تمام شب

خاطره ی نخ نما شده ی

کوچ پرستوها را

با ارواح سرگردان دشت

 باز گفتم و نیامدی

 ضرب آهنگ حزین

طلوع صبح تلخکامی

غمگینانه در گوش شب

آغاز میشود

 و شب

چون گربه ای سیاه

شرمگینانه اندامش را کش میدهد 

 و دردمندانه پنجه می کشد

به شیروانی متروک

 وقت رفتن

فرا رسیده است

چه باید کرد ... ؟

تاریکی تا پشت پلک شب

گسترده است ...