ردای کهنه شب ...
در لحظه صبوری
دل در کویر سینه
همچون همیشه
تند و سبکبال می تپد ...!
در شامگاه ساکت پائیز
خسته و هراس انگیز
کنار نعش شعر
طعم گس خیال را
در سایه درخت پیر شهر
مزمزه میکنم
دیگر زمان شادی شبنم
گذشته است
امروز روز ماتم
مجنون دیگری است ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:25 توسط حمید راهدار
|