یادت

نرم و آهسته می آید

 و سبکبال روی قاب خاکی خاطراتم

جاخوش می کند

افسوس که

یادها و تصویرها

چون ساقه ی بنفشه نازک و تردند

 و در هول و ولای ترس و ترحم

به ترنم نغمه ای می شکنند

و هلال مستعار ماه

از شرم جلوه ی جمالت

با چهره ی رنگ پریده  و مشّوش

در پیچ و خم تردید

ره گم می کند ...