دفتر ایام همینطور با وزش باد ورق میخورد و شب از پشت حصار تاریکی نوید بخش روز و روزگاری تازه است.از این سوی زمان به آن سوی زمان چشم می دوزیم و روزهای رفته را در خرمن باغ خاطرات به امانت می سپاریم.آخرین برگ تقویم عمر ما را به فراسوی عالم فانی که همان جهان باقی باشد سوق خواهد داد و هرگاه مقرر باشد آن برگ آخر از جریده ایام جدا شود عالم امکان از دار و درخت و گل و بلبل و چشمه و رود و آواز دلنشین مرغان بهشتی سرشار میشود و تابش انوار الهی تا بی نهایت امتداد یافته و شمیم دلکش عطرش زمین و آسمان را آکنده ساخته و جن و انس را مست حضور و مشتاق سرور میسازد.آن لحظه موعود بهارش تماشایی نیست بلکه فهمیدنی است و امواج طراوت بخش باران غرق نور و ستاره و شبنم  از برکت الطاف صمیمانه حضرت دوست جمله کائنات را در بر می گیرد و غنچه های بیشمار مظهر جلوه ی جمال دل آرای دوست راشکوفا میسازد و زبان پرنده و چرنده و سبزه و دشت و درخت و دریا را به ابناء بشر می آموزند تا امری مبهم و مجهول نماند.بهار لطف کمی نیست افسوس که ما بدرستی درک نمی کنیم و زبان شکوفه ها را نمی فهمیم و بخوبی درک نمی کنیم...