تبسم داوودی ها ...
دریای آبی جنوب
تا جنگل سبز شمال را
چون حبابی بر آب
در رویای محال وصال
طی کردم
توبه از می کردم ...
در خلاء
خط غباری تیره
در سرابی از نور
به هراس افکندم
جز تو ای یار دل آرام عزیز
در به روی
همه کس می بندم
به غم و رنج جهان می خندم ....
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ ساعت 0:11 توسط حمید راهدار
|