صبح ارغوانی زمان ، کی رسد از راه ...؟
مهربان نازنین
در هجوم عقده های لاعلاج
روح سرد و ساکت زمین
از یاد برده است
ترنم باران و
طراوت و سرسبزی بهار را
و چشمان سیاه شب
چون محبس کلاغان
زمستان زودرس را
در انزوای فصل برگ ریزان
فریاد می زند ...
جانان من ، اینک بگو
صدای آن غریق بینوا
از درون کدام صدف آیا
به گوش موج و باد و یار می رسد ...؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۰ ساعت 23:6 توسط حمید راهدار
|