ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

                                   دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم ...

 بامدادان

 باد سرد و سرکش پائیز

  با رخنه در خیال خواب

رویای شیرین کوچه باغ ها را

به تاراج می برد ...

 و من اینجا

غریب و  خسته و تنها

دیری است 

در کلبه سرد و ساکت خویش

 غروب غم دنیا و

طلوع عشق و وفا را

به انتظار نشسته ام ...

***

الا ای وای خدا ، ای وای خدایم ...

دل هیچکس نمی سوزه برایم ...

* پ . ن :

بیت صدر و ذیل عاریه ای است.الباقی برگ سبز تحفه درویش

هدیه ناقابلی  است به  مخاطبین وارسته و مراجعین مهرورز و

همه عزیزانی که از کوچه تنهایی من میگذرند...خاطرتان جمع

 و راحت باشد که کوچه ی عاشق بینوا بر خلاف کوچه معشوق

 مه لقای پیمان شکن مأمن مأمور و محتاج مرز و  برج و بارو و

حصار نیست  که سر و دست و پای رهگذران را خوف و خطر

شکستن باشد....  دریغ و درد که :

 خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان و در بیکران پیدا و پنهان

 تاریخ حیات و  حدیث هستی و عشق و دوستی ابناء بشر

 همیشه ایام   بدون استثناء بی وفایی رسمشان بوده و

کماکان هست و خواهد بود .... علت این خودپسندی و

بی حرمتی به ساحت عشق و وفا این است که اسیر

 صورت و  ظاهر پیکرند، حال آنکه عاشقان و دلدادگان

 پاکباخته در سیر و سلوک معنوی و طی طریق وادی 

مقدس عشق و محبت به سیرت  و معنا می نگرند و

تماشا کنان بستان معرفتند و  مسحور عشق و مست

 از جام باده معرفت الی الله  قدرت لایزال خالق یکتا

را تحسین می  نمایند... یا حی و یا قیوم....