عشق با حضور تو

مفهوم دیگری ست

شاید

 همای عشق

با این حضور گرم

در لحظه های شوق

در عمق وسعتش

در وادی سراب

در سایه سار خواب

در لذت شراب

در جلوه ی حباب

در قطره های آب

در برق چشم ها

در رنگ گونه ها

در خنده های شاد

درلرزش دل و دست ها

در خاطرات دور

در بیکران نور

پرواز می کند

ای نازنین

جز یاد عاشقی

از هر چه هست و نیست

دل بریده ام

درزورق خیال خوشت آرمیده ام

 جز خال سبز دوست

بر گونه های تب زده ی نو رسیده ات

خطی ندیده ام . . .