دل در ره عشق تو فدا کردم و جان نیز ...
یادت
نرم و آهسته می آید
و سبکبال روی قاب خاکی خاطراتم
جاخوش می کند
افسوس که
یادها و تصویرها
چون ساقه ی بنفشه نازک و تردند
و در هول و ولای ترس و ترحم
به ترنم نغمه ای می شکنند
و هلال مستعار ماه
از شرم جلوه ی جمالت
با چهره ی رنگ پریده و مشّوش
در پیچ و خم تردید
ره گم می کند ...
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:19 توسط حمید راهدار
|