یکدسته ابر همراه باد آمد

بر دیدگانم  شبح خواب آمد

دل را غم و اندوه محزون کرد

مرغ غزلخوان را جفای خار دلخون کرد

لیلی وشی با چهره ی گلگون

اشک تمنا را نثار راه مجنون کرد

دلها شکست و شکوه را سر داد

 این سان فرار از دست قانون کرد 

بر کوه و صحرا رنگ شب پاشید

مهتاب عزم  سیر هامون کرد ....