ای دریغا که در این بی ثمری

نیست از لیلی و مجنون خبری

واندر این منزل تاریک و خموش

از تبار هنر و عشق نمانده اثری

***         ***           ***

شمیم تاری از زلف پری دوش ...

نموده عالمی را مست و مدهوش

 ز فیض اشک استغنای دلدار

بهشت جاودان انعام گیسوش

************************

*پ.ن :

    یادگار مورخ ۶/۹ / ۸۸ که در جمع صمیمی اساتید مسلم و دوستدارن شعر

شهر گل و بلبل و غزل  ـ شیراز ـ درس معرفت پس دادیم و دو رباعی صدرالاشاره

را بنا به رسم مألوف امنای عالیقدر و اعضای ارجمند انجمن ادبی نیوشا فی البداهه

سروده و قرائت نمودم که من حیث المجموع مورد پسند و تحسین و تشویق حضار

قرار گرفت.باری نظرات صائب شما عزیزان  بسیار ارزشمند و مغتنم است. زیرا ضمن

 اینکه بنده را در ادامه راه مصمم تر می نماید معلوم میسازد که تشویق و تحسین

دوستان شیرازی ام از سر اخلاص و مبتنی بر حقیقت بوده یا از سر ارادت و مبتنی

بر مهمان نوازی .... که البته در هر سه چهار صورت بابت همه چیز از شما و ایشان

 کمال تشکر بعمل می آورد...