قصه ازکجا شروع شد ...؟؟

از همان صبح مه آلود

در خیال با تو بودن

با همه دلواپسی ها

سفره ی دل و گشودن

با هجوم درد دوری

خواب مهتاب و ربودن

سرخوش از آواز بارون 

شعر شیدایی سرودن

داغ  تنهایی و حسرت

غـــــــم بودن یا نبودن ...