سلام. بعد چند روز که با دعا و ثنا و دخیل و سلام و صلوات و .... به حول و قوه الهی از انبوه مشکلات و

موانع  دست و پاگیر فنی و غیره ... رهایی یافتیم متعاقب چند روز معطلی بالاخره امروز بعد از ظهر فراغتی

حاصل شد  و با شور و شعف و شادی کلی به خود زحمت دادم و وقت  کافی گذاشتم  و از همه مهمتر

قید چرت  دلچسپ قیلوله بعد از ناهار را زدم و مطلب نسبتن جالبی را که تم فلسفی داشت آماده نمودم و

با  دقت زیاد وسواس گونه تایپ و ویرایش نمودم لکن متاسفانه درست  در لحظه ی واپسین که در عرف

فوتبالی ها به دقیقه 90 معروف است یهویی برق رفت و هر چه رشته بودیم پنبه شد و حسابی دل و دماغم

 سوخت ......!!!

چی بگم والله در مواقع بروز این قبیل حوادث و اتفاقات تاسف باری که قابل پیش بینی  نمی باشد

جز پذیرش واقعیت و کنار آمدن با حقیقت موضوع و النهایه اظهار تاسف هیچ کاری از دست کسی

ساخته نیست.

اینم از بد شانسی بنده کمترین است که همه عمر دامنگیرمان بوده و ظاهرن کماکان هست ...

بقول شاعر نکته سنج شکّر گفتار :

(( بیچاره اگر مسجد آئینه بسازد / یا سقف فرو افتد و یا قبله کج آید ... )) ...

ای روزگار ...