آسمان در چشم مشتاقان تماشایی است ...
من با که بگویم غم شب های جدایی ...؟؟
عمریست که از سوختنم نیست رهایی
میخانه مرادم ندهد در شب هجران
بیداد از این مصلحت و عقده گشایی
از فتنه چشمان صنم جان به لب آمد
هیهات که مطرب بزند چنگ و نوایی
بگذشت سحر دلبر جانانه ز گلشن
آکنده ز عطر قدمش باد صبایی
ما زاده عشقیم و امید فرج از اوست
در سلطنت عشق جهان دار همایی
بر خاک رهش لاله و نسرین و بنفشه
پروانه صفت شاهد اعجاز سمایی ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 0:50 توسط حمید راهدار
|