و در
سینه یک دنیا حرف نگفته دارم که شخصن ترجیح میدهم برای همیشه در معبد
دل مدفون بماند لکن در صورتیکه بیان آنچه عیان است ضروری و لازم بنظر برسد
ــ رنگ زردم را ببین حال خرابم را مپرس ـــ مفصل و مشروح ذکر خواهد شد .
در پایان لازم میدانم ضمن پوزش مجدد به عرض شریف کلیه عزیزان مهرورزی که
همچون گذشته به اینجانب منت گذاشته وقلم و قدم رنجه می فرمایند و با درج
نظرات محبت آمیز و دلگرم کننده خویش حقیر را شرمنده الطاف صمیمانه خویش
میسازند برسانم که طی چند روز اخیر بعلت بروز مشکلات فنی امکان پاسخگویی
و عرض تشکر و قدردانی میسور و میسر نشده است که انشااله بزودی زود رفع
خواهد شد. بدرود.