رنگ رخسار ترا می نگرم

رفتی ای یار چه آمد به سرم ...

زحقیقت اثری بعد تو نیست

از پس آینه اشک ترا می نگرم

تا ز تو بلکه بیابم اثری

مانده ام تا که رساند خبرم

یک زمان قدر تو را حیف نمی دانستم

هست خاک کف پای تو کنون تاج سرم

آفتابی تو و من ذره ای از خاک رهت

آسمانی تو و من در طلبت دربدرم

سر زلف و خط و خال تو مرا راحت جان

در هوای سر کوی تو کجا می نگرم ...!!؟

می رود تاب دلم بی گل رویت هیهات

آیت عشق و صفا را ز وفا می نگرم ....