من با که بگویم غم شب های جدایی ...؟؟

عمریست که از سوختنم نیست رهایی

میخانه مرادم ندهد در شب هجران

بیداد از این مصلحت و عقده گشایی

از فتنه چشمان صنم جان به لب آمد

هیهات که مطرب بزند چنگ و نوایی

بگذشت سحر دلبر جانانه ز گلشن

آکنده ز عطر قدمش باد صبایی

ما زاده عشقیم و امید فرج از اوست

 در سلطنت عشق جهان دار همایی

بر خاک رهش لاله و نسرین و بنفشه

پروانه صفت شاهد اعجاز سمایی ...