امشب
ز داغ هجر میسوزد دل دیوانه ام هر شب
جدالی سخت با خود دارم و ویرانه ام امشب
حریف درد پنهانم کسی جز دل نمی باشد
که من با هر که جز دل، در جهان بیگانه ام امشب
به گرد شمع می گردم شرارش را نمی بینم
زجان میسوزد این بال و پرم، پروانه ام امشب
به غم گفتم : رهایم کن چه میخواهی تو از جانم
مگر جانا نمی بینی که بی جانانه ام امشب
شبی با من بمان ایدل ،به احساس خوش مستی
ز هجرانت نمی یابم ره میخانه را امشب
به پرواز آمد و تا بیکران ها میرود این دل
زجان سیرم،بیا ای نازنین دیوانه ام امشب ....
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
ساعت ۲:۲۵ بامداد / نیشابور
+ نوشته شده در جمعه ۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت 2:50 توسط حمید راهدار
|