قصه غصه ها ...
قصه ازکجا شروع شد ...؟؟
از همان صبح مه آلود
در خیال با تو بودن
با همه دلواپسی ها
سفره ی دل و گشودن
با هجوم درد دوری
خواب مهتاب و ربودن
سرخوش از آواز بارون
شعر شیدایی سرودن
داغ تنهایی و حسرت
غـــــــم بودن یا نبودن ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:29 توسط حمید راهدار
|