شوق پرواز ...
یک روز بیدریغ
آتش زنم
جان خسته را
پای بسته را
آزاد میکنم
دل درخون نشسته را
کز بستر امید
خمیازه ی پگاه خمودگی
آسیمه سر
از تن بدر کنم
شاید که باز
آید به خواب ناز
آن عشق دیرین
دوران شیرین
آن ماه نقره فام
محبوب مغرور
بر جای مانده در
کوهسار دور
مهتاب گوهرین
دلدار نازنین
آخر برای وصل تو
پرواز می کنم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:0 توسط حمید راهدار
|