ارمغان شب دیجور زمان ...
تمام شب
خاطره ی نخ نما شده ی
کوچ پرستوها را
با ارواح سرگردان دشت
باز گفتم و نیامدی
ضرب آهنگ حزین
طلوع صبح تلخکامی
غمگینانه در گوش شب
آغاز میشود
و شب
چون گربه ای سیاه
شرمگینانه اندامش را کش میدهد
و دردمندانه پنجه می کشد
به شیروانی متروک
وقت رفتن
فرا رسیده است
چه باید کرد ... ؟
تاریکی تا پشت پلک شب
گسترده است ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:9 توسط حمید راهدار
|