سرخوشم به سلامی

دلخوشم به کلامی

به ساحل دریا

به گلشن و صحرا

فراز و فرودی

 قیام و قعودی

این دل عاشق

نشسته بر آتش

خموش و شکیبا

مفتون و بلاکش

دلبسته رود است

از گریه چه سود است...؟

بر چهره نیلی

مه جلوه نموده است

از حادثه گفتم

گفتی که چه زود است...!!

اینک دل غمگین

از غصه غنوده است ...