از پلکان موعود ...
غروب خورشید
چهره زمین را
با شرار شعله ها
حریر سبز می پوشاند ...
و کودک فردا
در گهواره ای با تورهای سفید
رو به آسمان آبی
در خلوت خواب زمین
به زندگی می اندیشد ...
و اینجا در حوالی دریا
حسی غریب
در گوش باد
یاد دوستان را
نجوا میکند
و کلک خیال انگیز
شمایلی را به تصویر می کشد
که صندلیش خالی است ...
و دستی رو به عالم ملکوت و
زلال آب و آئینه و آفتاب ...
رویای سرخ عشق را
در بیکران یاد و نام ـ علی (ع)ـ
آغاز می کند ....
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۳۹۰ ساعت 1:42 توسط حمید راهدار
|