خوشا شمیم اقاقی ، خوشا نسیم بهار

به خون تپیده شقایق ز چشم شوخ نگار

 شکوه باغ و ریاحین جمال و جلوه ی یار

گذشت فصل سیاهی نشسته گرد و غبار

قرار می برد از دل شرار آتش عشق

 ز بیکرانه ی هستی در امتداد بهار

 هزار لاله بروید دوباره بوته ی مهر

بدان امید که باشد به دل نشاط بهار

من و قبیله عشق از تبار مجنونیم

نهاده در قدمش جان به اعتماد بهار ...

*پ.ن:

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت ...

ــ  بیت پی نوشت عاریه است ــ