بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید ....
خوشا شمیم اقاقی ، خوشا نسیم بهار
به خون تپیده شقایق ز چشم شوخ نگار
شکوه باغ و ریاحین جمال و جلوه ی یار
گذشت فصل سیاهی نشسته گرد و غبار
قرار می برد از دل شرار آتش عشق
ز بیکرانه ی هستی در امتداد بهار
هزار لاله بروید دوباره بوته ی مهر
بدان امید که باشد به دل نشاط بهار
من و قبیله عشق از تبار مجنونیم
نهاده در قدمش جان به اعتماد بهار ...
*پ.ن:
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت ...
ــ بیت پی نوشت عاریه است ــ
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 16:11 توسط حمید راهدار
|