باز آ و بر چشمم نشین ....
ای که از راهی دور
ره سوی کلبه تنهایی من می آری
دیده ات نورانی
مقدمت گلباران
دشت آکنده شد از عطر وصال
شهر از شوق حضور تو
چراغان کردم
کوچه را سرشار از
زنبق و لاله و ریحان کردم
دلبر عهد شکن را گفتم :
دل و جانی که به دیدارت سوخت
گرچه کم مقدارست
هدیه اش نذر هواخواهی جانان کردم ...
*پ.ن ۱ :
عنوان پست عاریت از سعدی شیرازی است ....
بازآ و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین/ کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود ...
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت 0:23 توسط حمید راهدار
|